قزوین سالهاست از گردشگری حرف میزند؛ از تاریخی که میتواند مسافر بیاورد، از طبیعتی که هنوز بکر مانده و از الموتی که نامش بسیار فراتر از مرزهای استان شناخته میشود. در سخنرانیها، نشستها و خبرها نیز کم از «ظرفیت» گفته نشده است. اما مسئله امروز دیگر معرفی ظرفیتهای الموت نیست. پرسش سادهتر و در عین حال جدیتر است: گردشگری که راهی الموت میشود، در عمل با چه چیزی روبهروست؟
تفریح قرار نیست اتفاق بزرگی باشد؛ گاهی چند ساعت بیرون رفتن با خانواده است، یک فیلم، یک عصر در پارک، دیدن دوستان یا سفری کوتاه که آدم را از تکرار روزهای شبیه به هم بیرون بیاورد. با این حال، وقتی هزینه و اضطراب فردا وارد همین چند ساعت میشود، اولین چیزی که از برنامه زندگی کنار میرود، اغلب همان وقتی است که قرار بود برای خودمان باشد. «فروردین امروز» در گفتوگو با شهروندان و کارشناسان، سهم تفریح از زندگی امروز قزوینیها را بررسی کرده است.
تقاطع غیرهمسطح آیتالله محمدی تاکندی(ره) قزوین با اعتباری بالغ بر یک همت و چهار تا پنج ماه زودتر از برنامه زمانبندی، به بهرهبرداری رسید؛ پروژهای که به گفته مدیران شهری، بخشی از طرح تقویت رینگ پیرامونی شهر و کاهش بار ترافیکی در محورهای غربی و جنوبغربی قزوین است.
شورای ششم قزوین در آخرین سال عمر طولانیشدهاش، سرانجام به همان جایی برگشت که چهار سال پیش از آن فاصله گرفته بود؛ به درون شهرداری. سید«محمد علمی»، مدیری که بخش مهمی از عمر کاریاش را در همین مجموعه گذرانده، حالا قرار است بر صندلی شهرداری بنشیند؛ صندلیای که تجربه سالهای اخیر نشان داد نشستن بر آن، بدون همراه داشتن بدنه شهرداری و داشتن رابطهای حرفهای با شورا، میتواند اداره شهر را به مسیری فرسایشی بکشاند.
«فقدان اقناع عمومی»؛ فرهاد رستگارنسب این عبارت را یکی از عوامل اصلی شکلگیری نارضایتیها میداند. حرف مهمی که بخشی از مسئولیت بروز اعتراضات را متوجه کیفیت تصمیمگیری، نحوه مواجهه با مردم و بیتوجهی به پیامدهای اجتماعی سیاستها میکند.
«وحید رضایی» تابستان مشتری داشت؛ آنقدر که به گفته خودش حتی یک نماینده مجلس برای گرفتن رضایتنامهاش دست به تلفن شد! رضایی اما ماند و گفت شمسآذر و هوادارانش را به پیشنهادهای دیگر ترجیح داده است.
آمارهای تازه ثبت احوال قزوین در نگاه اول چند عدد بیشتر نیستند؛ تولد کمتر شده، ازدواج پایین آمده، سن پدر و مادر بالا رفته و استان در بعضی شاخصها پایینتر از میانگین کشور ایستاده است. اما همین اعداد وقتی کنار هم قرار میگیرند، از تغییری آرام در زندگی مردم خبر میدهند؛ نسلی که دیرتر ازدواج میکند، دیرتر بچهدار میشود و برای تصمیمهایی که زمانی بخشی طبیعی از مسیر زندگی بود، امروز بیشتر حسابوکتاب میکند.
«محمد نوذری» از روسیه با یک عدد قابل تأمل بازگشته است؛ بازاری با ۲۹۰میلیارد دلار واردات سالانه که سهم ایران از آن کمتر از یک درصد است. برای استانی صنعتی و کشاورزی مانند قزوین، همین فاصله میتواند معنای یک فرصت داشته باشد.
رسانه قرار بود چشم ناظر جامعه باشد؛ جایی میان مردم و قدرت، برای پرسیدن آنچه کمتر پرسیده میشود و روشن کردن آنچه قرار نیست در هیاهوی خبرهای روزمره دیده شود. اما امروز مسئله فقط استقلال رسانه یا دشواریهای اقتصادی نیست. پرسش جدیتر، اعتبار و اثرگذاری است؛ اینکه چرا با وجود افزایش تعداد رسانهها و سرعت انتشار خبر، بخشی از مخاطبان برای فهم آنچه در جامعه میگذرد، بیش از رسانههای رسمی و حرفهای به صفحات شبکههای اجتماعی، کانالها و چهرههای مجازی رجوع میکنند؟
۲۲مهرماه سال۱۳۱۸، وقتی آقای میم برای نخستینبار در قزوین چشم به جهان باز کرد و اولین گریه رسیدنش به دنیا را سر داد، هیچکس نمیدانست این پسرک با آن چشمهای تیلهای کوچکش، روزی قرار است نویسندهای بزرگ شود. اما آقای میم بعدها فقط نویسنده نشد. شعر گفت، نقد نوشت، روزنامهنگاری کرد و گاهگاهی هم نقاشی کشید؛ هرچند خودش را نقاش نمیدانست. مردی شد با کلاه لبهدار و عصای چوبی که جهان را جور دیگری میدید و میشناخت.