اکنون که روزهای جنگ را پشت سر گذاشتهایم، شاید زمان آن رسیده باشد که هر یک از ما از خود بپرسیم: در این آزمون اجتماعی چه نمرهای میگیریم؟ آیا توانستیم در کنار یکدیگر بایستیم یا تنها به منافع فردی خود فکر کردیم؟ و مهمتر از همه، آیا معنای واقعی همدلی را میشناسیم؟
اصناف در خط مقدم زندگی روزمره
این روزها معیشت به یکی از مهمترین دغدغههای شهروندان تبدیل شده است. نگرانی از افزایش قیمتها و تورم، بسیاری از خانوادهها را به سمت خرید بیشتر و ذخیره اقلام ضروری سوق داده است. در چنین شرایطی، نگاه مردم بیش از هر زمان دیگری به انصاف، مسئولیتپذیری و همراهی اصناف دوخته میشود.
صحبت درباره اصناف در روزهای بحران، روایت پایداری زندگی روزمره در میان نگرانیها و نااطمینانیهاست. اصناف همواره نماد نظم، سنت و پیوندهای اجتماعی بودهاند؛ کسانی که حتی در سختترین شرایط تلاش میکنند چرخ زندگی در شهرها و روستاها از حرکت باز نماند.
به سراغ یکی از نانوایان قزوینی میرویم. نامش «مجید» است و ترجیح میدهد نام خانوادگیاش در گزارش ذکر نشود. او که سالهاست نان مردم را تأمین میکند، درباره روزهای جنگ میگوید: «وقتی جنگ یا هر بحران دیگری پیش میآید، نگرانی همه بیشتر میشود و خیلی چیزها در حال فروپاشی به نظر میرسد. در چنین شرایطی ما اصناف باید همان رسم و رسوم قدیمی، احترام و مسئولیتپذیری را حفظ کنیم تا به مردم نشان دهیم زندگی متوقف نشده است. ما نانواها هم نان را با نگاه دلسوزانه به دست مردمی میدهیم که نگران خانوادههایشان هستند. در روزهای جنگ، شعار ما این بود که هنوز هم باید نان پخت و هنوز هم برای فردا باید چیزی داشت.»
او در عین حال معتقد است مسئولیت همدلی تنها بر دوش اصناف نیست. «جنگ، تورم و مشکلات اقتصادی به کسبوکارها هم آسیب زده است. دولت نیز باید با برنامهریزی مناسب از اصناف و مشاغل مختلف حمایت کند تا بتوانند در کنار مردم بمانند.»
«حمید خارکن»، یکی از کاسبان قدیمی قزوین با بیش از ۳۰سال سابقه فعالیت در صنف موکت و تزئینات، نیز نگاه مشابهی دارد. «اصناف هم بخشی از مردم هستند. شاید فروشنده یک کالا باشند، اما خودشان خریدار دهها قلم کالای دیگر برای زندگی روزمره هستند و گرانی و مشکلات اقتصادی را مانند سایر مردم لمس میکنند. کمک به دیگران در روزهای سخت، بخشی از فرهنگ ایرانی است و اصناف نیز همواره در این مسیر حضور داشتهاند.»
او البته تأکید میکند که در هر بحرانی، افرادی هم هستند که به دنبال منافع شخصی خود میروند. «نمیتوان منکر سوءاستفاده برخی افراد شد، اما این موارد را نباید به همه جامعه تعمیم داد. تجربه نشان داده است که اکثریت مردم ایران در روزهای سخت، همدلی و همراهی را انتخاب میکنند.»
همدلی، چسب جامعه است
«پروانه درخشان»، یکی از بانوان خانهدار قزوینی، از زاویه دیگری به موضوع نگاه میکند. «روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. هرچند موفقیتها و پیروزیهای کشور خوشحالکننده است، اما گرانی و بیثباتی قیمتها زندگی را برای بسیاری از خانوادهها دشوارتر کرده است. قدرت خرید مردم کاهش یافته و نگرانی نسبت به آینده بیشتر شده است. اگر همه ما کمی بیشتر به فکر یکدیگر باشیم، تحمل این مشکلات آسانتر خواهد شد.»
او معتقد است همدلی نباید در حد شعار باقی بماند. «مردم در روزهای مختلف نشان دادهاند که پای کشور و جامعه خود ایستادهاند. حالا نوبت مسئولان است که بیش از گذشته قدر این همراهی را بدانند.»
«سعید طاهرزاده»، کارمند ۴۳ساله قزوینی نیز همدلی را یکی از نیازهای اساسی جامعه امروز میداند. «جامعهای که در آن همدلی کمرنگ شود، به مجموعهای از افراد جدا از هم تبدیل میشود که فقط زبان مطالبه و تقابل را میفهمند. همدلی در واقع چسب اجتماعی است. وقتی در خانواده، محیط کار یا میان مردم و اصناف وجود داشته باشد، اعتماد افزایش پیدا میکند، استرس کاهش مییابد و بسیاری از اختلافات راحتتر حل میشوند.»
همدلی فقط همدردی نیست
«شهریار قبادی»، جامعهشناس، در گفتوگو با خبرنگار «فروردین امروز»، نگاه عمیقتری به مفهوم همدلی دارد. او میگوید: «بسیاری از ما تصور میکنیم همدلی همان ناراحت شدن برای دیگری است؛ در حالی که این مفهوم فراتر از دلسوزی و شفقت قرار میگیرد. همدلی یک مهارت شناختی و عاطفی است؛ تلاشی آگاهانه برای ورود به دنیای ذهنی فرد مقابل، بدون آنکه بخواهیم او را قضاوت کنیم یا فوراً برایش نسخه بپیچیم.»
قبادی برای توضیح تفاوت همدلی و همدردی مثالی میآورد: «در همدردی ما از فاصله به دیگری نگاه میکنیم و میگوییم متأسفم که چنین اتفاقی برایت افتاده است. اما در همدلی کنار او مینشینیم و تلاش میکنیم احساسش را درک کنیم. همدلی یعنی فهمیدن حس دیگری، نه الزاماً موافقت با نظر او.»
به گفته این جامعهشناس، همدلی سه گام اساسی دارد؛ شنیدن فعال، تعلیق قضاوت و تشخیص احساس. «شنیدن فعال یعنی گوش دادن برای درک کردن، نه پاسخ دادن. تعلیق قضاوت یعنی عجله نکردن برای تأیید یا رد حرف طرف مقابل و تشخیص احساس یعنی بتوانیم ناامیدی، ترس یا نگرانی فرد مقابل را به درستی درک کنیم و به رسمیت بشناسیم.»
قبادی معتقد است همدلی یک مهارت اکتسابی است. «همدلی مانند یک عضله ذهنی است. اگر از آن استفاده نکنیم، ضعیف میشود. برای تقویت آن لازم نیست کار پیچیدهای انجام دهیم. کافی است پیش از قضاوت دیگران، کمی مکث کنیم و از خود بپرسیم چه تجربهای باعث شده است فرد مقابل چنین فکر یا رفتاری داشته باشد.»
در نهایت شاید بتوان گفت همدلی همان چیزی است که در روزهای سخت، از جنگ گرفته تا بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، معنای واقعی انسان بودن را به ما یادآوری میکند. همدلی لزوماً به معنای حل مشکلات دیگران نیست. گاهی ما توان تغییر شرایط را نداریم، اما میتوانیم در کنار یکدیگر بمانیم، گوش بدهیم و نشان دهیم که هیچکس در رنجها و نگرانیهایش تنها نیست. شاید ارزشمندترین دستاورد روزهای سخت نیز همین باشد؛ یادآوری این حقیقت که جامعه، زمانی از بحران عبور میکند که افراد آن بیش از گذشته، یکدیگر را ببینند و درک کنند.


