جوانانی که دیروز ازدواج را نقطه آغاز بلوغ اجتماعی میدانستند، امروز میان فشارهای اقتصادی، گرانی مسکن و هزینههای سرسامآور زندگی از یک سو، و نیاز به استقلال، تحصیلات و انتخاب آگاهانه از سوی دیگر، مسیر دیگری را برگزیدهاند.
براساس گزارش ثبت احوال، طی سه ماهه نخست سال جاری تنها یکهزار و ۸۲۴ ازدواج در قزوین به ثبت رسیده که کاهش ۳.۴ درصدی نسبت به مدت مشابه سال قبل را نشان میدهد. میانگین سن ازدواج نیز برای مردان به ۳۱.۸ و برای زنان به ۲۶.۸ سال رسیده است؛ اعدادی که خود گویای فاصله گرفتن ازدواج از سالهای آرزو و نزدیک شدن آن به مرز واقعیتهای سخت زندگی است. در سطح ملی نیز وضعیت چندان بهتر نیست؛ به گفته دبیر ستاد ملی جمعیت، در سال ۱۴۰۳ نسبت به سال قبل، ازدواج در کشور سه درصد کاهش یافته است.
این تغییرات، صرفاً روایت آمار نیستند؛ بلکه بیانگر دگرگونیهای عمیق اجتماعیاند. نسلی که میان امید و هراس، عشق و حسابگری، سنت و مدرنیته گرفتار آمده است و گاه ترجیح میدهد به جای شروع زندگی مشترک، به استقلال فردی و آیندهای نامعلوم تکیه کند.
به همین منظور و برای دستیابی به تصویری واقعیتر از شرایط فعلی، سراغ جوانان و شهروندان قزوینی رفتیم تا روایت آنها را از نزدیک بشنویم.
«سعید حقگو»، ۴۲ساله و مغازهدار در یکی از محلههای قدیمی قزوین است و میگوید: «با این وضعیت درآمد، واقعاً چطور میشود زندگی مشترک شروع کرد؟ با حقوق کمتر از ۱۵میلیون تومان حتی مخارج یک نفر هم بهسختی تأمین میشود، چه برسد به یک خانواده.»
امید، تنها دارایی مشترک
«فاطمه بیرقی» و «میلاد یزدانی» از زوجهای جوان قزوینی هستند که با دست خالی ازدواج کردهاند. فاطمه میگوید: «وقتی شروع کردیم، نه خانهای داشتیم و نه شغل ثابت. اجارهخانه، جهیزیه و مراسم، یکییکی سد راهمان شد، اما امید به آینده و تصمیم برای کنار هم ماندن، ما را جلو برد.»
بیشتر از دوست داشتن باید پول داشت
«حمیدرضا شهسواری»، ۳۲ساله به فروردین امروز میگوید: «ما عاشق هم بودیم اما اجارهخانه، جهیزیه و خرج مراسم مثل دیوار مقابلمان بود. وقتی صاحبخانه برای رهن ۱۵۰میلیون میخواست، فهمیدیم عشق تنها کافی نیست.»
«علی دهقاننژاد»، ۴۳ساله و صاحب کسبوکار موفق اظهارمیکند: «من بهخاطر مشکلات مالی ازدواج نکردهام، بلکه از روی انتخاب. تجربههای اطرافیان نشان داد بدون شناخت کافی، ازدواج بیشتر به شکست میرسد. ترجیح میدهم مجرد بمانم تا وقتی مطمئن شوم آمادهام.»
«نازنین یاریبیگی»، ۲۸ساله و طراح گرافیک میگوید: «برای من ازدواج بیشتر استرس است تا امید. نه خانه دارم، نه شغل ثابت. فضای مجازی هم شناخت آدمها را سخت کرده. ازدواج باید از سر آرامش باشد، نه اجبار یا فرار از تنهایی.»
«حنانه رحیمزاده»، ۳۸ساله تصریح میکند: «با اینکه استقلال مالی دارم، تمایلی به ازدواج ندارم. فکر میکردم وقتی به ثبات مالی برسم علاقهمندتر میشوم، اما برعکس، حالا ترجیح میدهم مجرد بمانم. برای من، ازدواج یک انتخاب است نه ضرورت.»
گرچه روایتهای مردمی تصویری روشن از مشکلات ازدواج در جامعه امروز ارائه میدهد، اما در کنار آن تحلیل متخصصان روانشناسی و جامعهشناسی قزوین نیز ابعاد تازهای به موضوع میبخشد و کمک میکند تا ریشهها و راهحلهای این چالش را دقیقتر بررسی کنیم.
ازدواج بدون آموزش، مسیر پرخطر
دکتر «صبا خیاطان»، روانشناس و مدیر مرکز مشاوره نوجهان، کاهش تمایل جوانان به ازدواج را نتیجه اولویتیافتن تحصیل، استقلال و رشد فردی میداند. او میگوید ترس از تعهد، نگرانی از طلاق و روابط ناسالم، تصویر منفی از ازدواج ساخته است. به باور او، نبود آموزش مهارتهای زندگی و الگوهای موفق، جوانان را برای ورود به زندگی مشترک آماده نکرده است.
تجردگرایی؛ انتخاب یا اجبار اجتماعی؟
دکتر «زهرا طاهری»، جامعهشناس دانشگاه امام خمینی(ره)، معتقد است تجردگرایی امروز بیشتر اجبار اجتماعی است تا انتخاب. او میگوید: «ضعف حمایتهای دولتی، مشکلات اقتصادی و نفوذ فضای مجازی، جوانان را سردرگم کرده است. به باور او، اگر آموزش مهارتهای زندگی، تغییر نگرش خانوادهها و حمایت اقتصادی توأمان پیش برود، میتوان امید به ازدواج آگاهانه را افزایش داد.»
کمالگرایی و تغییر نگرش خانوادهها
دکتر «بیدا میرحسینی»، جامعهشناس، بالا رفتن سن ازدواج را نتیجه کمالگرایی جوانان و تحولات فرهنگی میداند. او توضیح میدهد: «نسل امروز استقلال اقتصادی و اجتماعی را مقدم بر ازدواج میداند و خانوادهها هم دیگر مثل گذشته نقش تعیینکننده ندارند. تغییر معیارها و پیچیدهتر شدن خواستهها، انتخاب همسر را دشوار کرده است.»
او میافزاید: «در بسیاری از موارد، جوانان با مقایسه زندگی خود با استانداردهای ایدهآل نمایشدادهشده در رسانهها و شبکههای اجتماعی، دچار نوعی «انتظارات غیرواقعی» میشوند. این مقایسه دائمی باعث میشود تصمیمگیری برای ازدواج به تعویق بیفتد، چراکه فرد همیشه منتظر شرایط بهتر یا گزینهای کاملتر است. چنین رویکردی در عمل موجب تأخیر یا حتی اجتناب از ازدواج میشود.»
براساس نظرات کارشناسان، از یکسو فشار اقتصادی و نبود چشمانداز شغلی، امید به آینده را کمرنگ کرده و از سوی دیگر تغییر نگرشها و میل به استقلال، تصمیمگیری برای ازدواج را پیچیدهتر ساخته است.
با این حال، در دل بسیاری از جوانان هنوز رؤیای آغاز یک زندگی مشترک زنده است؛ رؤیایی که اگرچه امروز دشوارتر از گذشته به نظر میرسد، اما خاموش نشده است. تحقق این آرزو نیازمند اصلاح نگاه خانوادهها و حمایتهای واقعی اقتصادی و اجتماعی است؛ تا شاید بار دیگر ازدواج از دغدغهای سنگین به انتخابی دلنشین بدل شود.


