هنر در قاب سفید

گپ‌و‌گفت با «استاد نقاشی»
هنر در قاب سفید
محلِ کار «مهدی چیت‌ساز» جزو معدود مکان‌هایی‌است که هم بو دارد هم رنگ. او هم جزو نوادری‌است که در آتلیه‌اش هنوز می‌توان مدل زنده، بوی شیرین رنگ روغن و جنب‌و‌جوش هنرجوها را مشاهده کرد. 

شاید بتوان گفت که در آتلیه چیت‌ساز، بیشتر از هر جایی، محتوا از فرم آن سر ریز شده‌است؛ محتوایی که تاریخ معاصرِ نقاشی را یدک می‌کشد. مهدی چیت‌ساز را به معنای واقعی می‌توان استاد نامید. هم در دانشگاه تدریس می‌کند و هم به صورت غیرآکادمیک بار هنر نقاشی را به دوش می‌کشد؛ البته از نوع غیر تجاری‌اش! فوق لیسانس نقاشی دارد و نقاشی را هم کار می‌داند، هم زندگی؛ البته خودش تاکید می‌کند: «برای نقاشی حرفه‌ای زندگی این گونه است؛» از همین رو، اگر می خواهید، تصویر دقیقی از این هنرمند قزوینی داشته باشید، به جای اینکه از دور به نقاشی‌هایش نگاه کنید، بهتر است به خود فرصت دهید و در تالار تفکراتش هم قدم بزنید. آن‌وقت می‌توانید، آن طرف سفید بوم را هم به دلخواه خود رنگ کنید.
استاد! قبل از هر صحبتی، مکانی به نام  «کانون نقاشی» وجود دارد که این روزها در قزوین دایر باشد؟
نه تنها این روزها، بلکه قبل تر هم جز در یک دوره کوتاه مکانی به نام کانون نقاشی وجود خارجی نداشته است. تنها یک انجمن هنرهای تجسمی هست که از سال 1376 به بعد فعالیت دارد. هیچ کانون یا انجمن غیردولتی هم هیچ وقت وجود نداشته و همان انجمن هنرهای تجسمی هم الان دو سالی هست که کاملا راکد و سوت و کور شده است.
 چرا؟
مساله بسیار ساده است. اگر سیستم خصوصی نداشته باشیم چیزی به عنوان اقتصاد هنر نداریم و اگر هم اقتصاد هنر نداشته باشیم نه نمایشگاه داریم نه گالری و نه در آمدی که بتوان آن را زیر بنای هنر دانست تا به عنوان ا مری تکوینی به صورت ماهوی در اختیار هنر قرار گیرد. هنر به صورت ماهوی با اقتصاد مرتبط است. نتیجه کار خوب مشخص است، هنر امری دولتی می شود.
پیوستگی آرام و رام دولت به هنر باعث می شود هنر به عنوان امری خلاق به امری قالب بندی شده تبدیل شود؛ البته باید اضافه کرد راه گریزی هم نیست، همین امر هم به نوبه ی خود قابل تقدیر است؛ چون در جایی که بخش خصوصی در هنر سرمایه گذاری نمی کند، دولت این وظیفه را به عهده می گیرد. اساساً بحث سراسری است حتی در تهران کانون نقاشی هم توسط دولت حمایت می شود.
 بانی کانون نقاشی در همان دوره ی کوتاه چه کسی بود و اساساً چه تفاوتی با کار حوزه هنری داشته است؟
از سال 87 تا90 با حمایت ارشاد استان، شاهرخ غلام پور، حسین یعقوبیان، علی کاظم لو، مجید مهدی و حسن یوسفی کانون نقاشی را ایجاد کردند که شاهرخ غلام پور دو سال و حسین یعقوبیان یک سال ریاست آن را بر عهده گرفت.
 خود شما چه سبکی را می پسندید و آموزش می دهید؟
سبک ها را معمولا تاریخ نگاران هنر و یا منتقدان نام‌گذاری می‌کنند. هنرمند هیچ وقت بر اساس این سبک یا آن سبک کار نمی‌کند. آنها معمولا می‌خواهند چیزی را بیان کنند و برای آن هم سعی می‌کنند راهکار مناسب بیابند. این راهکار مناسب بعدها سبک نام می‌گیرد؛ بنابراین من هیچ سبکی را به دانشجویانم آموزش نمی‌دهم. اگر موفق شوم، سعی می‌کنم به آنها مسائل بنیادین هنر نقاشی را بیاموزم تا آن ها خود راه را پیدا کنند. در استان ما هم مثل همه کشور ها هیچ سبکی، هژمونی ندارد.
 بالاخره این نوآوری، بدعت از هنر نامیده می شود یا ابداع؟  اصلاً این تمایل به هنر مدرن،  قابل درک است یا از آن استقبال می شود یا موانعی وجود دارد؟
خوب، سبک های نو از هفتاد سال پیش وارد ایران شده است و مورد استقبال هنرمندان جدی هم بوده است؛ چون اساسا راه دیگری وجود ندارد.
 •این مساله چه چیزی را نشان می دهد، این که هیچ سبک خاصی در کشور استیلا ندارد، یعنی همه سبک ها را به سلیقه کار کردیم و به راه سوم خودمان رسیدیم یا اساساً در مرحله‌ای نیستیم که برای نقاشی سبک هم قائل شویم؟
این طور نیست. در دوره ی ما سبک سقاخانه بوده است که نشان دهنده راه سوم خودمان بود؛ ترکیبی از مدرنیته و سنت؛ اما این واقعیت را باید در نظر داشت که هنر مدرن اساسا امری وارداتی است.
 آیا نقاشی به قول معروف نون و آب می شود و اساسا چیزی به نام بازار نقاشی در قزوین وجود دارد تا هنرمند از آن ارتزاق کند؟
در استان قزوین هیچ بازاری برای هنر نقاشی نیست و هیچ وقت هم نبوده است. در هیچ استانی هم این بازار جدی نیست و فقط در پایتخت بازار نقاشی در جریان است. هیچ وقت هم هیچ حمایتی از آن نشده است؛ البته نباید هم حمایت از سوی دولت‌ها باشد. در واقع باید زمینه فرهنگی آن آماده شود تا مردم به هنر و فرهنگ گرایش پیدا کنند و آن را جزو ضروری زندگی خود بدانند. تنها در این وضعیت است که کار بر روال درست خود پیش خواهد رفت.
 در پایان برای مهدی چیت ساز نقاشی یک حرفه است یا هنر؟ آیا می توان نقاشی را هم شغل دانست و هم حرفه؟
برای نقاش حرفه ی نقاشی هم کار است هم شغل و هم زندگی؛ البته طبیعتا وقتی هنرمند زیادی تحت فشار باشد مجبور خواهد شد برای امرار معاش به کارهای دیگر روی بیاورد که در این صورت به کیفیت و کمیت کارهایش لطمه وارد می‌شود.

يكشنبه 12 خرداد 1392
15:58:13