دیروز: شب به یاد ماندنی

دیروز، امروز، فردا
دیروز: شب به یاد ماندنی

وقتی در شهریور 1369 دیدمش هنوز خبری از سمرقند و بخارا نبود.مجله کلک را در می‌آورد که خودش دست کمی از این دو نداشت.


راستی این سمرقند و بخارا که گفتم نام مجلاتی است که فکر و تلاش علی دهباشی روانه کتاب فروشی ها و دکه های روزنامه فروشی می کرد. مجله که می‌گویم خیال نکنید قد و قواره و سر وشکل مجلات مرسوم را دارد. نه ! کتاب است. کتابی حجیم !برگردم به شهریور 1369 و اولین باری که علی دهباشی را در قزوین دیدم.آمده بود تا در نشستی که با همت و پیگیری مهدی خلیلی ثمر داده بود از جلال آل احمد بگوید . تنها نبود . عباس معروفی ،رضا جولایی ،اصغر عبداللهی ،محمد وجدانی و زنده یاد منصور کوشان هم بودند . اگر چه ارتباط اولیه ما با عباس معروفی بود اما به قزوین که آمدند، فهمیدیم علی دهباشی محور جمع است. برنامه ریزبود و بلد بود چطور خط و ربط جلسه را مشخص کند.البته منصور کوشان هم زرنگی خودش را داشت. آنجا برای اولین بار مساله نسل سوم داستان نویسی را مطرح کرد که بعدها در مجلات مختلف مطرح شد.یادنامه جلال آن سال شاید یکی از بهترین برنامه هایی بود که در آن سالها در قزوین برگزار شد . بازتاب خوبی هم داشت. گزارش مفصلش در مجله کلک چاپ شد و روزنامه کیهان هم برگزارکنندگان را از تهمت های مرسومش بی نصیب نگذاشت .تهمت هایی که نه تنها از ارج وقرب آن شب نکاست  بلکه باعث شد تا عده زیادی بدنبال حرفهایی باشند که در آن شب بر زبان سخنرانان آمد.حرفهایی که برخلاف ادعای کیهان بوی قدر نهادن به انسان هایی را می داد که برای فرهنگ و هنر این مرز و بوم تلاش کرده اند .رسمی که علی دهباشی با گردآوری نامه های جلال آل احمد شروع کرده بود و بعدها با شبهای بخاریش ادامه داد.شب هایی که شاید اولینش همان شبی باشد که او و دوستانش در شهریور 1369 در قزوین از جلال آل احمد سخن گفتند . شبی به یاد ماندنی که در آن علاوه بر سخنرانان ،بسیاری از نویسندگان و شاعران آینده قزوین،هادی بابا گیلک و علاقمندان جلال و ادبیات نیز در آن حضور داشتند . یادش بخیر!شب خوبی بود 

امروز : مهمترین شب بخارا
وقتی علیرضا مافی از تصمیم موسسه فرهنگی هنری هفتم اسفند برای برگزاری شب بخارا در قزوین خبر داد، غافلگیر شدم . آن هم شب بخارایی که قرار بود در آن از علی دهباشی بانی و برنامه ریز تمام شب های بخارا که عددش به نزدیک دویست رسیده تجلیل شود.به همین خاطر برگزاریش ساده نبود. شبش باید شبی به یاد ماندنی می‌شد . شبی در قد و قواره مردی که سالهای زیاد، نشان داده بود یک تنه می شود وزارت خانه ای بود . یک نفره می توان نشریه ای وزین را چاپ کرد.بدور از تصمیم گیریهای سیاست زده فرهنگ بر صدر نشاندن چهره های ارزشمند فرهنگی و هنری را دنبال کرد و.... گویا پیشنهاد صحبت کردن مرا هم خودش داده بود . برنامه سفر داشتم .اما مگر می شد در چنین شبی نبود . هنوز حسرت برنامه تجلیل از یوسف علیخانی با من بود .انگار همه این برنامه ها باید با برنامه سفرم یکی می شد . این بار نگذاشتم حسرت نصیبم شود . برگشتم . چه خوب که برگشتم . شب خوبی بود . شب خیلی خوبی بود . حاضرین زیاد بودند. خوب بودند . در میانشان چهره های فرهنگی صاحب نام کم نبود . سخنرانان خوب صحبت کردند . از همه بهتر خود علی دهباشی بود . هر کلمه اش نشان از تجربه گرانی داشت که طی این سالها از هم نشینی با فرهنگ و فرهنگ سازان ایرانی بدست آورده بود . اگر باور نمی کنید متن سخنرانیش را پیدا کنید وگوش بدهید.چگون و از کجایش را نمی دانم . اما گمانم از طریق دست اندکاران خوش فکر موسسه هفتم اسفند بشود . دست اندرکارانی که آن شب در حسینیه امینی ها تلاش بسیار برای خوب برگزار کردن مراسم کردند و حتی پذیرای شان هم حساب شده و متفاوت بود. 

فردا: آرزویی برای فرهنگ ایرانی
حالا دیگر دهکده جهانی واقعیتی ملموس است . اندیشه ها و فرهنگها به سادگی مرزها را رد می کنند . حالا دیگر اگر بخواهیم حافظ و گسترش دهنده فرهنگ ایرانی باشیم باید سخت کوشی، دلبستگی و ایثارگری امثال علی دهباشی را داشته باشیم. خدا عمرش را زیاد و نظیرش را بسیار کند.

حسن لطفی

دوشنبه 11 ارديبهشت 1396
15:18:16