• امروز : جمعه - ۲۷ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 6 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Friday - 18 September - 2026
آخرین پرده از زندگی نویسنده و هنرمند نامدار قزوینی فرود آمد؛

شب‌های سفید «مجابی» به پایان رسید

  • کد خبر : 14024
  • 05 سپتامبر 2026 - 18:42
شب‌های سفید «مجابی» به پایان رسید
«جواد مجابی» رفت؛ شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، منتقد و روزنامه‌نگاری که بیش از شش دهه میان واژه و تصویر زیست و حتی وقتی بیماری او را به تخت بیمارستان رساند، دست از آفرینش نکشید. آخرین قاب زندگی او شاید همان «شب‌های سفید بیمارستان» باشد؛ شب‌هایی که رنج را به تصویر کشید تا نشان دهد هنر، گاهی درست از جایی آغاز می‌شود که تن از ادامه راه خسته است.

جواد مجابی، یکی از چهره‌های چندوجهی و ماندگار فرهنگ و هنر معاصر ایران، شنبه ۱۴شهریور پس از یک دوره بیماری درگذشت.

خبر کوتاه است؛ مثل همه خبرهای مرگ. اما پشت همین چند کلمه، بیش از شش دهه نوشتن، سرودن، نقد کردن، روزنامه‌نگاری و نقاشی ایستاده است؛ زندگی مردی که از قزوین برخاست و سال‌ها بعد نامش در کنار بخشی از مهم‌ترین جریان‌های ادبی و هنری معاصر ایران قرار گرفت.

خانواده مجابی اعلام کرده‌اند که در حال حاضر تنها مراسم تشییع برگزار خواهد شد و پس از آن نیز به مدت هفت روز، منزل او پذیرای دوستان، اهالی فرهنگ و علاقه‌مندان خواهد بود.

اما برای روایت آخرین فصل زندگی مجابی شاید باید کمی به عقب برگشت؛ نه چند دهه، که تنها چند هفته.

آخرین روایت، میان درد و رنگ

تیرماه امسال، بیمارستان ایرانمهر تهران میزبان نمایشگاهی نامتعارف بود؛ «شب‌های سفید بیمارستان و من.»

آثار روی دیوار، محصول یک آتلیه آرام و روزهای آسوده نبودند. مجابی آنها را در روزهای بیماری و درمان آفریده بود؛ همان روزهایی که بیمارستان برای بسیاری مترادف انتظار، اضطراب و درد است.

اما او در همان فضای سرد درمان نیز دست از خلق کردن برنداشت.

کاغذ و رنگ، راه دیگری برای ادامه دادن شدند و بیماری، به جای آنکه آفرینش را متوقف کند، خود به بخشی از تجربه هنری او بدل شد. نمایشگاه «شب‌های سفید بیمارستان و من» در ۲۶تیرماه افتتاح شد؛ مجموعه‌ای از طراحی‌ها و نقاشی‌هایی که در دوران بستری و درمان او شکل گرفته بود.

مجابی حتی حقوق مادی و معنوی این آثار را به بیمارستان ایرانمهر بخشید تا مجموعه علاوه بر نمایش عمومی، در پروژه‌ای پژوهشی درباره پیوند هنر، علوم اعصاب و تجربه زیسته انسان مورد استفاده قرار گیرد.

آن روز شاید کمتر کسی تصور می‌کرد «شب‌های سفید» به یکی از آخرین روایت‌های هنری زندگی او تبدیل شود.

اکنون، با خبر رفتنش، آن طراحی‌ها معنای دیگری پیدا کرده‌اند؛ یادگار هنرمندی که در مواجهه با فرسودگی جسم، هنوز جهان را نگاه می‌کرد و آنچه می‌دید به خط و رنگ می‌سپرد.

مردی میان کلمه و تصویر

جواد مجابی ۲۲مهر ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد. تحصیلات دانشگاهی‌اش را در حقوق و اقتصاد ادامه داد، اما آنچه نام او را ماندگار کرد نه مدرک دانشگاهی، که زندگی طولانی‌اش در قلمرو فرهنگ بود.

او را نمی‌توان به آسانی زیر یک عنوان قرار داد. اگر شاعر صدایش کنیم، داستان‌ها و رمان‌هایش باقی می‌مانند؛ اگر نویسنده بنامیمش، نقدهای ادبی و هنری‌اش را چه کنیم؟ اگر منتقد هنری بدانیمش، نقاشی‌ها و کاریکاتورهایش را کجا بگذاریم؟ و پشت همه اینها، روزنامه‌نگاری قرار داشت که سال‌هایی از عمرش را در تحریریه‌ها گذراند.

مجابی مدتی دبیر بخش فرهنگ و هنر روزنامه اطلاعات بود و با نشریاتی چون «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای سخن» همکاری داشت.

«شب ملخ»، «مومیایی»، «بر بام بم»، «دوزخ اما سرد»، «باغ گمشده»، «پرواز در مه» و «در این تاریکی» تنها بخشی از کارنامه ادبی اوست. در حوزه هنرهای تجسمی نیز آثاری چون «تاریخ تحلیلی هنر نو ایران» و «نود سال نوآوری در هنرهای تجسمی ایران» از او به یادگار مانده و در کنار آنها، شناخت‌نامه‌هایی درباره احمد شاملو و غلامحسین ساعدی نیز بخشی دیگر از میراث مکتوب او را شکل می‌دهد.

جایزه فروغ در سال۱۳۵۴ برای فعالیت روزنامه‌نگاری، جایزه بیژن جلالی در حوزه نقد و جایزه آرش جشنواره تیرگان تورنتو نیز در کارنامه حرفه‌ای او ثبت شده است.

اما شاید برای شناخت مجابی، شمردن کتاب‌ها و جایزه‌ها کافی نباشد.

اهمیت او در همین دشواری تعریف کردنش بود؛ اینکه میان ادبیات و نقاشی، طنز و نقد، روزنامه و کتاب دیواری نکشید. بیش از شش دهه نوشت و تصویر ساخت و هر بار از پنجره‌ای دیگر به جامعه و انسان نگاه کرد.

و برای قزوین، رفتن او معنای دیگری هم دارد.

شهری که مجابی در آن متولد شد، اکنون یکی از نام‌های بزرگ برخاسته از حافظه فرهنگی خود را بدرقه می‌کند؛ مردی که سال‌ها از زادگاهش دور بود، اما نام قزوین در شناسنامه زندگی او باقی ماند و نام او نیز در حافظه فرهنگی این شهر خواهد ماند.

چند هفته پیش، آخرین آثارش بر دیوارهای بیمارستان بود. هنرمندی بیمار، میان شب‌های سفید، هنوز می‌کشید.

حالا آن شب‌ها تمام شده‌اند؛ اما آنچه مجابی در بیش از شش دهه با کلمه و تصویر ساخت، هنوز مانده است.

لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=14024

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.