• امروز : سه شنبه - ۵ خرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : 10 - ذو الحجة - 1447
  • برابر با : Tuesday - 26 May - 2026
هنر در روزهای اضطراب؛

چگونه کودکان دوباره لبخند می‌زنند

  • کد خبر : 13519
  • 25 فوریه 2026 - 11:00
چگونه کودکان دوباره لبخند می‌زنند
قرار بود جهان برای کودکان با رنگ مداد شمعی روایت شود؛ با دویدن در حیاط مدرسه، با قصه‌های پیش از خواب و با موسیقی‌های ساده‌ای که بی‌دغدغه در خانه می‌پیچد. اما تاریخ بارها این تصویر را شکسته است. جنگ‌ها، بیماری‌ها، بلایای طبیعی و بحران‌های اجتماعی، نه‌فقط بزرگسالان که کودکان را نیز درگیر کرده‌اند. کودک بودن هیچ‌گاه مصونیتی مطلق نبوده است؛ از بمب اتمی هیروشیما و هولوکاست تا جنگ‌ها و ناآرامی‌های معاصر، کودکان نیز سهم خود را از ترس، فقدان و ناامنی برده‌اند.

در چنین روزهایی، مسئله تنها عبور از بحران نیست؛ مسئله آن است که چگونه می‌توان برای کودکی که جهان را لرزان می‌بیند، دوباره ثبات ساخت. کودکان برخلاف آنچه تصور می‌شود، صرفاً تماشاگر بحران نیستند؛ آن‌ها با تمام وجودشان فضا را حس می‌کنند. نگاه‌های مضطرب بزرگ‌ترها، زمزمه‌های نیمه‌تمام، سکوت‌های ناگهانی خانه و حتی تغییر لحن صداها را دریافت می‌کنند. گاه پرسشی نمی‌پرسند، اما اضطراب را در بازی‌هایشان، در نقاشی‌هایشان و در شب‌هایی که دیرتر به خواب می‌روند، نشان می‌دهند.

«سولماز گروسی»، نویسنده و ترانه‌سرای کودک، نخستین گام را به رسمیت شناختن سوگ کودکان می‌داند. او معتقد است کودک نیز همانند بزرگسال، در مواجهه با فقدان یا بحران، تجربه‌ای تکان‌دهنده را از سر می‌گذراند و به سوگواری نیاز دارد. اندوه در کودک ممکن است در قالب کم‌حرفی، گوشه‌گیری یا تغییر رفتار ظاهر شود، اما عمیق و واقعی است. به گفته او، همان‌گونه که ترس و شادی را می‌پذیریم، باید اندوه را نیز مشروع بدانیم و اجازه دهیم کودک احساساتش را بیان کند. با این حال، تأکید می‌کند که کودک نباید در وضعیت سوگ متوقف بماند. او نیازمند شور زندگی است و بزرگسالان وظیفه دارند در کنار دادن فرصت تخلیه عاطفی، فضا را برای بازگشت تدریجی به تعادل تلطیف کنند.

گروسی بحران را صرفاً عرصه تلخی نمی‌بیند. از نگاه او، این دوره می‌تواند فرصتی برای آموزش حکمت زندگی باشد. مرگ و فقدان اگرچه سنگین‌ترین تجربه‌های انسانی‌اند، اما بخشی از بلوغ را شکل می‌دهند و بسیاری از انگیزه‌های زیستن در سایه همین آگاهی معنا می‌یابد. وقتی کودک با چنین موقعیتی روبه‌رو می‌شود، می‌توان چرخه مرگ و حیات را با زبان طبیعت برایش توضیح داد؛ همان‌گونه که فصل‌ها می‌آیند و می‌روند. او بر نقش کتاب‌ها و قصه‌های مناسب تأکید می‌کند و در عین حال، از کمبود محتوای تصویری و هنری متناسب با شرایط بحران سخن می‌گوید؛ خلأیی که اگر جدی گرفته نشود، کودکان را در مواجهه با اخبار خشن و بی‌پیرایه رسانه‌ها بی‌دفاع‌تر می‌کند.

در همین مسیر، «شیدا عادل»، مدرس نقاشی و خلاقیت کودکان، هنر را مؤثرترین ابزار کاهش اضطراب در شرایط بحرانی می‌داند. به باور او، نخست باید وقوع بحران را پذیرفت و درباره آن با کودک صادق بود. پنهان‌کاری و انکار نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه تصویرهای مبهم و گاه هراس‌آلودتری در ذهن کودک می‌سازد. کودکان به دلیل محدودیت واژگان، بسیاری از کلمات سنگینی را که در فضای خبری شنیده می‌شود درک نمی‌کنند و همین ناآگاهی، آن‌ها را به تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز سوق می‌دهد؛ تصویرهایی که گاه از واقعیت نیز ترسناک‌تر است.

عادل، نقاشی را راهی طبیعی برای تخلیه احساسات می‌داند. سال‌هاست که تحلیل نقاشی کودکان در روان‌درمانی جایگاهی جدی دارد و می‌تواند دریچه‌ای به درون ذهن آنان بگشاید. در فضایی که ترس و خشونت پررنگ است، استفاده از ابزارهای نرم مانند پاستل و گواش، یا کار با سفال و پارچه، به کودک کمک می‌کند بدون آسیب، احساساتش را بیان کند. او توصیه می‌کند اگر کودک از رنگ‌های تیره به شکل افراطی استفاده می‌کند یا با فشار زیاد کاغذ را پاره می‌کند، به‌جای منع مستقیم، ابزار و فضای کار تغییر داده شود تا اضطراب او کاهش یابد.

قصه‌خوانی، شعر کودکانه و موسیقی آرامش‌بخش نیز به گفته این مربی هنری، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. قصه می‌تواند مسیر تصویرسازی ذهن کودک را از فضای مبهم بحران به جهانی هدایت‌شده و امن‌تر تغییر دهد. انتخاب آگاهانه داستان‌ها به کودک نشان می‌دهد که دشواری‌ها گذرا هستند و عبور از آن‌ها ممکن است. حتی ایجاد آیین‌های کوچک خانوادگی، مانند زمان ثابت قصه یا نقاشی دسته‌جمعی، می‌تواند به کودک احساس ثبات و پیش‌بینی‌پذیری بدهد؛ عنصری که در بحران‌ها به‌شدت آسیب می‌بیند.

با این حال، عادل بر نکته‌ای بنیادین تأکید می‌کند: آرامش باید از بزرگسالان آغاز شود. کودک، به‌ویژه در سال‌های نخست زندگی، به‌شدت تحت تأثیر هیجانات والدین است. اضطراب مادر یا پدر به‌سادگی منتقل می‌شود. از این رو، بزرگسالان پیش از هر اقدامی برای کودک، باید به ثبات درونی خود برسند. او بازگشت به «زمان حال» را راهکاری مؤثر می‌داند و پیشنهاد می‌کند با بازی‌هایی که حواس پنج‌گانه را درگیر می‌کند، ذهن کودک را از آینده نامعلوم جدا کرده و به اکنون بازگردانیم؛ بازی‌هایی ساده که با دیدن، لمس کردن، شنیدن و حرکت، کودک را به لحظه حال پیوند می‌دهد.

در روزگاری که واژه‌های سنگین و خبرهای تلخ زودتر از هر زمان به خانه‌ها می‌رسند، هنر می‌تواند پناهگاه باشد؛ نه به‌عنوان سرگرمی، بلکه به‌عنوان سازوکاری برای بازسازی تعادل روانی. خانواده‌هایی که با کودکان‌شان قصه می‌خوانند، نقاشی می‌کنند، موسیقی شاد پخش می‌کنند یا با آن‌ها بازی‌های ساده طراحی می‌کنند، تنها کودک را آرام نمی‌کنند؛ خود نیز از سایه اضطراب فاصله می‌گیرند.

در میانه تلاطم، هنر یادآوری می‌کند که حتی اگر جهان بیرون ناآرام باشد، می‌توان در درون خانه، فضایی برای نفس کشیدن ساخت؛ جایی که کودک دوباره رنگ را به جای واژه‌های سنگین به خاطر بسپارد، امنیت را در نگاه والدین ببیند و لبخند، آرام‌آرام و بی‌صدا، به چهره‌اش بازگردد.

لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=13519

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.