قرار نبود اینترنت، روزی به این اندازه با زندگی ما گره بخورد؛ اما جهان تغییر کرد و ما هم ناخواسته با آن تغییر کردیم. امروز اینترنت دیگر یک ابزار لوکس یا انتخاب شخصی نیست؛ بخشی از زیرساخت حیات اجتماعی است. در دنیای معاصر، دسترسی پایدار به اینترنت بهتدریج در کنار آموزش، سلامت و ارتباط، در زمره حقوق اولیه انسانها قرار گرفته است. قطع آن، تنها خاموش شدن یک شبکه نیست؛ بریدن رشتههای ارتباط، معیشت و امنیت روانی است.
همزمانی ثبتنام داوطلبان هفتمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر قزوین با یکی از پرالتهابترین مقاطع اجتماعی و سیاسی کشور، این رویداد محلی را در موقعیتی متفاوت و معنادار قرار داده است. قطع گسترده اینترنت، فضای بیخبری عمومی، اعتراضات معیشتی، نااطمینانی اقتصادی و سایه بحرانهای امنیتی و منطقهای، شرایطی را رقم زد که انتخابات شوراها دیگر صرفاً یک رقابت شهری تلقی نمیشود، بلکه به بخشی از معادله کلانتر «مدیریت بحران و سنجش امکان بازگشت مشارکت سیاسی» تبدیل شده است.
تغییر در رأس ادارهکل ورزش و جوانان قزوین، ماهها سوژه گمانهزنی بود. اسامی مختلفی مانند رضا لایق مطرح شد و حتی با انتصاب ندا پاکدامن به عنوان سرپرست، بسیاری پایان ماجرا را قطعی میدانستند. اما در آخرین لحظات، ورق برگشت و ورزش استان با مدیری غیربومی وارد فصل تازهای شد؛ تصمیمی که در فضایی متأثر از اتفاقات دیماه و با پیگیریهای سیاسی در سطح استان و مرکز نهایی شد.
حوادث تلخ دیماه، تنها خیابانهای قزوین را متأثر نکرد؛ تریبونها نیز رنگ دیگری گرفتند. آیتالله «حسین مظفری» که پیشتر بیشتر با لحن آرام و خطبههای کمتنش شناخته میشد، در هفتههای پس از آن وقایع، با صراحتی کمسابقه وارد میدان شد. هشدار به افرادی که برای شعار دادن فراخوان داده بودند، استفاده از واژه «مزدور» برای برخی عناصر فعال در اعتراضات و ناآرامیها و تهدید به واکنش مردمی، نشان داد که امام جمعه قزوین تصمیم گرفته در این مقطع، موضعی روشن و بیابهام اتخاذ کند.
قزوین در ۱۸ و ۱۹دیماه فقط شاهد یک واقعه تلخ نبود؛ به آیینهای بدل شد که در آن، آنچه سالها زیر پوست شهر انباشته شده بود، بیپرده دیده شد: خشمهای فروخورده، بیاعتمادیهای مزمن، زبانهایی که دیگر به هم نمیرسیدند و خانوادههایی که ناگهان در میانه التهاب، زندگیشان به دو نیم شد. مرگ انسانها، در هر زمینه و هر شرایطی، خط قرمزی است که جامعه نباید از آن عبور کند؛ و وقتی این خط شکسته میشود، مسئله دیگر صرفاً «مدیریت بحران» نیست، بلکه پرسشی بنیادیتر پیش روی ما قرار میگیرد: چگونه به نقطهای رسیدهایم که جان انسانها در میدان التهاب، چنین بیپناه میشود؟
تغییر در رأس سازمان عریض و طویل صنعت، معدن و تجارت قزوین، دیرتر از آنچه انتظار میرفت بالاخره در این دولت اتفاق افتاد؛ آن هم در استانی که پس از اتفاقات دیماه هنوز از التهاب فاصله نگرفته بود. حالا «کامران لشگری»، پس از ۲۸سال حضور در بدنه سازمان، بر صندلیای نشسته که سالها با آن زندگی کرده است.
ناآرامیهای اخیر فقط خیابانهای ملتهب و تصاویر دود و آتش نبود؛ روایت انسانهای بیپناهی بود که در میانه گرانی، ناامنی و خشم انباشته، بیآنکه نقشی در آشوب داشته باشند، جان خود را از دست دادند. شهروندانی عادی، کارگر، رهگذر، کاسب یا خانوادههایی که قربانی خشونتی شدند که از کنترل خارج شد.
در مراسمی با حضور استاندار قزوین و جمعی از مسئولان؛ فاز نخست کارخانه سیم و کابل ساتراپ ثقفی با سرمایهگذاری بیش از هزار میلیارد تومان در شهرصنعتی البرز به بهره برداری رسید.
نشست خبری استاندار قزوین، چند روز پس از حوادث تلخ و کمسابقه دیماه، نه یک برنامه معمول مناسبتی بود و نه صرفاً گزارشی از عملکرد دولت در آستانه دهه فجر. این نشست، نخستین بازگشت خبرنگاران به ساختمان استانداری پس از آسیبدیدگی آن محسوب میشد؛ بازگشتی به مکانی که هنوز نشانههای بحران را بر خود داشت و پرسشهای افکار عمومی، پیش از هر پاسخ رسمی، در فضای آن سنگینی میکرد.
شبهایی هست که شهر فقط تاریک نمیشود؛ سنگین میشود، تلخ میشود و غم، آرام و بیصدا از کوچهها عبور میکند. هجدهم و نوزدهم دیماه برای قزوین از همین جنس شبها بود؛ شبهایی که صدای آژیر، دود،شلیک گلوله، اضطراب و خبرهای ضدونقیض، جای گفتوگو و آرامش را گرفت. آنچه در این دو شب رخ داد، نه صرفاً یک ناآرامی مقطعی بود و نه فقط یک بحران امنیتی. قزوین با واقعیتی تلخ روبهرو شد: جان انسانهایی از دست رفت و زخمی عمیق در حافظه اجتماعی این شهر باقی ماند.