چهلستون

چهلستون
سه شنبه 4 تير 1392
پاتوق‌نشینی، انواع مختلفی دارد. می توان برحسب کلاس اجتماعی و میزان تحصیلات وگرایش‌های فکری و فرهنگی، پاتوق‌ها را از هم تمیز داد.

سه شنبه 4 تير 1392
خیابان، اجماع شعور بود. مسیرگفت وگوی بی پایان برای اقناع در مشارکت سیاسی. اینکه باید حق تعیین سرنوشت را خود به دست گرفت. اینکه باید خواسته‌ها را در خیابان به رای گذاشت و در پای  صندوق تصمیم گرفت. 
چهارشنبه 22 خرداد 1392
حقیقت آن است که خیابان و قوانین و مناسبات آن، همیشه در نظر بسیاری از اهالی اندیشه آنچنان که باید مورد واکاوی قرار نگرفته است. 
چهارشنبه 22 خرداد 1392
فکر می‌کنید حاکمان، روسای جمهور، فاتحان جنگ، خلاصه همه آن کسانی که آن بالا نشسته‌اند، طور دیگری هستند؟ 
چهارشنبه 22 خرداد 1392
انتخاب ها  معمولاً وقتی بر سر دور راهی قرار می‌گیرند زندگی را رقم می‌زنند.
چهارشنبه 22 خرداد 1392
خیابان، حجم سنگین چهره هاست. تصاعد حرف‌ها و دردهایی که به واژه در نمی‌آید، اما درک می‌شود و از آن بیشتر به تصویر در می‌آید.
چهارشنبه 22 خرداد 1392
از همایش‌های انتخاباتی و کنسرت موسیقی تا مسابقات ورزشی
در حالی‌که کمتر از دو ماه به برگزاری لیگ رشته‌های ورزشی مختلف باقی مانده است، بسیاری از ورزش دوستان استان قزوین، نگران مکان مناسب برای برگزاری مسابقات تیم‌های قزوینی هستند.
يكشنبه 12 خرداد 1392
گپ‌و‌گفت با «استاد نقاشی»
محلِ کار «مهدی چیت‌ساز» جزو معدود مکان‌هایی‌است که هم بو دارد هم رنگ. او هم جزو نوادری‌است که در آتلیه‌اش هنوز می‌توان مدل زنده، بوی شیرین رنگ روغن و جنب‌و‌جوش هنرجوها را مشاهده کرد. 
يكشنبه 12 خرداد 1392
اندیشه تاسیس نخستین مدرسه نوین در قزوین ابتدا توسط میرزا صالح‌خان کلانتر باغمیشه تبریزی (آصف‌الدوله) ملقب به وزیر اکرم، حاکم تجددخواه و اصلاح‌طلب قزوین مطرح شد و با پیگیری‌های وی، توسط اعضای انجمن معارف بنیان‌گذاری شد.
يكشنبه 12 خرداد 1392
طرح استقرار گروه های نمایشی در سال 90  از سوی مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با اهدافی چون حمایت مالی و معنوی از تئاتر شهرستان، اختصاص سالن نمایش و رتبه بندی گروه های نمایشی شهرستان مطرح شد.
يكشنبه 12 خرداد 1392
هروقت درکافه سر و صدا خیلی بالا می‌گرفت و بحثی داغ یا جنجالی به پا می‌شد، طوری که صدای بغل دستی‌ات را نمی‌توانستی بشنوی، می‌دانستی که کار خودشان است.
يكشنبه 12 خرداد 1392
خیابان، سلسه‌ای از تکاپوی زندگی‌است. رگ‌های سیاه رنگی که بر گلوگاه زندگی کشیده شده و امید و جنب‌و‌جوش را به مرکز شهر پمپاژ می‌کند. موجود زنده‌ای که راه می‌رود، رشد می‌کند، بیدار می‌شود و می‌خوابد. انسدادی از تراکم بخشندگی تاریخ که یک سرش در گذشته است و یک سر دیگر آن در زمان حال.