۲۲مهرماه سال۱۳۱۸، وقتی آقای میم برای نخستینبار در قزوین چشم به جهان باز کرد و اولین گریه رسیدنش به دنیا را سر داد، هیچکس نمیدانست این پسرک با آن چشمهای تیلهای کوچکش، روزی قرار است نویسندهای بزرگ شود. اما آقای میم بعدها فقط نویسنده نشد. شعر گفت، نقد نوشت، روزنامهنگاری کرد و گاهگاهی هم نقاشی کشید؛ هرچند خودش را نقاش نمیدانست. مردی شد با کلاه لبهدار و عصای چوبی که جهان را جور دیگری میدید و میشناخت.
«جواد مجابی» رفت؛ شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، منتقد و روزنامهنگاری که بیش از شش دهه میان واژه و تصویر زیست و حتی وقتی بیماری او را به تخت بیمارستان رساند، دست از آفرینش نکشید. آخرین قاب زندگی او شاید همان «شبهای سفید بیمارستان» باشد؛ شبهایی که رنج را به تصویر کشید تا نشان دهد هنر، گاهی درست از جایی آغاز میشود که تن از ادامه راه خسته است.
«جواد مجابی»، نویسنده، شاعر، نقاش و منتقد نامآشنای هنر و ادبیات معاصر ایران که زاده قزوین است و سالهاست در تهران زندگی و فعالیت میکند، تازهترین مجموعه آثار خود را با عنوان «شبهای سفید بیمارستان و من» در ساعت ۱۷ روز جمعه ۲۶تیرماه ۱۴۰۵ در بیمارستان ایرانمهر تهران رونمایی میکند؛ نمایشگاهی که تا ۲۸تیرماه ادامه خواهد داشت و مخاطبان را با تجربهای متفاوت از پیوند هنر، رنج و امید روبهرو میسازد.