-از دیدگاه شما تفاوت میان «فن بیان» و «هنر ارتباط مؤثر» در چیست و چگونه میتوان میان این دو تعادل برقرار کرد؟
از آنجایی که انسان در ذات خود موجودیست اجتماعی و بقا و سلامت روان آن بر پایه تعاملات انسانیست، دانستن این علوم و توانمندی در این فنون برای دستیابی به اهداف و برقراری روابط انسانی، احساسی، کاری و عاطفی بسیار حائز اهمیت است و دو عبارت فن بیان و هنر ارتباط موثر؛ دو اصطلاحیست که این روزها بسیار مورد توجه قرار دارد.
چرا که دانستن فنون ِبیان ِصحیح و توانایی برقراری ارتباط موثر از ملزومات زندگی مدرن است. زندگی روزمره ما کاملا تحت تاثیر ارتباطات ما با دیگران و دریافت مختلف انسانی از آنهاست و در واقع از طریق ارتباط موثر با دیگران است که میتوانیم به هدفها و آرزوهای خود جامهی عمل بپوشانیم.
خودِ ارتباط در بنیان خویش فراگردیست که از دیدگاهها، توقعات، احساسات و عواطف افراد نشأت گرفته و به طور مستقیم به بافت اجتماعی، جنس و گونه فرهنگی و همینطور ساختار زبانیِ ذهنیِ ادبیات گفتاری هر شخص، لحن و گونه تلفظ حروف، گستره دایره واژگانی، نوع شخصی روانشناسی هر فرد، تجارب زیسته اجتماعی و بسیاری عوامل دیگر در گزینش واژگان و انتخاب ناخودآگاه لحن و جملهپردازی، ارتفاع عمومی صدا در هنگام گفتار، کنشها و واکنشهای ایمائی و سیمایی عضلات چهره و در نهایت انتقال پیام تاثیرگذار هستند و همگی نمادها و نشانههایی هستند که مفاهیم و احساسات را به همراه خویش دارند.
میتوانیم بگوییم بیان یا عبارت فن بیان نیز خود بخش و شاخهای از گستره پیچیده ارتباط موثر است و در واقع نمیتوان آن را موضوع یا عنوانی مستقل از ارتباط دانست. چرا که فن بیان هم جزئی از یک کل به هم پیوسته ارتباط موثر است.
-شما در خوانش اشعار حافظ، حس و درکی ویژه از موسیقی واژهها دارید. این درک چگونه در لحن و مکثهای شما شکل میگیرد؟
تاریخ دراز دامان شعر موزون پارسی از آغاز با ابعاد ژرف و گستردهای از موسیقی در میان واژگان خویش آمیخته بوده و هست که در این زمینه اشعار حافظ جزو نمونههای بسیار برجسته این هنر است و هر کس با شناخت و درک ظرفیتهای گسترده و لایههای عمیق این ابعاد موسیقایی در واژگان میتواند با امواج این جریان همراه شده و خود شعر او را به پس کوچهها و لایههای پنهان زیباییشناسی واژگان و عناصر موجود در آن راه میدهد.
از موسیقی بیرونی در اوزان عروضی آن گرفته تا موسیقی جنبی و نسبت هماهنگی ترکیبیِ کلمات و طنین هر حرف در کنار حرف دیگر تا موسیقی درونی آن که از رهگذر وحدت و تشابه و تضاد صامتها و مصوتها شکل میگیرد و باز تا موسیقی معنوی آن که تنها از راه شناخت کیفیت تالیف و علم به نسبتهای معنایی و فحوایی در شعر حاصل میشود و از آنجایی که من از دوران نوجوانی با شعر و به ویژه با اشعار حافظ مأنوس بودم عمریست با این مضامین و در این موادی زیستهام و شعر حافظ برای من چونان دریاییست که موجهای آرام آن، مرا با خود همراه و همسو میکند و در واقع اراده چندانی از من در کار نیست.
به قول جناب سعدی
رشتهای بر گردنم افکنده دوست
میکشد هر جا که خاطرخواه اوست
-در آموزش گویندگی، به نظر شما هنرجو باید در ابتدای راه بر چه چیز تمرکز داشته باشد؟ صدا، احساس یا معنا؟
در آموزش گویندگی برخلاف تفکر و ذهنیت متداول شدهی این روزها از میان صدا، احساس و معنا، آنچه اسباب و شرایط برقراری ارتباط با یک نوشته یا بیانیه را فراهم میکند در وهله اول معناست و تا زمانی که خواننده یک نوشته یا گوینده یک مطلب خود به لحاظ معنایی نتواند ارتباط معنوی و محتوایی را با آن برقرار کند، قطعا در انتقال آن نیز موفق نخواهد بود.
-شعر فارسی سرشار از موسیقی درونی است. از نگاه شما این ویژگی چه نسبتی با صدا و گویندگی دارد؟
یقینا موسیقی درونی شعر و واژگان نسبتی سخت پایاپای و شانه به شانه با صدا و گویندگی دارند. شعر پارسی در امتزاج خود با موسیقی، آهنگ و لحن و نوای هارمونیک خود، دستورالعمل موسیقایی خود را در بین واژگان خود دارد و این خواننده و اجراکننده آن است که باید با فراگرفتن و شناخت ظرایف و دقایق ِآن، ظرفیت برخورداری از آن را در خویش ایجاد کند.
-اگر بخواهید صدای خود را با یکی از شاعران کلاسیک پیوند بزنید، سعدی را برمیگزینید یا حافظ؟ چرا؟
من از دوران نوجوانی با اشعار هر دوی این بزرگان مانوس بودهام. شعر سعدی در نهایت زیباییست و دشواری و ژرفنایی آن نیز در روانی و سادگی ِظاهری کلام اوست که روان است و در آغاز ساده پنداشته می شود.
اما شعر حافظ و کلامش با خود لایهی سترگی از تَبَختُر و تفاخمی را دارد که ماهیت آن با روحیات و احساسات من بیشتر نزدیک است.
-فکر میکنید سبک خوانش چقدر میتواند در انتقال معنا موثر باشد؟
قطعا تاثیر بسیاری دارد البته اگر همگی از یک الگوی خوانشی واحد و تقلیدی از روی همدیگر نباشد. هر کس بر مبنای میزان درک و دریافتی که خود از لایههای پنهان معنایی و زیباییشناسی یک نوشته (چه شعر و چه نثر) با آن ارتباط برقرار میکند و بر مبنای ظرفیتهای صدایی و حنجره خود آن را اجرا میکند که البته اگر واقعا با تکیه بر توانمندیهای شخصی خود باشد قطعا با ویژگیهای منحصر به فردی همراه خواهد بود که مجموعه این ویژگیها و خصایص الگوی تکرارشوندهای را به نمایش میگذارد که خصیصه سبکی در بیان آن فرد را شکل میدهد و اگر هر کس بر این خصیصه سبکی خویش استوار باشد و روی ارتقای آن تلاش کند قطعا تاثیر بسیار زیادی در خوانش ایشان خواهد داشت و میتواند بر این مبنا نفوذ کلام خویش را بیشتر کند و در اذهان و دلهای دیگران جایی برای خودش باز کند.


