موارد ابتلا به کووید-۱۹ در هفتههای اخیر افزایش یافته و رد آنفلوآنزا نیز در نمونههای تنفسی نسبت به سال گذشته پررنگتر شده است. همزمان با بازگشایی مدارس، مسئولان سلامت قزوین از احتمال افزایش ابتلا و بستری در هفتههای آینده میگویند. نخستین محموله واکسن آنفلوآنزا هم با سهمیه ۲۵۰۰ دوز در داروخانههای منتخب استان توزیع میشود.
روی کاغذ، قزوین باید یکی از بهترین استانها برای فعالیت دامپزشکان باشد؛ استانی با دامداریهای بزرگ صنعتی، تولید قابلتوجه محصولات دامی و جایگاهی که در برخی شاخصها آن را در میان استانهای پیشرو کشور قرار داده است. براساس تازهترین آمار جهادکشاورزی، قزوین با تولید ۳۵۰هزار تن شیر خام در چهار ماه نخست سال ۱۴۰۵، رتبه چهارم کشور را به خود اختصاص داده است.
قزوین سالهاست از گردشگری حرف میزند؛ از تاریخی که میتواند مسافر بیاورد، از طبیعتی که هنوز بکر مانده و از الموتی که نامش بسیار فراتر از مرزهای استان شناخته میشود. در سخنرانیها، نشستها و خبرها نیز کم از «ظرفیت» گفته نشده است. اما مسئله امروز دیگر معرفی ظرفیتهای الموت نیست. پرسش سادهتر و در عین حال جدیتر است: گردشگری که راهی الموت میشود، در عمل با چه چیزی روبهروست؟
تفریح قرار نیست اتفاق بزرگی باشد؛ گاهی چند ساعت بیرون رفتن با خانواده است، یک فیلم، یک عصر در پارک، دیدن دوستان یا سفری کوتاه که آدم را از تکرار روزهای شبیه به هم بیرون بیاورد. با این حال، وقتی هزینه و اضطراب فردا وارد همین چند ساعت میشود، اولین چیزی که از برنامه زندگی کنار میرود، اغلب همان وقتی است که قرار بود برای خودمان باشد. «فروردین امروز» در گفتوگو با شهروندان و کارشناسان، سهم تفریح از زندگی امروز قزوینیها را بررسی کرده است.
«فقدان اقناع عمومی»؛ فرهاد رستگارنسب این عبارت را یکی از عوامل اصلی شکلگیری نارضایتیها میداند. حرف مهمی که بخشی از مسئولیت بروز اعتراضات را متوجه کیفیت تصمیمگیری، نحوه مواجهه با مردم و بیتوجهی به پیامدهای اجتماعی سیاستها میکند.
«وحید رضایی» تابستان مشتری داشت؛ آنقدر که به گفته خودش حتی یک نماینده مجلس برای گرفتن رضایتنامهاش دست به تلفن شد! رضایی اما ماند و گفت شمسآذر و هوادارانش را به پیشنهادهای دیگر ترجیح داده است.
«محمد نوذری» از روسیه با یک عدد قابل تأمل بازگشته است؛ بازاری با ۲۹۰میلیارد دلار واردات سالانه که سهم ایران از آن کمتر از یک درصد است. برای استانی صنعتی و کشاورزی مانند قزوین، همین فاصله میتواند معنای یک فرصت داشته باشد.
۲۲مهرماه سال۱۳۱۸، وقتی آقای میم برای نخستینبار در قزوین چشم به جهان باز کرد و اولین گریه رسیدنش به دنیا را سر داد، هیچکس نمیدانست این پسرک با آن چشمهای تیلهای کوچکش، روزی قرار است نویسندهای بزرگ شود. اما آقای میم بعدها فقط نویسنده نشد. شعر گفت، نقد نوشت، روزنامهنگاری کرد و گاهگاهی هم نقاشی کشید؛ هرچند خودش را نقاش نمیدانست. مردی شد با کلاه لبهدار و عصای چوبی که جهان را جور دیگری میدید و میشناخت.
چند روز دیگر ۲۴۲هزار و ۲۱۸دانشآموز قزوینی به مدرسه برمیگردند؛ نسلی که بسیاری از آنها پیش از ورود به کلاس، کار با تلفن هوشمند، شبکههای اجتماعی و حالا ابزارهای هوش مصنوعی را تجربه کردهاند. آنها در دنیایی بزرگ میشوند که با سرعت تغییر میکند؛ مدرسه نیز ناگزیر است خود را با دنیای تازه آنها هماهنگ کند.