کارشناسان میگویند: پاتوق محل اجتماع افرادی است که به صورت مستمر و در زمانهای نسبتا ثابت از آن استفاده میکنند. حضور در پاتوق آزاد است و افراد در آن به گفتوگو، بازیکردن، کسب اطلاعات، استراحت کردن و … میپردازند.
فضایی که البته در شهر قزوین، محدود به چند فضای عمومی است و نقش پُررنگی در زندگی اجتماعی ساکنان این شهر ندارد. نکتهای که یک مهندس شهرساز نیز به آن اشاره میکند. زهرا یگانگی میگوید: «مهمترین بخش از فضای شهری، فضایهای عمومی است که متاسفانه در شهرها نقش آن روزبهروز کمرنگتر میشود و فضاهای عمومی که از گذشته نیز به جای مانده به فضاهایی ملالآور و نیمهمرده مبدل شده است.»
پاتوق یعنی جایی برای بودن مکرر
وی با تاکید بر اینکه، سرزندگی و پویایی یک فضای شهری و در مقابل، ملالانگیزبودن آن، بازتاب شمار نوع فعالیتها و اتفاقاتی است که در فضا رخ میدهد، میافزاید: «فعالیتهای روزانه انسانها را میتوان را به دو دسته کلی اجباری یا اختیاریبودن تفکیک کرد، فعالیتهای اجباری یا ضروری، بدون ارتباط با کیفیت محیط فیزیکی انجام میشوند. درحالیکه فعالیتهای انتخابی به این بستگی دارد که فضا چه چیزی برای ارائه به افراد دارد و افراد را به چه اعمالی در آن وا میدارد. هرچه فضا بهتر باشد فعالیتهای انتخابی بیشتری در آن صورت میپذیرد و طول مدت فعالیتهای ضروری نیز درآن افزایش مییابد.»
این مهندس شهرساز تاکید میکند: «نکته اصلی و مهم در این رابطه، «ماندن» در فضا است. به هر میزان، اینگونه فضاها در شهرها دارای نماهای پر جزئیات و مبلمان شهری تقویتکننده متنوع باشند، شهروندان بیشتری به سمت بهرهگیری از آنها تمایل مییابند. فضاهایی که به مرور به محدودهای برای ملاقات یا وعدهگاه روزانه تبدیل میشوند و در فرهنگ ما، به چنین فضاهایی پاتوق میگویند.»
سیدرضا سیدمحمدی، مهندس شهرساز دیگری است که برای تهیه این گزارش به سراغ او رفتیم. این مهندس جوان، فضاهای شهری قزوین را فاقد شرایط لازم برای تبدیلشدن به پاتوق ایدهآل میداند و معتقد است: «اینکه عدهای از سر اجبار و برای پرکردن خلاء تنهایی و یا گذران ساعات فراغت در دوران بازنشستگی، پارکنشین میشوند، دلیل آن نیست که بپذیریم پس لزوما جایی مانند بوستان ملت بهعنوان یک فضای شهری، از امکانات لازم بدین منظور برخوردار است.»
وی با بیان اینکه، پاتوقهای شهری تنها محدود به بوستانها نیست، بلکه باید آنها را در مجموعه مبلمان شهری مورد بررسی قرار داد، ادامه میدهد: «در گذشته، قهوهخانهها و در این سالها، کافیشاپها و تریاها و چایخانههای سنتی، به شکلی به پاتوق شهری تبدیل شدهاند. پاتوقی که البته مانند فضاهای عمومی، بهدلیل هزینه استفاده از آنها، قابلیت استفاده مستمر و همهروزه را برای همگان ندارد.»
تعریف تازه از پدیده ای کهنه
پویا، پسر ۲۲ سالهای است که شب هنگام در بوستان هشت بهشت قزوین، قلیان به دست در انتظار دوستان همسن و سال خودش است. این جوان دانشجو، تعریف دیگری از پاتوق دارد. پویا میگوید: «شاید برای افراد مسن، پارک مکان مناسبی برای تبدیلشدن به پاتوق را داشته باشد، اما برای جوانها، تنها محیطی برای سپریشدن زمانهایی است که برای آنها به هیچوجه نمیشود برنامهریزی کرد.»
او میافزاید: «در شهری که از حداقل فضاهای عمومی، ورزشی و نیز فرهنگی برخوردار است. سفرهخانههای سنتی تنها برای سرو غذا باز میشوند و حتی نام کافیشاپها و دکوراسیون آنها هم به اجبار تغییر پیدا میکند؛ پاتوق جوانی مثل من، یا پارک میشود آن هم برای کشیدن قلیان یا خانه این دوست و آن دوست، دور از چشم پدر و مادر!»
آنچه پویا میگوید، نکتهای است که یک کارشناس آسیبهای اجتماعی هم به آن اشاره دارد. علی حداد معتقد است: «گسترش فضاهای مختلف و در نتیجه افزایش پاتوقهای عمومی میتواند مانع بزرگی برای گسترش آسیبهای اجتماعی ناشی از پنهانماندن پاتوقها از منظر نگاه عمومی و کنترلهای اجتماعی باشد.»
وی با انتقاد از تلاش برای محدودکردن فضاهای پر تنوعی چون کافیشاپها و قهوهخانهها و سفرهخانههای سنتی میافزاید: «همنشینی، باهمبودن و سپریکردن اوقات در کنار یکدیگر و آن هم در فضایی مناسب و پر جاذبه، نه فقط نیاز جوانان که ضرورتی برای افراد سالخورده است. محدود کردن سلیقهای این فضاها که بهعنوان پاتوق آشکار مورد استفاده افراد قرار میگیرد، سبب مخفیشدن اینگونه پاتوقها شده و در نتیجه با دورماندن افراد از نظارتهای عمومی و اجتماعی، آسیبهای اجتماعی هم بهطور فزایندهای افزایش خواهد یافت.»
فتانه سعیدی


