محمد علیخانی، عضو شورای سیاستگذاری اصلاحطلبان استان قزوین، ادعای لطف الله سیاهکالی مرادی، کاندیدای دور دهم مجلس که گفته میشود خود را برای انتخابات دور یازدهم آماده میکند، رد کردهاست.
سرانجام رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران و استاندار سابق استان فارس دولت احمدی نژاد، شهردار الوند شد. او روحالله احمدزاده کرمانی است.
مدیرکل سیاسی استانداری قزوین در سکوت کامل خبری، استعفا داد. او که یکی از فعالان سیاسی اصلاح طلب قزوین است، دلیل استعفای خود را به خبرگزاری صبح قزوین، پایان ماموریتش اعلام کردهاست.
حجتالاسلام روحالله فاطمی نسب، مسئول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استان قزوین گفت: جبههسازی نیروهای انقلاب اسلامی که جامعه مداحان را هم تشکیل میدهند، یکی از نیازهای ضروری استان است؛ هر چند که این مهم تا حدود زیادی در زمینه مداحان انجام شده و باقی مانده گروهها و اقشار هم باید این جبههسازی را انجام دهند.
منوچهر مهرام، رئیس دانشگاه علوم پزشکی قزوین که در مدت مدیریتش توانسته فضایی نسبتاً آرام را دراین مجموعه دانشگاهی و خدماتی فراهم کند، در نشست خبری از فضای سیاسی قزوین سخن گفت و تاکید کرد: قزوین به بیماری جناح بازی سیاسی مبتلاست؛ اما با همه این مصایب فضای دانشگاه علوم پزشکی را سیاسی نکردیم. مهرام از تمایلش به کنارهگیری سخن گفت که با مخالفت وزارتخانه همراه شدهاست.
چندی است که قزوین خبرهای دلخراشی را میشنود که زنگهای خطر را به صدا درآورده است.
محمد بهرهبردار، ترانه سرا و غزل سرای قزوینی است. او که کارشناسارشد زبان و ادبیات فارسی است و از سال 73 در زمینه شعر و ادبیات و تئاتر و صداپیشگی و گرافیک فعالیت داشتهاست، در حال حاضر مجری، گوینده، صداپیشه، بازیگر، مجری ثابت رادیو استانی، رادیو فرهنگ و رادیو پیام است.
استاندار قزوین، درحالی تاکید میکند که علت تغییر و تحولات جمعیت استان واکاوی شود که پیشتر رئیس علوم پزشکی استان هشدار داده بود: معمولا فرزند آوری به شکل نامتوازن در بین خانوادههایی با سطح اقتصاد پایینتر اتفاق میافتد و در مقابل نخبگان در حال مهاجرت هستند.
اگر تا همین چند وقت پیش، پل سازی و سازههایی که صرفا تسهیل کننده امور برای خودروها بود، از نشانههای توسعه یافتگی شهری تلقی میشد، اکنون مدیریت شهری قزوین اصراردارد که این تصور را به کناری نهد و انسان را بر آهن پارهها برتری دهد.
نامش مریم بود، سوگلی خانواده، آنقدر عزیز بود که تنها کافی بود برای پدر و مادر لب تر کند، آن وقت تمام بهترینهای هرچیز برایش مهیا بود. قرار بود او هم مانند مادرش دکتر شود، همه برایش رخت سفید را دوست داشتند، دو سالی پشت کنکور منتظر ماند، تلاش میکرد که پزشکی قبول شود تا رخت سفید خانم دکترها را بر تن کند، انگار بخت با او یار نبود و تلاشهایش برای قبولی رشتهای دهن پر کن، سرانجام نداشت.