در تازهترین سفر استانی دولت، قزوین فقط میزبان رئیسجمهوری نبود که برای افتتاح چند پروژه آمده باشد؛ میزبان روایتی فشرده از مشکلات، دغدغهها و امیدها بود. شهری که زیر پایش دشتِ در حالِ فرونشست، بالای سرش بحران آب و کمبود تختهای بیمارستانی، و در متنش نابرابری آموزشی و پروژههای نیمهتمام نشستهاند، اینبار رئیسجمهوری را روبهرو داشت که صریح گفت ریشه بخش مهمی از مشکلات امروز، نه در خیابان، بلکه در مهدکودک، مدرسه و دانشگاه گم شده است.
در جریان سفر رییس جمهور به استان قزوین نشست حامیان و فعالان سیاسی نزدیک به دولت با معاون وی برگزار شد. آنچه بیش از همه در این نشست شنیده شد نه تعریف و تمجید، بلکه دغدغه، گلایه و هشداری صریح بود؛ هشداری که از زیر پوست حامیان دولت عبور کرده و حالا به «صدای بلند» رسیده است. صدایی که اگر جدی گرفته نشود، میتواند شکاف پنهان میان دولت و بدنه اجتماعیاش را عمیقتر کند؛ شکافی که اولین نشانههایش در همین نشست آشکار شد.
در روزگاری که کلام گاه رنگ خود را در شتاب زندگی از دست میدهد، شنیدن صدایی که معنا را با احساس درهم میآمیزد، لطفی دیگر دارد. «محمد بهرهبردار»، گوینده، مجری، شاعر و مدرس فن بیان، از چهرههایی است که با خوانش درخشان اشعار کلاسیک، بهویژه غزلیات حافظ، پلی میان زبان فاخر فارسی و جهان شنیداری امروز ساخته است. صدای او نهتنها حامل واژهها، بلکه مفسر روح آنهاست. در این گفتوگوی کوتاه، از او دربارهی هنر بیان، ارتباط مؤثر و نسبت میان شعر و صدا پرسیدیم.
گاهی بعضی آدمها بیهیاهو در دلها جا میمانند. «جعفر پوروزیری» از همان نسل بود؛ مردی که فوتبال را نه برای شهرت، که برای عشق، اخلاق و انسانیت زندگی کرد. او از معدود چهرههایی بود که در هر قدم، وقار، نظم و احترام را به یادگار گذاشت.
با آغاز سال تحصیلی جدید، آموزش عالی بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. این روزها که دانشجویان به کلاسها بازمیگردند، پرسش دیرینهای دوباره سر برمیآورد: دانشگاهها تا چه اندازه توانستهاند با نیازهای واقعی جامعه همقدم شوند؟ در قزوین، شهری با سابقهای دیرینه در علم و صنعت، صدها فارغالتحصیل هر سال وارد بازار کار میشوند، اما بسیاری از آنان بهجای کارخانهها، شرکتهای دانشبنیان یا دفاتر فنی، راهی مشاغل غیرمرتبط یا حتی صف انتظار کار میشوند.
«محمدباقر آقاعلیخانی»، چهرهای تکنوکرات از دل جریان اصولگرایی و از حامیان قالیباف، اینبار در سکوتی معنادار راهی اراک شده است. او که سالها بر صندلیهای مهم ملی -از ریاست مرکز ملی فرش ایران و سازمان صنایع و معادن قزوین تا دبیرخانه ستاد تسهیل کشور- تکیه زده بود، حالا معاون استاندار مرکزی شده است؛ سمتی که برای مدیری با چنین رزومهای، نه جهش بلکه پرسشی تازه است: چرا او پذیرفت از سطح وزارتخانه به ردهای استانی بازگردد؟
بازگشت «علی رحمانی» به عرصه اجرایی استان قزوین، فراتر از یک انتصاب اداری است؛ نشانهای از بازآرایی نیروهای میانهرو در ساختار مدیریت استان. او که سالها در جایگاههایی چون فرمانداری آبیک و بوئینزهرا، مشاوره استاندار و معاونت دانشگاه آزاد تاکستان فعالیت کرده، پس از بازنشستگی بار دیگر به میدان بازگشته است؛ تصمیمی که هم پیام اعتماد دارد و هم پرسشهایی درباره چرایی تکرار چهرههای قدیمی برمیانگیزد.
در بستری پویا، مدرسه باید جایی باشد که صدای خنده و یادگیری از دیوارهایش شنیده شود. جایی که دانشآموز تمرین ورود به جامعه میکند، یاد میگیرد، خطا میکند و اصلاح میشود. اما حادثه تلخ یکی از دبیرستانهای قزوین ــ که به ضربوشتم و آسیب جسمی یک نوجوان انجامید ــ بار دیگر سایه سنگین پرسشی قدیمی را زنده کرد: در روزگاری که جهان به سمت آموزش انسانی و احتراممحور پیش میرود، چرا هنوز نوجوان ایرانی از ترسِ مدیر و معلم پناه به سکوت میبرد؟
«نوشتن یعنی مقاومت؛ یعنی نترسیدن از حقیقت، حتی وقتی همه سکوت کردهاند.» – اوریانا فالاچی. در روزهایی که بسیاری از اهل رسانه سکوت را بر حقیقتگویی و رعایت اخلاق حرفهای ترجیح میدهند، سید «عبدالعظیم موسوی» یادآور نسلی است که قلم را برای گفتن حقیقت در دست گرفت، نه برای رضایت صاحبان قدرت.
حجتالاسلام قدرتالله علیخانی، نماینده ادوار قزوین، در نشست حامیان دولت در استانداری قزوین خواستار ارائه خدماتی شد که مردم بتوانند هر روزه و در زندگیشان لمس کنند؛ راهی که به گفته او، تنها مسیر بازگشت اعتماد عمومی است.