قزوین اگرچه امروز آرامتر از روزهای نخست بحران به نظر میرسد، اما این آرامش، بیشتر شبیه سکوت خسته شهری است که هنوز از شوک جنگ بیرون نیامده است. در خیابانها شاید دیگر خبری از التهاب آن روزها نباشد، اما پشت در بسیاری از داروخانهها، جنگ همچنان ادامه دارد. نسخه در دست، از این داروخانه به آن داروخانه رفتن، پرسیدن نام داروهایی که یا نایاب شدهاند یا قیمتشان از توان خانوادهها فراتر رفته، به بخشی از زندگی روزمره بسیاری از بیماران تبدیل شده است.
در چنین فضایی، حتی روایت کردن بخشی از واقعیتها نیز آسان نیست. رسانهها در شرایطی تلاش میکنند صدای بیماران باشند که محدودیتها، فشارها و حساسیتهای موجود، پرداختن صریح به بخشی از مشکلات را دشوار کرده است. با این حال، آنچه از میان گفتوگو با بیماران شنیده میشود، آنقدر روشن و دردناک است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
«صبا کشاورز حقیقت» که با سرطان معده دستوپنجه نرم میکند، میگوید کمبود دارو مسئله تازهای نیست، اما حالا نگرانی بزرگتری وجود دارد؛ اینکه اگر شرایط دوباره بحرانی شود، دیگر حتی همین داروهای محدود هم پیدا نشوند. او آرام حرف میزند، اما میان واژههایش ترسی پنهان است؛ ترس از روزی که درمان، نیمهکاره بماند.
برای خانواده «ریحانه امینی» نیز بیماری، فقط یک درد جسمی نیست. او برای تهیه داروی پدرش که مبتلا به سرطان پوست است، با هزینههایی روبهروست که هر ماه سنگینتر میشود. قیمت دارو، هزینههای سرسامآور شیمیدرمانی و پرداختنشدن مطالبات بیمه، درمان را به مسیری فرسایشی تبدیل کرده است؛ مسیری که در آن خانوادهها، همزمان باید با بیماری و بحران اقتصادی بجنگند.
«امیرعباس علیمردانی» از ساعتهایی میگوید که میان داروخانهها میگذرد تا شاید بتواند داروهای موردنیازش را پیدا کند. بعضی از داروهای او برای کنترل اضطراب و افسردگی است؛ اضطرابی که این روزها، زیر سایه فضای مبهم و ناپایدار جامعه، سنگینتر هم شده است. او میگوید گاهی بیشتر از خود بیماری، نگرانی تمام شدن دارو آزارش میدهد.
در میان بیماران، وضعیت مبتلایان به دیابت و بیماران پیوندی شاید دشوارتر از دیگران باشد. «رحمان محمدی» که پیوند کبد انجام داده، از جهش عجیب قیمت انسولین و نایاب شدن برخی داروها میگوید؛ داروهایی که گاهی برای تهیه آنها باید به شهرهای دیگر رفت. او تعریف میکند بعضی روزها برای کمتر مصرف کردن انسولین، تعداد وعدههای غذاییاش را کاهش میدهد؛ جملهای کوتاه که عمق بحران را بیشتر از هر آمار و گزارشی نشان میدهد.
او از تغییر مداوم برند داروها نیز گلایه دارد؛ از بدن خستهای که دیگر توان سازگاری با این همه تغییر را ندارد. برای بیماری که هر روز زندگیاش به چند قرص وابسته است، نبود حتی یک قلم دارو، فقط یک کمبود ساده نیست؛ تهدیدی مستقیم برای ادامه زندگی است.
بیماران دیابتی نیز از نبود زیرساختهای تخصصی درمان در قزوین گلایه دارند. «قاسم سعیدیفر» که بیش از چهار دهه با دیابت زندگی کرده، میگوید برای بسیاری از خدمات تخصصی ناچار است به تهران مراجعه کند؛ زیرا هنوز در استانی مانند قزوین، مرکز جامع و متمرکزی برای بیماران دیابتی وجود ندارد.
در این میان، بیماران مبتلا به اماس نیز روزهای دشواری را پشت سر گذاشتهاند. «مجید سنگتراش» میگوید در هفتههایی که دارویش پیدا نمیشد، بدنش آرامآرام تحلیل رفت و حتی توان راه رفتنش کمتر شد. او از فشار روانی و تعطیلی محل کارش در روزهای جنگ میگوید؛ از روزهایی که ناامیدی، آرامآرام به بخشی از زندگی روزمرهاش تبدیل شده بود.
روایت بیماران نشان میدهد بحران دارو در قزوین، تنها یک کمبود مقطعی نیست؛ بلکه نشانه فرسایش تدریجی ساختاری است که سالها زیر فشار تحریم، مشکلات ارزی، ضعف در واردات، بدهی بیمهها و بیثباتی اقتصادی قرار داشته است.
«محسن پورهاشمی» رئیس انجمن داروسازان استان قزوین، کمبود ارز، مشکلات واردات و حذف ارز ترجیحی دارو را از عوامل اصلی افزایش قیمتها و کمبودها میداند. به گفته او، برخی داروهای حیاتی و شیمیدرمانی در مدت کوتاهی چندین برابر گران شدهاند و داروخانهها نیز به دلیل مطالبات معوق از بیمهها، توان تأمین و ذخیره کافی دارو را ندارند.
در سوی دیگر، مسئولان حوزه دارو نیز از افزایش کمبودها خبر میدهند. دکتر «سپیده سیفالهی» میگوید دهها قلم داروی حیاتی با مشکل تأمین مواجهاند و وضعیت ذخیره برخی داروهای خاص و تصویربرداری پزشکی مطلوب نیست.
اما فراتر از همه این آمارها، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، خستگی مردم است؛ مردمی که سالها زیر فشار تحریم، بحران اقتصادی، نااطمینانی و حالا تبعات جنگ زندگی کردهاند و امروز حتی در ابتداییترین حق خود، یعنی دسترسی مطمئن به دارو، احساس امنیت نمیکنند.
پشت ویترین بسیاری از داروخانههای قزوین، این روزها فقط دارو نیست که کمیاب شده؛ امید هم آرامآرام رنگ میبازد.


