ناآرامیهای اخیر فقط خیابانهای ملتهب و تصاویر دود و آتش نبود؛ روایت انسانهای بیپناهی بود که در میانه گرانی، ناامنی و خشم انباشته، بیآنکه نقشی در آشوب داشته باشند، جان خود را از دست دادند. شهروندانی عادی، کارگر، رهگذر، کاسب یا خانوادههایی که قربانی خشونتی شدند که از کنترل خارج شد.
در مراسمی با حضور استاندار قزوین و جمعی از مسئولان؛ فاز نخست کارخانه سیم و کابل ساتراپ ثقفی با سرمایهگذاری بیش از هزار میلیارد تومان در شهرصنعتی البرز به بهره برداری رسید.
چرخهای ویلچر روی شیب تند میلغزند. صدای ساییدهشدن فلز بر آسفالت، در همهمه عصرگاهی خیابان گم میشود. نگاهها میآیند و میروند؛ بیآنکه مکثی کنند. اینجا شهر است؛ جایی که برای بسیاری فقط یک رفتوآمد معمولی است، اما برای بعضیها، هر قدمش آزمون است. آزمونی که نه از ناتوانی بدن، که از ناتوانی شهر میآید. این گزارش، روایت ترحم نیست؛ روایت مسئولیت است. روایت فاصلهای عمیق میان قانون و زندگی. فاصلهای که هر روز، در کوچهها، پیادهروها و ساختمانهای شهر، خودش را تکرار میکند.
«احمد میدری» در قزوین با زبانی آرام و آکادمیک سخن گفت؛ زبانی که بیش از آنکه نوید تغییر بدهد، تلاش میکرد بحران را «قابلتحمل» توضیح دهد. سخنان او، بهویژه درباره بازگشت کوپنهای حمایتی و الگوگیری از تجربههای دهه۶۰، نشانهای روشن از رویکرد دولتی است که به جای ترسیم افق، به مدیریت اضطرار روی آورده است. کوپن، کالابرگ و سیاستهای حمایتی مقطعی، بیش از آنکه برنامهای برای خروج از بحران باشند، مسکّنهایی برای مهار تبعات آن هستند.
سخنگوی دولتی که بیش از آنکه از تحقق «وعدهها» سخن بگوید، به روایت «علتها» پناه میبرد؛ دولتی که زبانش بیشتر زبان توضیح شرایط بحرانی است تا یادآوری تعهداتی که با آنها مردم را پای صندوق رأی آورد. «فاطمه مهاجرانی» درسفرش به قزوین نیز همین مسیر را ادامه داد: تشریح جنگ ترکیبی، برشمردن فشار تحریمها، اشاره به فرسودگی سرمایه اجتماعی و تأکید بر ناگزیربودن اصلاحات. روایت او منسجم بود، اما پرسش اصلی همچنان بیپاسخ ماند؛ اینکه در میان این همه «چرایی»، سهم «چه باید کرد» کجاست؟
استعفای «یوسف کرمی» رییس جبهه اصلاحات و دبیر حزب اتحاد ملت استان قزوین را نمیشود صرفاً یک تصمیم تشکیلاتی دانست؛ این کنارهگیری، بیش از هر چیز، واکنشی است به فرسودگی سیاست. کرمی که سالهاست در متن کنش سیاسی قزوین حضور دارد، این بار نه با بیانیهای پرشور و نه با دعوای رسانهای، بلکه با نوشتن یک نامه سنگین، خط خود را روشن کرد.
پرونده «رضایت خودرو طراوت نوین» که طی سالهای اخیر یکی از گستردهترین پروندههای اقتصادی استان قزوین بوده، پس از اجرای حکم متهم ردیف اول، وارد مرحله تازهای از رسیدگی شده است. این پرونده که در زمان صدور کیفرخواست ۲۸ هزار شاکی داشت، اکنون با ثبت شکایات جدید به ۳۳ هزار نفر رسیده و روند بررسی آن همچنان ادامه دارد.
در پی تخصیص اعتبارات ویژه سازمان بهزیستی کشور، صف دریافت ویلچر برای نخستینبار در استان قزوین به صفر رسید و تمام متقاضیان واجد شرایط ویلچر مناسب دریافت کردند. مدیرکل بهزیستی استان این اقدام را یکی از مهمترین گامها در ارتقای کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت و توسعه خدمات توانبخشی استان دانست.
در ماهی که گذشت، نه یک مدیر و نه یک سیاستمدار، بلکه «باغستان سنتی قزوین» بود که بیهیاهو به سوژه اول استان بدل شد؛ میراثی هزار ساله که سالها زیر سایه تهدید زمینخواران، خشکسالی و بیتوجهی نفسنفس میزد، حالا با ثبت جهانی در فهرست جیاس، دوباره نامش شنیده شد. این ثبت، بیش از آنکه افتخاری تشریفاتی باشد، یادآوری دردناک این حقیقت است که باغستان در آستانه فرسودگی است و هر روز بخشی از جانش را برای زندهماندن از دست میدهد.
تغییر سید«مهدی حسینی» از مدیریت میراثفرهنگی، اتفاقی بود که آرام اما پرسشبرانگیز در افکار عمومی استان نشست. مدیری که کمتر از یک سال در این مسئولیت حضور داشت و با وجود انگیزه فراوان، بسیاری از نزدیکان و دلسوزانش نیز از همان ابتدا باور داشتند این جایگاه با روحیه و ظرفیتهای فردی او چندان همخوان نیست.