– هر وقت در قزوین صحبت میشد که چرا کار فاخری ارائه نمی شود سالن را بهانه میکردند. حالا سالن هست اما باز هم آنچنان که باید کار درخوری ارائه نمیشود، دلیلش چیست؟
تئاتر فقط سختافزار نیست. باید بررسی کرد که تئاتر قزوین چه ورودیای داشته که حالا ما از آن خروجی خوبی میخواهیم. یک کارگردان تئاتر باید در اصل یک فیلسوف و اندیشمند باشد، اما بچههای تئاتر فقط نمایشنامه میخوانند که بتوانند اجرا کنند حتی کم پیدا میشوند که بروند کتابهای نظری تئاتر را بخوانند. در حالی که یک کارگردان باید فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی بداند و علوم نظری را بلد باشد. باید ورودیای باشد که ما یک خروجی خوب از آن ببینیم.
– خب این امروزه یک مشکل فراگیر است مردم از مطالعه فاصله گرفتهاند، یکی از دلایلش هم احتمالا گسترش فضای مجازی است، به نظرتان میشود لذت مطالعه را جایگزین لذت استفاده از فضای مجازی کرد؟
به نظر من رشد تحول در یک دورهای خیلی به سرعت اتفاق افتاد. علاوه براین اول تمدن وارد میشود بعد فرهنگ آن میآید. ما اگر تمدن را جلوههای خارجی و بیرونی بدانیم، فرهنگ باید آن را نهادینه کند، برای مثال تا جایی که من میدانم اولین آپارتمانهای ایران سال۱۳۱۲یا ۱۳۱۳ساخته شد ولی فرهنگ آپارتماننشینی شاید هنوز هم به طور کامل جا نیفتاده باشد.
حال هم مظاهری از تمدن وارد شده و جای کتاب را گرفته، مثلا فضای مجازی را جایگزین کتاب کردیم در حالی که قرار نبود چیزی جایگزین چیزی شود. قرار بود چیزی همنشین با چیز دیگر شود. این موضوع مقداری زمانبر است ولی به نظرم خوشبینانه است و جایی به تعادل میرسد و دوباره سراغ کتاب خواهیم رفت.
زمان یکی از راهحلهاست ولی میتوان از طریق آموزش و آگاهیبخشی این زمان را کوتاه کرد.
-به نظرتان سپردن به زمان وآموزش به تنهایی کافی خواهد بود؟
طبق نظر جامعهشناسان همیشه فرهنگ پذیری از دو طریق است یا از بالا اعمال میشود، یا از پایین. اما واقعیت این است هرچقدر از پایین بحث فرهنگپذیری را اعمال کنید اما از بالا آموزش رسمی نداشته باشید این موضوع، سودبخش نخواهد بود. در واقع شما به طور جزیرهای و گلخانهای عمل کردهاید و این عمل تبدیل به یک مکانیسم کلی نمیشود، حرکتی در فرهنگ پذیری درست است که هم از بالا اعمال شود و هم پایین و این باعث میشود که ما یک مکانیسم درست را داشته باشیم.
-و اما برویم سراغ اقتصاد، مسئله مهمی که امروزه همه با آن دست و پنجه نرم میکنیم؛ تا قبل از جنگ هم اهالی هنر به لحاظ معیشت با مشکل مواجه بودند، الان که درگیر جنگ هستیم و تورم بیشتر شده بچه های تئاتر حال و روزشان چطور است؟
یک جامعه باهم حرکت میکند، اگر وضعیت اقتصادی خوب شود، همه باهم خوب میشوند و بدتر شود هم همه باهم بدتر. ولی در همین جامعهای که همگن حرکت میکند یکسری اقشار هستند که در انتهای سبد معیشتی قرار میگیرند، قاعده هرم اگر یک میلیمتر تکان بخورد آنجا هشت ریشتر زلزله میآید، مسئله روشن است در شرایط سخت اقتصادی سبد فرهنگی مردم حذف میشود و تئاترها تعطیل میشوند و مردم با پول اندکشان نان میخرند نه کتاب. تئاتریها هم در قاعده این هرم قرار دارند. در زمان کرونا مبالغی برای بچههای تئاتر واریز میکردند اما الان هیچ کمکی صورت نمیگیرد و حتی شنیدهام در تهران بهترین بازیگران تئاتر این هنر را رها کردند و تراکت پخش میکنند.
-سینما و ادبیات یا به طور کلی هنر معاصر ما خیلی متاثر از جنگ ایران و عراق بوده شاید به خاطر جنبههای تراژیکی که این جنگ داشت. به طور مثال از خرمشهر میشود هزار فیلم ساخت ولی به نظر میرسد در جنگ اخیر آن موقعیتهای تراژیک ایجاد نشد، به نظرتان چطور این جنگ هم در هنر بازتاب پیدا میکند؟
آن زمان ما ملتی با پتانسیل بالا و شور فراوان بودیم، ملتی که هنوز ساختار اقتصادی آنها را به زانو در نیاورده بود، حالا کمی دچار رخوت شدهایم اما به هر حال هر حادثه و هر برهه زمان، تاثیر خودش را بر جامعه و به طور خاص بر هنر جامعه خواهد گذاشت شاید امروز وقتش نباشد اما زمانش خواهد رسید و میتوان از آن هزاران موقعیت تراژیک برای فیلم و تئاتر بیرون کشید. زمانی که از تب و تاب حادثه بیفتیم و هر هنرمند بتواند تحلیل و نگاه خودش را به موضوع داشته باشد، مثلا «باشو غریبه کوچک» را سالها بعد از ساخته شدن دیدیم چون شاید آن موقع جامعه ملتهب از جنگ آن نگاه خاص «بهرام بیضایی» به جنگ را برنمیتابید. امروز هم باید صبر کنیم تا التهاب جامعه بخوابد و هر هنرمندی روایت خودش از این حادثه را در هنرش منعکس کند.


