کافه نشینی با طعم بهارنارنج

کافه نشینی با طعم بهارنارنج
تجسم کنید، در سال 86، شما به خواب می روید و در سال 90 از خواب بیدار می شوید، احیاناً خانه تان هم در یکی از کوچه‌های مشرف به خیابان ملاصدرا است. مسلماً، پس از بیداری، در شما یک زلزله هشت ریشتری رخ می‌دهد! باور کنید! چه شده است؟ احتمالاً شما متولد فرانسه هستید که از آغاز به کافه می رفتید و کتاب‌هایی از «سلین» و «مولر» می‌خواندید و همان طور روزنامه به دست خودتان را روی یکی از صندلی‌ها ول می‌کنید، قهوه فرانسه‌تان را هورت می‌کشید و از پنجره بیرون را نگاه می‌کنید که مبادا همینگوی به سراغتان بیاید و نتوانید او را بشناسید!


ژوبین، باران، مترسک، شکلات، گندم؛ راستۀ ملاصدرا و پونک؛ توت فرنگی و راز راستۀ فردوس شمالی؛ کارن، آدم حوا، راستۀ فلسطین، سُل راستۀ پادگان، و شکل کلاسیک‌تر آن که فضای سنتی و دل انگیزی را منتقل می کند، نگارالسطنه، راسته بازار و پیغمبریه.  
کافه ها صرفاً به دلیل انتقال دانشجویان و رشد دانشگاه ها و تبدیل شدن استان قزوین به مرکز حضور قشر جوانِ دانشجو توسعه نیافته‌اند، عامل دیگری هم وجود دارد.  کمبود محیط‌های فرهنگی همچون تالار نمایش و کنسرت های موسیقی و  کتاب خانه‌ها، مکان‌های تفریحی، خود بهترین تبلیغ برای اجتماع در کافه هااست.
 شاید اگر این امکان فراهم بود، هم این دل بریدگی و خمودگی به وجود نمی‌آمد، هم کافه ها قدری شادتر بودند و احیاناً کم تر و حرفه‌ای تر هم می‌شدند. اما اگر کافه ها امکان داشتند که قدری بازتر عمل کنند، با برگزاری تئاتر پرفورمنس و نقد کتاب و موسویقی و... بی شک می توانستند، تاثیرگذارتر از امروز خود باشند.
شاید عجیب باشد اما بد هم نیست که کافه ها را به خیابان آورد، صندلی ها بیرون از مغازه، شاید در پیاده رو...  این کار هم آدم‌های آن داخل را روشن می‌کند، و هم آن‌هایی که آن داخل نشسته‌اند می توانند بهتر بیرون و جامعه‌شان را ببیند. اینگونه مسیر اندیشه هموار هم می شود. آن‌هم تنها با حذف یک دیوار. باید باور کرد، شربت بهار نارنج ما هیچ کم کاستی از قهوه فرانسوی ندارد، تنها باید اجازه دهیم، آن را هر جا که میل شان کشید، بنوشند.

شنبه 28 ارديبهشت 1392
14:54:19