عکس قوی‌ترین سلاح جهان است

سعید خلف‌بیگی، عکاس قزوینی:
عکس قوی‌ترین سلاح جهان است

ورود عکس به زندگی انسان‌ها اگرچه با پیشرفت علم شکل گرفت، اما پس‌از مدت اندکی هنر گوی سبقت را از علم ربود و عکاسی را رنگ‌آمیزی هنری کرد؛ هرچند باوجود همه این‌ها، عکس چیزی فراتر از علم و هنر برای انسان‌هاست؛ آینه‌ای بی‌خش و همیشگی، تصویری از توقف زندگی و شاید حس خوب نوستالژی. هر چه در نظر بگیریمش عکس با تاروپود زندگی ما عجین است و عکس‌های پرتره از همه بیشتر.


سعید خلف‌بیگی عکاس است و عکس پرتره را به‌عنوان زمینه آثارش برگزیده و الحق خوب هم عکس می‌گیرد و تلاش می‌کند نگاهی متفاوت درزمینه این نوع عکاسی را در قزوین به وجود آورد. گفت‌وگوی پیش‌رو حاصل هم‌کلامی با او در ارتباط با عکس و عکاسی است؛ خواندن این گفتگو خالی از لطف نیست.

 از ورودتان به حرفه عکاسی بگویید و از اینکه چه ویژگی خاصی در این هنر شما را به خود جذب کرد: استعداد خودتان، جذابیت‌های بصری عکاسی و یا چیزی دیگر؟
در ابتدا باید بگویم یکی از دلایل آشنایی من با عکاسی به خاطر حضور پدرم در این حرفه بود، ایشان در دوران دفاع مقدس عکاس و تصویربردار جبهه‌ها بودند و هم‌زمان درزمینه نوشتن و تدوین فیلم‌نامه هم فعالیت داشتند. همین مطلب زمینه‌ساز علاقه من به این حرفه شد که طبعا باید در نظر داشت در دسترس بودن ابزارآلات و ادوات عکاسی و تصویربرداری در غالب موارد به این امر کمک شایانی کرد. البته باید در نظر داشت مثل اکثر افراد من نیز در سنین کودکی توجه چندانی به این موضوع نداشتم، اما در دوران نوجوانی به دلیل حس کنجکاوی و آنچه در ضمیر ناخودآگاه من نسبت به دوربین عکاسی و کارکرد آن وجود داشت، علاقه‌مندی لازم در من به منصه ظهور رسید و رفته‌رفته به این نتیجه رسیدم که عکاسی و تصویربرداری می‌تواند حرفه آینده من باشد و با این هدف ضمن تمرین‌های فراوان وارد دانشگاه شدم تا به شکل آکادمیک این رشته را با جدیت بیشتر دنبال کنم و اساس محکم‌تری در فرایند آموزه‌های مربوطه ایجاد نمایم.
خوشبختانه در دوران تحصیل بهره‌مندی از محضر اساتید بزرگ این هنر بصری چون «دکتر ضیاءالدین خطیر»، «استاد حامد بدیعی»، «دکتر داریوش اسماعیلی» و «استاد مهدی وثوق‌نیا» توانست به نگاه من سمت‌وسویی دیگر ببخشد و مبانی لازم برای آشنایی با سبک‌های مختلف عکاسی را در من ایجاد کند.
ادی آدامز، استاد بزرگ عکاسی که دارای شهرتی بین‌المللی است و در این زمینه صاحب‌نظر است جمله‌ای مشهور دارد که می‌گوید: «من به قدرت تصویر متحرک اعتقادی ندارم. حرف نهایی را همیشه تک‌عکس‌ها می‌زنند؛ عکاسی، قوی‌ترین سلاح جهان است.» شاید تمام دلایل گرایش فردی همچون من را بتوان در همین یک سخن «ادی آدامز» خلاصه کرد. عکس به‌واقع دنیایی از حرف است که در یک قاب گنجانده شده و هر بیننده می‌تواند با دیدن آن، برداشتی کاملا متفاوت داشته باشد؛ برداشتی که برخواسته از اعتقادات درونی فرد، آموزه‌های کودکی، محیط اجتماعی خاصی که فرد در آن پرورش یافته است و خیلی مسایل روزمره زندگی است.
 در میان ژانرهای عکاسی، شما به عکاسی پرتره علاقه‌مندید درحالی‌که ژانرهای دیگر به‌ظاهر جذابیت‌های ظاهری بیشتری دارند (مستند، اجتماعی، خبری و...) چرا عکاسی پرتره را برگزیدید؟
یکی از رویکردهای عکاسی پرتره بیان خصوصیات ظاهری و باطنی افراد است و من به این موضوع علاقه زیادی دارم. در چهره و نگاه هر فرد رازهای زیادی نهفته است که من می‌توانم به کمک عکاسی پرتره به عمق وجودش پی ببرم و هر چهره جدید حرف‌های جدیدی برای گفتن دارد و همین مساله برای من یکی از دلایل جذابیت این سبک از عکاسی است. به اعتقاد من چهره‌ها آینه‌های تمام‌نمایی از گذشته افراد و خصوصیاتشان هستند.
 از حال و هوای عکاسی قزوین بگویید؛ از پیشینه، هنرمندان و قابلیت‌هایش!
خوشبختانه عکاسی در قزوین پیشینه‌ای بسیار غنی دارد به‌گونه‌ای که می‌توان قزوین را یکی از چند استان پیشرو در هنر عکاسی ایران دانست؛ دراین‌بین مقالات و کتب چاپ‌شده درمورد تاریخ عکاسی ایران شاهد این مدعاست. از طرفی سال‌هاست پیشکسوتان و عکاسان بزرگی از قزوین درصحنه‌های داخلی و بین‌المللی خوش درخشیدند و افتخارات زیادی برای کشور کسب کردند.
  تا چه حد به هنر بومی معتقدید؟ اصلا باید یک هنرمند بومی فکر کند یا جهانی؟ عکس‌های شما تحت تاثیر نگاه بومی و قزوینی شماست یا رسالت هنرمندِ جهانی شما؟
هنر همچون باد گذراست و به مکان و زمان خاصی تعلق ندارد و همچون انسان همیشه در حال رشد و پویایی است پس هنرمند نه‌تنها نمی‌تواند به یک مکان تعلق داشته باشد بلکه باید از اتفاقات و تغییرات جهان پیرامون خود آگاه باشد تا بتواند مفاهیم، انتقادات، اعتراضات و اندیشه‌های خود را در آثارش بازگو کند تا مخاطب با دیدن آن به اهداف هنرمند پی ببرد و تحت تاثیر قرار بگیرد. از سوی دیگر هر هنرمند سفیری است که از زادگاهش به تمام جهان اعزام می‌شود یعنی می‌تواند مفاهیمی را در اثر خود بیاورد تا به کمک آن پیامی را به جهانیان ارسال کند و همچنین با سفر به نقاط مختلف جهان با رویکرد هنری دیگر هنرمندان آشنا شود.
من همیشه سعی در شناخت و یادگیری اصول عکاسی از عکاسان بزرگ ایران و جهان دارم و معتقدم با فراگیری آموزه‌های به‌روز و متدهای جدید از هنرمندان می‌توان هنر بومی را فراتر از مرز کشورها گسترش داد پس نمی‌توان به‌راحتی اظهار داشت عکس‌های من صرفا تحت تاثیر خصوصیات قزوینی من است و صدالبته که با دقت مناسب در آثار من و ضمن آشنایی بیشتر با فرهنگ بسیار غنی موجود در قزوین می‌توان این تاثیر را دریافت.
  چطور می‌توان به افزایش سطح سواد بصری در جامعه و به دنبال آن بالا رفتن سطح سلیقه مردم کمک کرد؟ با آموزش، تشویق مردم برای دیدن آثار خوب و یا راه حلی دیگر؟
مطمئنا تشویق مردم به دیدن آثار خوب امری ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر از آموزش خواهد بود؛ از طرفی این دو مکمل یکدیگر هستند یعنی افراد جامعه با دیدن آثار خوب یاد می‌گیرند که باید بهتر ببینند، بیشتر فکر کنند و بی‌تفاوت از کنار یک اثر هنری عبور نکنند، اما قبل از هر چیز باید آثار خوبی تولید کنیم! متاسفانه در جامعه هنری امروز ما هنرمندان تاب شنیدن نقد را ندارند و معیار و ترازویی هم برای سنجش آثار هنری نیست و بسیاری از آثار هنری خوب و بد از یکدیگر تفکیک نمی‌شوند و به‌این‌ترتیب گاهی بعضی از هنرمندان در یک ساختار هیجانی که در جامعه ما بسیار رایج است به شهرت زیادی دست پیدا می‌کنند. این در حالی است که ممکن است آثارشان چندان شایسته چنین امری نباشد و در نقطه مقابل عده‌ای هم باوجود داشتن آثار چشم‌نواز به دلیل قرار نگرفتن در مسیر موج حوادث همچنان گمنام باقی می‌مانند که نمونه‌های آن را می‌توان نه‌تنها در عکاسی که در هر زمینه هنری به‌راحتی مشاهده کرد. به قول جلال آل احمد در غرب‌زدگی (البته با نقل به مضمون): «موج حوادث نمی‌تواند دُرّ گران‌بها از کف دریا برداشته و به ساحل مقصود برساند و تنها به خس و خاشاک بسنده می‌کند.»
  و سخن پایانی...
در پایان آرزو دارم بتوانیم از هنرمندان پیشکسوت و پیشرو بیاموزیم، با کمک خلاقیت هنر را زنده و پویا نگه‌داریم، توان نقد کردن و نقد شدن داشته باشیم و به هنر عشق بورزیم...

بیتا دارابی

شنبه 25 دي 1395
06:38:48