در قزوین، بحران سفره دیگر فقط در نمودارهای تورم دیده نمیشود. میتوان آن را در مکث طولانی مردم مقابل برچسب قیمتها، خریدهای چندصدگرمی به جای چندکیلویی و پرسشی دید که پیش از هر خرید تکرار میشود: «کدام را برداریم و از کدام بگذریم؟»
برای بسیاری از خانوادهها، ماجرا از کاهش مصرف عبور کرده و به حذف رسیده است؛ حذف گوشت، لبنیات، میوه، حبوبات و هر ماده غذایی که حضورش در سفره دیگر بدیهی نیست.
گوشت؛ آخرین اولویت
«مجید نوریفرد»، سرپرست یک خانواده پنجنفره در محله نادری، به «فروردین امروز» میگوید تا چند سال پیش، گوشت اگرچه همیشه در سفره نبود، اما دستکم هر چند وقت یکبار خریداری میشد.
او میگوید: «قبلاً اگر زیاد هم نمیخریدیم، بالاخره گاهی گوشت میگرفتیم. حالا دیگر واقعاً از توان ما خارج شده و به آخرین اولویت زندگی رسیده است.»
«آخرین اولویت» یعنی پس از اجاره خانه، قبضها، دارو، رفتوآمد و هزینه مدرسه، اگر چیزی باقی ماند، شاید بتوان چندصد گرم گوشت خرید؛ و اغلب چیزی باقی نمیماند.
آمارهای صنفی نیز از کاهش حدود ۳۵درصدی سرانه مصرف گوشت قرمز طی هفت سال گذشته حکایت دارد. مصرف سالانه هر ایرانی به حدود شش کیلوگرم رسیده است؛ رقمی که برای بسیاری از خانوادههای کمدرآمد حتی دستنیافتنی به نظر میرسد.
پشت هر عدد، خانوادهای ایستاده است که برای حفظ ظاهر عادی زندگی، چیزی را بیصدا از سفره کنار میگذارد.
«حنانه معمارنیا»، زن سرپرست خانواری در محله دیمج، با خیاطی هزینه زندگی خود و دو فرزندش را تأمین میکند. او هنگام صحبت درباره قیمت مواد غذایی، بیشتر از آنکه عصبانی باشد، خسته به نظر میرسد؛ خستگی کسی که بارها دخل و خرج را نوشته و هر بار به نتیجهای مشابه رسیده است.
این سرپرست خانوار ادامه می دهد: «درآمد من حدود ۱۰میلیون تومان است. باید اجاره بدهم، لباس بچهها را بخرم و شکمشان را هم سیر کنم. بعضی وقتها فقط با پیاز، گوجه و تخممرغ غذا درست میکنم. دیگر توان خرید گوشت و حتی حبوبات را ندارم.»
فقط برای گرسنه نماندن
«گیتی حسینپور»، مادر دو فرزند محصل، نیز پس از بیکار شدن از یک شرکت تولیدی، تعادل شکننده زندگیاش را از دست داده است. برای پرداخت هزینههای خانه وام گرفته و حالا دو قسط عقبافتاده دارد.
او میگوید: «دیگر به غذای مقوی فکر نمیکنم. چیزی میخرم که بچهها فقط گرسنه نمانند. گاهی دو وعده غذا را یکی میکنیم.»
فاصله میان «سیر شدن» و «تغذیه شدن» در همین جمله آشکار است. ممکن است شکم برای چند ساعت خالی نماند، اما بدن آنچه را برای رشد، تمرکز و سلامت نیاز دارد، دریافت نکند. این همان نقطهای است که بحران اقتصادی آرامآرام وارد بدن انسان میشود.
سختترین لحظه یک پدر
«حمیدرضا خاکی»، جوشکاری که به دلیل رکود اقتصادی چند ماه است کار ثابتی ندارد، سختترین لحظه زندگی این روزهایش را نه بیکاری، بلکه ایستادن میان نیاز فرزند و قیمت کالا توصیف میکند.
او میگوید: «سختترین لحظه این است که اول قیمت را ببینی و بعد نیاز بچهات را. دوست دارم غذای خوب و لباس مناسب برای خانوادهام بخرم، اما ندارم. اگر کمک بستگان نبود، واقعاً شرمنده زن و بچهام میشدم.»
برای بسیاری از خانوادهها، قرض گرفتن دیگر راهی موقت برای عبور از یک ماه دشوار نیست؛ به بخشی دائمی از زندگی تبدیل شده است. برخی دو شیفت کار میکنند، از خرید پوشاک میزنند یا بدهی تازهای میسازند تا هزینه خوراک و اجاره عقب نماند.
فشار تنها بر خانوادههای کمدرآمد نیست. طبقه متوسط نیز آرامآرام عادتهای غذایی خود را از دست میدهد. حذف کالاها معمولاً از گوشت آغاز میشود، سپس به میوه، لبنیات و حبوبات میرسد و در نهایت کیفیت کل رژیم غذایی را پایین میآورد.
نان؛ آخرین پناه
وقتی گوشت، لبنیات، میوه و حبوبات از سبد خرید عقب مینشینند، نان جای بیشتری در سفره میگیرد. نان برای خانواده کمدرآمد فقط یک ماده غذایی نیست؛ گاهی جای خالی همه چیزهایی است که دیگر نمیتوان خرید.
اما این آخرین پناه نیز از افزایش قیمتها در امان نمانده است. رشد بهای نان، فشار بیشتری بر خانوادههایی وارد کرده که بخش مهمی از انرژی روزانه خود را از همین ماده غذایی تأمین میکنند.
افزایش مصرف نان زمانی نگرانکننده است که نه از روی انتخاب، بلکه به دلیل حذف مواد مغذی رخ دهد. سفره شاید همچنان پهن شود، اما از تنوع و کیفیت خالی میماند.
زنگ خطر برای سلامت
«عطیه رزازی»، رئیس گروه تغذیه جامعه مرکز بهداشت استان قزوین، در گفتوگو با فروردین امروز میگوید دسترسی ناکافی اقتصادی به مواد غذایی، امنیت غذایی خانوادهها را کاهش میدهد و خطر آن برای کودکان، زنان باردار، سالمندان و بیماران بیشتر است.
او هشدار میدهد کمبود آهن و ویتامین D پیش از این نیز در جامعه شایع بوده و حذف تدریجی لبنیات، گوشت، مرغ، میوه و حبوبات میتواند وضعیت را دشوارتر کند.
نتیجه این روند شاید نه امروز، بلکه در سالهای آینده به شکل کمخونی، اختلال رشد، ضعف سیستم ایمنی، کاهش تمرکز و پوکی استخوان آشکار شود. کاهش مصرف لبنیات نیز به نگرانی جدی متخصصان تبدیل شده است؛ مصرف روزانه آن در کشور به کمتر از یک واحد رسیده، در حالی که میزان توصیهشده دو تا سه واحد است.
عددی که از حقوق جلو زده است
«غلامرضا عابدینی»، پژوهشگر و مدرس کارآفرینی، حذف ارز ترجیحی، افزایش هزینه تولید، تورم و وجود واسطههای متعدد را از دلایل اصلی کوچک شدن سبد غذایی خانوار میداند.
او میگوید هنگامی که درآمد با هزینه خوراک تناسب ندارد، خانوادهها به سمت ارزانترین مواد غذایی می روند و پروتئین، لبنیات، ماهی، میوه و سبزی نخستین قربانیان این جابهجاییاند.
محاسباتی که بر پایه قیمتهای مرکز آمار و اقلام کالابرگ انجام شده، نشان میدهد هزینه تأمین تنها ۱۱قلم کالای پایه در خرداد ۱۴۰۵ برای هر نفر به حدود پنج میلیون و ۳۸۸هزار تومان و برای یک خانواده سهنفره به بیش از ۱۶میلیون تومان رسیده است. این رقم فقط بخشی از نیاز غذایی است و هزینه مسکن، حملونقل، درمان، آموزش و پوشاک را شامل نمیشود.
برای خانوادهای با درآمد ۱۰ یا ۲۰میلیون تومان، چنین اعدادی معنای روشنی دارند: حتی اگر تمام حقوق به خوراک اختصاص پیدا کند، باز هم امکان تأمین یک سبد غذایی متنوع و پایدار وجود ندارد.
عابدینی بر حذف واسطههای غیرضروری، عرضه مستقیم، تقویت نظارت، راهاندازی سامانههای گزارشدهی مردمی و استفاده از ظرفیت خریدهای جمعی تأکید میکند. با این حال، هیچکدام از این راهکارها بدون مهار تورم و افزایش واقعی قدرت خرید خانوارها کافی نخواهد بود.
«محمدرضا صفیخانی»، معاون اقتصادی استاندار قزوین، در گفتوگو با فروردین امروز از تأثیر کالابرگ در تأمین بخشی از نیازهای اقشار ضعیف سخن میگوید و وعده میدهد روستابازارها، بازارچههای عرضه مستقیم و طرح «از مزرعه تا خانه» در استان تقویت شوند.
به گفته او، رصدخانه تورم نیز منشأ افزایش قیمتها و حوزههای مسئلهدار را بررسی میکند تا امکان مداخله و کنترل بهتر بازار فراهم شود.
این برنامهها، در صورت اجرای منظم و شفاف، میتوانند بخشی از فاصله تولیدکننده تا مصرفکننده را کم کنند؛ اما پرسش مردم سادهتر و فوریتر است: این اقدامات چه زمانی در قیمت خرید روزانه آنان دیده خواهد شد؟
صورتحساب آینده
بحران سفره همیشه با گرسنگی آشکار وارد خانه نمیشود. گاهی کودک هر شب غذا میخورد، اما شیر، گوشت و میوه کافی دریافت نمیکند. گاهی مادر سهم خود را کمتر میکند تا غذای بیشتری برای فرزندانش بماند. گاهی پدر دو شیفت کار میکند، اما باز هم پیش از ورود به فروشگاه چند قلم را از فهرست خرید خط میزند.
خانه ظاهراً سرپاست، اما چیزی درون آن آرامآرام فرسوده میشود. صورتحساب واقعی این وضعیت ممکن است سالها بعد برسد؛ در قامت کودکی که از رشد بازمانده، مادری که زودتر دچار پوکی استخوان شده، دانشآموزی که توان تمرکز ندارد و خانوادهای که باید هزینه درمان بیماریهای قابل پیشگیری را بپردازد.
وقتی خانوادهها برای سیر ماندن از کیفیت غذا میزنند، جامعه هزینه را حذف نمیکند؛ فقط پرداخت آن را به آینده میاندازد.
بحران از جایی آغاز نمیشود که آخرین تکه نان تمام شود؛ از همان لحظهای آغاز میشود که مادری مقابل قفسه فروشگاه میایستد، قیمتها را نگاه میکند و تصمیم میگیرد این هفته نیز چیزی را از سفره فرزندانش حذف کند.


