در روزهایی که اخبار جنگ، ناامنی و معیشت، بیشتر از هر موضوع دیگری ذهن مردم را درگیر کرده، انتخابات شوراهای شهر و روستا آرامآرام از مرکز توجه فاصله گرفته است. خیابانهای قزوین این روزها شلوغاند، مردم بیشتر از ماههای گذشته در کنار هم دیده میشوند و نوعی همدلی در فضای شهر جریان دارد، اما در همین فضا، کمتر نشانی از شور انتخاباتی دیده میشود؛ نه ستادهای پررنگ، نه تبلیغات زودهنگام و نه بحثهای داغ انتخاباتی که معمولاً در آستانه انتخابات شوراها شکل میگرفت.
تابستان هنوز از راه نرسیده، اما اضطراب جابهجایی زودتر از گرمای هوا خودش را به خانههای قزوین رسانده است. این روزها در بسیاری از بنگاههای املاک شهر، بیشتر از آنکه صحبت از خرید و فروش باشد، حرف از «صبر کردن» است؛ صبر مستأجر برای پیدا کردن خانهای که از توانش خارج نباشد، تردید مالکی که نمیداند الان زمان فروش است یا نه و نگرانی خانوادههایی که هر سال، سهم بیشتری از درآمدشان را باید صرف داشتن یک سقف معمولی کنند.
در روزهایی که مسئولان کشور از حفظ همدلی و وحدت اجتماعی در شرایط جنگی میگویند، بسته شدن دوباره مجموعه فرهنگی ورزشی «شقایق» برای بسیاری از شهروندان قزوینی فقط تعطیلی یک فضای ورزشی نیست؛ بلکه نشانهای از همان سردرگمی همیشگی در مدیریت فضاهای عمومی شهر است. زمینی که سالها با کمترین امکانات، به پاتوق ورزش صبحگاهی و عصرگاهی جوانان، خانوادهها و شهروندان تبدیل شده بود، حالا بار دیگر پشت بنر «تعمیرات عمرانی تا اطلاع ثانوی» خاموش مانده است.
جنگ برای مردم این سرزمین، فقط از روزی آغاز نشد که صدای آژیرها در شهر پیچید و التهاب، خیابانها را دربر گرفت. بسیاری معتقدند این نبرد سالها پیش، از دل تحریمهای فرساینده و ناعادلانهای آغاز شد که آرامآرام نفس اقتصاد، درمان و زندگی عادی مردم را گرفت؛ جنگی خاموش و نابرابر که بیش از همه، بیماران و اقشار آسیبپذیر را هدف قرار داد. حالا تهاجم ناجوانمردانه اخیر و روزهای پرالتهاب جنگ رمضان، تنها زخمی تازه بر پیکر همان بحران قدیمی است؛ بحرانی که رد آن را میتوان پشت پیشخوان داروخانهها، در اتاقهای شیمیدرمانی و در نگاه نگران خانوادههایی دید که هر روز بیش از گذشته از آینده درمان عزیزانشان میترسند.
نشست هماندیشی رسانههای استان قزوین در حالی برگزار شد که پرسش اصلی نه «نحوه دعوت خبرنگاران»، بلکه وضعیت خود رسانه بود؛ رسانهای که در سالهای اخیر، بیش از آنکه در متن باشد، به حاشیه رانده شده است.
ساعت هفت صبح است و نور کمجان بهاری از لای پرده اتاق میتابد و «آراد رحیمیان»، دانشآموز سال دوازدهم، با چشمانی خوابآلود پشت لپتاپ نشسته است. صدای معلم از صفحه کلاس آنلاین شنیده میشود، اما تصویر روی صفحه هر چند دقیقه یکبار قطع می شود.
جنگ، فقط صدای انفجار و آژیر نیست؛ جنگ، پیش از آنکه آثارش بر زمین بنشیند، در ذهنها شکل میگیرد. در روزهایی که خبر با سرعت میان گوشیها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، حقیقت بیش از همیشه در معرض تحریف، اغراق و حتی فراموشی قرار میگیرد. در چنین فضایی، رسانهها دیگر صرفاً ناقل خبر نیستند؛ آنها به بازیگران اصلی میدان افکار عمومی تبدیل میشوند، جایی که امید و هراس، اعتماد و بیاعتمادی، در چند خط خبر یا یک روایت شکل میگیرد و به نوعی این روزها جنگ اصلی جنگ روایت ها بدل می شود.
هوای عصرگاهی شهرک کوثر سرد است. چند نوجوان کنار هم ایستادهاند؛ خندههایی کوتاه، سیگاری دستبهدست میشود و گفتوگوهایی که بیشتر از جنس بیحوصلگی است تا شادی. اعتیاد همیشه از کوچههای تاریک آغاز نمیشود؛ گاهی از همین جمعهای کوچک، از همین «تفنن»های ساده و بیخطر بهنظررسیده شروع میشود.
قرار بود جهان برای کودکان با رنگ مداد شمعی روایت شود؛ با دویدن در حیاط مدرسه، با قصههای پیش از خواب و با موسیقیهای سادهای که بیدغدغه در خانه میپیچد. اما تاریخ بارها این تصویر را شکسته است. جنگها، بیماریها، بلایای طبیعی و بحرانهای اجتماعی، نهفقط بزرگسالان که کودکان را نیز درگیر کردهاند. کودک بودن هیچگاه مصونیتی مطلق نبوده است؛ از بمب اتمی هیروشیما و هولوکاست تا جنگها و ناآرامیهای معاصر، کودکان نیز سهم خود را از ترس، فقدان و ناامنی بردهاند.
قرار نبود اینترنت، روزی به این اندازه با زندگی ما گره بخورد؛ اما جهان تغییر کرد و ما هم ناخواسته با آن تغییر کردیم. امروز اینترنت دیگر یک ابزار لوکس یا انتخاب شخصی نیست؛ بخشی از زیرساخت حیات اجتماعی است. در دنیای معاصر، دسترسی پایدار به اینترنت بهتدریج در کنار آموزش، سلامت و ارتباط، در زمره حقوق اولیه انسانها قرار گرفته است. قطع آن، تنها خاموش شدن یک شبکه نیست؛ بریدن رشتههای ارتباط، معیشت و امنیت روانی است.