ورود شبکههای اجتماعی و رسانههای غیررسمی در این دوره انتخابات شورا، کمی این داستان را بغرنجتر از گذشته کردهاست.
یک جامعه شناس، تشدید رفتار قومیتی در انتخابات را نتیجه فقدان احزاب سیاسی برنامه دار می داند.
محدود بودن فرصت اجتماعی؛
علل گرایش به ابزارهای نامتعارف
کریم تفضلی، پژوهشگر در این باره توضیح میدهد: با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی کشور و فقدان احزاب سیاسی با برنامه ودارای سابقه، موجهای اجتماعی و بسیج آراء به سوی کاندیدا یا کاندیداهای مشخص به شکلهای مختلف بروز میکند که یکی از آنها جریانهای قومیتی است. طبیعی است که با توجه به محدود بودن فرصتهای اجتماعی وسیاسی، افراد از حداقل زمینههای ایجاد شده برای تحرک اجتماعی و تغییر وضعیت خود استفاده میکنند و بهدلیل فقدان چارچوبهای رقابتهای اجتماعی تعریف شده از هر ابزاری که دم دست خود دارند، بهره میبرند که یکی از اینها بهره گیری از عنوانهای قومیتی و محلی است.
اواضافه میکند: در سطح کلان نیز به دلیل شرایط گذار جامعه ایرانی و فقدان آرمانهای کلان ملی که بتواند انرژیهای قومیتی و محلی را با اهداف کلی کشور هماهنگ کند، این آسیبها وجود دارد.
به گفته این جامعه شناس، قطعاً در مناطقی که بحث قومیتها پررنگتر است؛ مثل لرستان و ایلام بیشتر دیده میشود که در حال حاضررویکرد رسانهها، مطبوعات، نخبگان سیاسی- اجتماعی در خلا احزاب سیاسی باید بر آن باشد تا با روشنگری و طرح آسیبها و مضرات انتخابات قومیتی، جریانهای اجتماعی را به سوی انتخاباتی برنامه محور هدایت کنند.
او با بیان اینکه با ورود تکنولوژی و حاکم شدن زندگی شهری دو قطبی روستا-شهر و تقابلهای قومیتی، جای خود را را به سکونت انبوه جمعیت در شهرهای بزرگ دادهاست، میگوید: قزوین یکی از شهرهایی است که بهدلیل قرار گرفتن در چهار راه مواصلاتی کشور ، نزدیکی به تهران و وجود شهرکهای صنعتی متعدد و مرکز استان بودن جایگاه مهاجرینی با ظرفیتها و تواناییهای مختلف از گوشه و کنار استان و حتی سراسر کشور بوده است.
تفضلی معتقد است: طرح این موضوع که ما باید به کاندیدای بومی قزوینی رای دهیم، نه با آرمانهای ملی و کشوری همسو است و نه با سیاستهای رشد توسعه شهری –منطقهای هماهنگی دارد.
او میگوید: باید انرژیهای سیاسی- اجتماعی استان در جهت تبلیغ از کاندیداهای برنامه محوری باشد که دارای تخصص و دانش لازم در خصوص حل مشکلات و نیازهای ضروری استان هستند.
این جامعهشناس، راهحل تقویت هویت بومی، فرهنگی و تاریخی قزوین را در ارتباط با انتخابات شوراها، محور برنامه کاندیداها (اعم از بومی و غیر بومی )در خصوص حفظ و معرفی و بازشناسی ظرفیتهای فرهنگی شهر میداند.
تقویت نهادهای مدنی؛
راه گریز از قومیت گرایی
نصرت اله علیرضایی، جامعه شناس هم تقویت احزاب و نهادهای مدنی را راه گریز از قومیت گرایی در انتخابات میداند.
او با اشاره به تغییرات فرهنگی، اقتصادی، فنی و تکنولوژیکی که در جامعه حادث میشود، میگوید: این تغییرات باعث می شود جای عناصر سنتی مثل قومیت را عناصری چون تحصیلات،مهارت و تخصص،حزب،سازمان های مردم نهاد و تشکل های غیر دولتی،انجمن ها و کانون های حرفه ای بگیرند و به جای اینکه براساس کیستی؟ افراد با آنها برخورد شود و ارزیابی صورت بگیرد،چیستی؟ و مهارت و تخصص افراد مهم می شود و نقش ها و پایگاه ها بر این محور و مبنا توزیع و تخصیص مییابد.
او، ورود عنصری به نام قومیت به مناسبات و تعاملات سیاسی و نقش اثرگذار آن در فضای انتخابات را عنصر جدیدی میداند و توضیح میدهد: این عامل بیانگر یک وضعیت آسیب شناختی و نشانه شیوع نوعی ویروس سیاسی در بدنه جامعه است؛ چون با عنصری سنتی و متعلق به جهان گذشته میخواهیم مسائل و مشکلات جامعه جدید را حل کنیم و به سوالات نو و جدید پاسخی کهنه بدهیم و این یک تناقض است.
این جامعه شناس اضافه میکند: اینکه چرا این عامل در جامعه به شکل برجستهای خود را نشان میدهد، هم به ضعف عرصه عمومی و ناپایداری نهادهایی چون احزاب سیاسی،تشکل های مدنی و رسانه های جمعی مرتبط است و هم به سرعت تغییرات اجتماعی و تحولات اقتصادی و جابجاییهای جمعیتی مرتبط است که امکان شکل گیری هویت های مدنی جدید را از ساکنین شهری میگیرد.
این کارشناس نتیجه میگیرد که با توجه به این شرایط، شهروندان به افرادی ذره ای و توده وار بدون تعاملات پایدار و منافع مشترک در فضای شهر تبدیل می شوند.
او میگوید: در چنین بستری، ورود عناصر سنتی مثل قومیت میتواند نوعی بسیج عمومی ایجاد کرده و داوطلبان انتخابات را به قهرمانان سیاسی و معجزهگر تبدیل کند که با یک عنصر آشنا و مشترک مثل قومیت و زبان می تواند این ذره ها و توده های پراکنده را بر گرد خود جمع کرده و با متشکل کردن آنها نوعی احساس هویت جمعی را در آنها تزریق و تامین کند.
این جامعه شناس معتقد است نگاه قومیتی می تواند از نظر اجتماعی به یکی از کانون های بحران تبدیل شود و از نظر مدیریتی و شهری انتظارات نامعقول،غیرقانونی و مبتنی بر رابطه،پارتی،قوم و خویش بازی و توصیه را در مدیریت شهری بازتولید و تحکیم کند.
علیرضایی، راه برون رفت از این آسیب سیاسی و اجتماعی را تقویت سازمان های مردم نهاد و گسترش و تعمیق احزاب و سازمان های سیاسی در بلند مدت میداند و توضیح میدهد: در کوتاه مدت باید عقلانیت جمعی را محور تصمیم گیری ها،جهت گیری ها و رفتارهای سیاسی قرار داد و با استفاده از ظرفیت رسانه های جمعی، نیروهایی را که میخواهند بر طبل قومیت بکوبند و با ایجاد جو کاذب بر موج قومیت سوار شوند به چالش کشید.
این جامعه شناس بر این باور است که از منظر مدیریت شهری می توان با تقویت حقوق شهروندی و فرهنگ شهرنشینی، سطح آگاهی های شهروندان را افزایش داد تا در دام شعارهای قومیتی گرفتار نشوند.
درست است که انتخابات از ارکان توسعه سیاسی است؛ اما آنجا که به جای آگاهی بخشی، قومیت گرایی و اندیشه های نژاد پرستانه جای آن را میگیرد باید از این “ویروس سیاسی” ترسید که جامعه را چندپاره میکند.
یک جامعه شناس، تشدید رفتار قومیتی در انتخابات را نتیجه فقدان احزاب سیاسی برنامه دار می داند.
محدود بودن فرصت اجتماعی؛
علل گرایش به ابزارهای نامتعارف
کریم تفضلی، پژوهشگر در این باره توضیح میدهد: با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی کشور و فقدان احزاب سیاسی با برنامه ودارای سابقه، موجهای اجتماعی و بسیج آراء به سوی کاندیدا یا کاندیداهای مشخص به شکلهای مختلف بروز میکند که یکی از آنها جریانهای قومیتی است. طبیعی است که با توجه به محدود بودن فرصتهای اجتماعی وسیاسی، افراد از حداقل زمینههای ایجاد شده برای تحرک اجتماعی و تغییر وضعیت خود استفاده میکنند و بهدلیل فقدان چارچوبهای رقابتهای اجتماعی تعریف شده از هر ابزاری که دم دست خود دارند، بهره میبرند که یکی از اینها بهره گیری از عنوانهای قومیتی و محلی است.
اواضافه میکند: در سطح کلان نیز به دلیل شرایط گذار جامعه ایرانی و فقدان آرمانهای کلان ملی که بتواند انرژیهای قومیتی و محلی را با اهداف کلی کشور هماهنگ کند، این آسیبها وجود دارد.
به گفته این جامعه شناس، قطعاً در مناطقی که بحث قومیتها پررنگتر است؛ مثل لرستان و ایلام بیشتر دیده میشود که در حال حاضررویکرد رسانهها، مطبوعات، نخبگان سیاسی- اجتماعی در خلا احزاب سیاسی باید بر آن باشد تا با روشنگری و طرح آسیبها و مضرات انتخابات قومیتی، جریانهای اجتماعی را به سوی انتخاباتی برنامه محور هدایت کنند.
او با بیان اینکه با ورود تکنولوژی و حاکم شدن زندگی شهری دو قطبی روستا-شهر و تقابلهای قومیتی، جای خود را را به سکونت انبوه جمعیت در شهرهای بزرگ دادهاست، میگوید: قزوین یکی از شهرهایی است که بهدلیل قرار گرفتن در چهار راه مواصلاتی کشور ، نزدیکی به تهران و وجود شهرکهای صنعتی متعدد و مرکز استان بودن جایگاه مهاجرینی با ظرفیتها و تواناییهای مختلف از گوشه و کنار استان و حتی سراسر کشور بوده است.
تفضلی معتقد است: طرح این موضوع که ما باید به کاندیدای بومی قزوینی رای دهیم، نه با آرمانهای ملی و کشوری همسو است و نه با سیاستهای رشد توسعه شهری –منطقهای هماهنگی دارد.
او میگوید: باید انرژیهای سیاسی- اجتماعی استان در جهت تبلیغ از کاندیداهای برنامه محوری باشد که دارای تخصص و دانش لازم در خصوص حل مشکلات و نیازهای ضروری استان هستند.
این جامعهشناس، راهحل تقویت هویت بومی، فرهنگی و تاریخی قزوین را در ارتباط با انتخابات شوراها، محور برنامه کاندیداها (اعم از بومی و غیر بومی )در خصوص حفظ و معرفی و بازشناسی ظرفیتهای فرهنگی شهر میداند.
تقویت نهادهای مدنی؛
راه گریز از قومیت گرایی
نصرت اله علیرضایی، جامعه شناس هم تقویت احزاب و نهادهای مدنی را راه گریز از قومیت گرایی در انتخابات میداند.
او با اشاره به تغییرات فرهنگی، اقتصادی، فنی و تکنولوژیکی که در جامعه حادث میشود، میگوید: این تغییرات باعث می شود جای عناصر سنتی مثل قومیت را عناصری چون تحصیلات،مهارت و تخصص،حزب،سازمان های مردم نهاد و تشکل های غیر دولتی،انجمن ها و کانون های حرفه ای بگیرند و به جای اینکه براساس کیستی؟ افراد با آنها برخورد شود و ارزیابی صورت بگیرد،چیستی؟ و مهارت و تخصص افراد مهم می شود و نقش ها و پایگاه ها بر این محور و مبنا توزیع و تخصیص مییابد.
او، ورود عنصری به نام قومیت به مناسبات و تعاملات سیاسی و نقش اثرگذار آن در فضای انتخابات را عنصر جدیدی میداند و توضیح میدهد: این عامل بیانگر یک وضعیت آسیب شناختی و نشانه شیوع نوعی ویروس سیاسی در بدنه جامعه است؛ چون با عنصری سنتی و متعلق به جهان گذشته میخواهیم مسائل و مشکلات جامعه جدید را حل کنیم و به سوالات نو و جدید پاسخی کهنه بدهیم و این یک تناقض است.
این جامعه شناس اضافه میکند: اینکه چرا این عامل در جامعه به شکل برجستهای خود را نشان میدهد، هم به ضعف عرصه عمومی و ناپایداری نهادهایی چون احزاب سیاسی،تشکل های مدنی و رسانه های جمعی مرتبط است و هم به سرعت تغییرات اجتماعی و تحولات اقتصادی و جابجاییهای جمعیتی مرتبط است که امکان شکل گیری هویت های مدنی جدید را از ساکنین شهری میگیرد.
این کارشناس نتیجه میگیرد که با توجه به این شرایط، شهروندان به افرادی ذره ای و توده وار بدون تعاملات پایدار و منافع مشترک در فضای شهر تبدیل می شوند.
او میگوید: در چنین بستری، ورود عناصر سنتی مثل قومیت میتواند نوعی بسیج عمومی ایجاد کرده و داوطلبان انتخابات را به قهرمانان سیاسی و معجزهگر تبدیل کند که با یک عنصر آشنا و مشترک مثل قومیت و زبان می تواند این ذره ها و توده های پراکنده را بر گرد خود جمع کرده و با متشکل کردن آنها نوعی احساس هویت جمعی را در آنها تزریق و تامین کند.
این جامعه شناس معتقد است نگاه قومیتی می تواند از نظر اجتماعی به یکی از کانون های بحران تبدیل شود و از نظر مدیریتی و شهری انتظارات نامعقول،غیرقانونی و مبتنی بر رابطه،پارتی،قوم و خویش بازی و توصیه را در مدیریت شهری بازتولید و تحکیم کند.
علیرضایی، راه برون رفت از این آسیب سیاسی و اجتماعی را تقویت سازمان های مردم نهاد و گسترش و تعمیق احزاب و سازمان های سیاسی در بلند مدت میداند و توضیح میدهد: در کوتاه مدت باید عقلانیت جمعی را محور تصمیم گیری ها،جهت گیری ها و رفتارهای سیاسی قرار داد و با استفاده از ظرفیت رسانه های جمعی، نیروهایی را که میخواهند بر طبل قومیت بکوبند و با ایجاد جو کاذب بر موج قومیت سوار شوند به چالش کشید.
این جامعه شناس بر این باور است که از منظر مدیریت شهری می توان با تقویت حقوق شهروندی و فرهنگ شهرنشینی، سطح آگاهی های شهروندان را افزایش داد تا در دام شعارهای قومیتی گرفتار نشوند.
درست است که انتخابات از ارکان توسعه سیاسی است؛ اما آنجا که به جای آگاهی بخشی، قومیت گرایی و اندیشه های نژاد پرستانه جای آن را میگیرد باید از این “ویروس سیاسی” ترسید که جامعه را چندپاره میکند.
مهیار فرجی پور


