«الهه حسیننژاد»، تنها یکی از آن نامها بود؛ دختری جوان که در مسیر بازگشت به خانه، در سکوتِ یک خودرو، به قتل رسید. حادثه ای هولناک که در حاشیه جنگ تحمیلی ۱۲روزه به حاشیه رفت. مرگی که نه تصادف بود، نه اتفاق؛ حاصل شکافی عمیق در ساختار نظارت، قانون، و فرهنگ امنیت شهری.
قتل در مسیر خانه؛ الهه چه شد؟
الهه حسیننژاد، ۲۴ساله، ساکن اسلامشهر، عصر روز جمعه ۴خرداد ۱۴۰۴ حوالی میدان آزادی تهران به خانه برنگشت. با خودروی سمند نقرهای که از مسیر عبور کرده بود، راهی شد. از آن لحظه، دیگر هیچکس صدایش را نشنید.
یازده روز بعد، جسدش حوالی فرودگاه امام خمینی پیدا شد. متهم، راننده خودرو، مردی حدود ۳۰ساله به نام بهمن فرزانه، به قتل اعتراف کرد. انگیزه: «توهین الهه به افسردگیاش.»
قتل، بدون سابقه کیفری، بدون انگیزه مالی؛ فقط خشم، و یک زن بیدفاع در ماشینی بینظارت.
امنیتی که نیست
پس از آنکه مشخص شد قاتل، سابقه فعالیت در پلتفرم اسنپ را داشته، بار دیگر پرسش قدیمی در صدر اخبار قرار گرفت: زنان چقدر در مسیرهای شهری امناند؟ چقدر ساختار نظارت بر خودروهای عبوری و سواریهای اینترنتی مؤثر است؟
الهه که رفت، تنها نرفت. هزاران زن دیگر، با او یک ترس مشترک را به دوش کشیدند: اگر من هم سوار «ماشین اشتباهی» شوم چه؟
روایت زنان؛ ترسی که هر شب تکرار میشود
در گفتوگو با فروردین امروز، برخی از زنان استان قزوین از تجربههای شخصیشان گفتند؛ از اضطرابهایی که هر روز در مسیر خانه با آن مواجهاند: «نازنین بیرقی»، ۳۱ساله، کارمند: «من دیگر جرأت نمیکنم ماشین شخصی بگیرم. قبلاً اگر دیر میشد، با ماشین گذری میرفتم، اما حالا یا پیاده میروم یا منتظر تاکسی رسمی میمانم.
«سحر چگینی»، دانشجو: «قبل از اینکه سوار تاکسی اینترنتی بشوم، لوکیشنم را برای خانواده میفرستم. با اینکه رانندهها امتیاز دارند، باز هم ته دلم خالی است.»
«آمنه خاکی»، مادر: «اگر قرار باشد هر بار که بچهام به کلاس میرود نگران جانش باشم، دیگر اسمش امنیت نیست.»
از سوی دیگر، یکی از رانندگان تاکسی اینترنتی نیز میگوید: «ما هم از این اتفاقات ناراحتیم. یک نفر خطا میکند، بدنامی برای همه ما میماند.»
ابعاد قانونی و نظارتی
سردار «سعید منتظرالمهدی»، سخنگوی فراجا، با اشاره به این حادثه، مسئولیت نظارت را متوجه شرکتهای حملونقل اینترنتی دانسته و تأکید کرده است که آنها باید هر ۶ماه یک بار از پلیس استعلام بگیرند.
او همچنین خواستار اجرای فوری احراز هویت بیومتریک، بررسی روانشناختی و نظارت مؤثر بر عملکرد رانندگان شد.
«حجتالله امینی»، مدیرکل ارتباطات و فناوری اطلاعات استان قزوین، نیز با انتقاد از نبود سامانهی یکپارچه برای مدیریت این پلتفرمها، خواستار تدوین الزامات قانونی و فنی، مانند نصب دوربین، ذخیرهسازی اطلاعات و دسترسی نهادهای ناظر شد.
او فناوری را بهتنهایی کافی نمیداند و تأکید میکند که بدون قانون مؤثر، فرهنگسازی و همکاری نهادی، امنیت زنان تأمین نمیشود.
مطالبه جامعه: قانون، پناه، آرامش
«فریبا رضایی»، وکیل دادگستری و فعال اجتماعی، این قتل را نه صرفاً یک جنایت فردی، بلکه بازتاب فقدان حمایت ساختاری دانسته و خواستار تصویب قوانینی شده است که نهتنها مجازات، بلکه پناه، حمایت و آموزش را نیز در برگیرد.
او تأکید میکند که لایحه ارتقای امنیت زنان، بهرغم سالها بررسی، بهدلیل تغییرات گسترده در مجلس، خاصیت بازدارندگیاش را از دست داده است.
از دیدگاه رضایی، زنان بیش از آنکه قانون میخواهند، نیازمند اطمینان از اجرای آن، و حضور نهادهای حمایتی در لحظه خطرند.
از نگاه «مریم بیدخام»، مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری قزوین، اجرای طرح «شهر امن» گام مهمی است، اما بدون قانون قوی، آموزش عمومی، تقویت نظارت و روشنسازی معابر، هیچ طرحی پایدار نمیماند.
او همچنین از ضرورت بازنگری در قانون و تبدیل آن به ابزار اجرایی برای حمایت واقعی از زنان سخن میگوید.
از فضا تا فرهنگ؛ بازتاب یک بحران
«مهریالسادات تقوی»، نایبرئیس کمیسیون بانوان شورای اسلامی شهر قزوین، با اشاره به خلأهای امنیتی در فضاهای شهری، خواستار توسعه مترو، افزایش روشنایی معابر و تجاریسازی برخی مناطق برای افزایش تردد شبانه شد.
او همچنین نظارت مؤثر بر تاکسیهای اینترنتی و آموزشهای عمومی را از ضروریات ایجاد احساس امنیت دانست.
در همین حال، «بیدا میرحسینی»، جامعهشناس، قتل الهه را یک «ترومای اجتماعی» توصیف میکند: خشونتی که تنها زنکُشی نیست، بلکه نتیجه بیعدالتی، ضعف آموزش، نبود مجازات قاطع و افول سرمایه اجتماعی است.
الهه، به خانه نرسید. اما صدایش هنوز هست؛ در نگاه مضطرب زنان هنگام سوار شدن، در موقعیت مکانیهایی که برای خانواده ارسال میشود، در خیابانهایی که دوربین ندارند، در خودروهایی که صدا ندارند.
این قتل، اگرچه فردی بود، اما پژواکش جمعیست؛ برای خانوادهها، برای نهادهای قانونگذار، برای پلتفرمها، و برای شهری که باید پناه باشد، نه قتلگاه.
زنان امروز، نه فقط قانون میخواهند، که پناه، امید، و امنیت میخواهند؛ خانهای که برسند، خیابانی که از آن بگذرند، ماشینی که فقط وسیلهی رفتن باشد، نه برگشتندیدن.
و این، دیگر نه خواستهای لوکس، که بدیهیترین حق هر شهروند است: امن ماندن در راه خانه.


