قای کیارستمی بعداز ساختن فیلم «خانه دوست کجاست» مقبول مدیران وقت فیلمسازی کشور شده بود؛ میگفتند بالاخره یکی از قدیمیها سراغ «خانه دوست» را گرفت خیال میکردند که سازنده فیلم گزارش، قضیه شکل اول و شکل دوم سربهراه شده است. شاید بهخاطر همین مسوولین وقت مرکز، (مرحوم سیفاله داد-که باید مفصل درباره محاسنش نوشت- و استاد شهابالدین عادل) خیال میکردند او بهترین گزینه برای انتقال تجربیات به جوانان انتخابشده برای آینده فیلمسازی سینمای کشور است. نام آقای کیارستمی برای تک تک ما آشنا بود و اغلب فیلمهایش را دیده بودیم، اما اکثر حاضران در آن نشست ازنزدیک با او آشنا نبودند و همه تصور میکردیم مردی که عینک تیره به چشم میزند و نوع نگاهش به سینما بهدور از احساساتگرایی مرسوم است، آدمی کاملا جدی، رسمی و به قولی نچسب است! تصوری که غلط بودنش، از اواسط جلسه ثابت شد. عباس کیارستمی در برخورد با نظرات دیگران نگاهی توامبا احترام داشت و همکلامی با او با نتیجه لذتبخشی همراه بود؛ لذتی که از تیزهوشی، طنز دلنشین و عمیق، اهمیت به مخاطب و نگاه متفاوت او به قضایا حاصل میشد؛ مثلا بیشتر حاضران در جلسه، شخصیت سازنده فیلم کلوزآپ(حسین سبزیان) را بهخاطر جازدن خودش بهجای محسن مخملباف فردی شارلاتان و منفی میدانستند، اما کیارستمی او را مردی دوستداشتنی دانست که حداقل برای رسیدن به علایقش اقدام به عمل کرده است. این دیدار، نشستهای بعدی مستقیم (حضور در جلساتی که آقای کیارستمی سخن میگفت)و دیدارهای غیرمستقیم با او(تماشای فیلمهای ارزشمندش، خواندن گفتوگوهایش و نقل قولهای دیگران از او) بیشازپیش نوع نگاه آقای کیارستمی را برای ما ارزشنمد میکرد،ارزشی که با تماشای فیلمهای قدرتمندش چندبرابر میشد؛ قدرتی که بهتدریح مرزهای ایران را رد کرد و جایگاه سینما و فرهنگ ایرانی را در دنیا ارتقا داد و باعث حضور نام کیارستمی در بین فیلمسازان مولف و برتر دنیا گردید.
امروز: بدرقه و استقبالهمانطور که از نقلقولهای مختلف برمیآید، آقای کیارستمی با تمام جوایز و بزرگداشتهایی که در دنیا داشت، علاقمند استقبال در کشورش بود؛ استقبالی که متاسفانه آنقدر به تعویق افتاد که با حمل بدنش درون تابوت یکی شد. دلیلش هرچه بود از ارزش بدرقه و استقبال ناگزیر کم نمیکند. بدرقه باشکوهی که میتواند پشتوانهای برای زندگانی باشد که همچون کیارستمی، خلاقیت، جدا بودن از جریان رایج فیلمسازی، دوری از حلقه قدرت و ساخت فیلمهای ارزشمند از ویژگیهای بارزشان است. در اینکه مراسم انجامشده چیزی به ارزشهای کیارستمی نیفزود، شکی نیست (شاید هم این مراسم بهنوعی بر اعتبار ما-مایی که خودمان یا دلمان در آن حضور داشت- اضافه کرد) اما برگزاریش میتواند باعث دیدن فیلمهای خوبی از او شود که بهدلیل نقاط مثبتش ازجمله: توجه به واقعیت، خلاقیت و نوآوری، پرهیز از زرق و برقهای مرسوم و…، چندان مورد اقبال عمومی قرار نگرفت، عدم اقبالی که شاید بهخاطر عادت تماشاچیان به نوعی از سینما است که رویا و خیال در آن بر واقعیت پیشی میگیرد.
فردا: دعایی برای زند گان
نمیدانم نظر کیارستمی درباره دعا چیست(نظری نداده یا من نخواندهام)، اما در این روزها که اندوه ازدستدادنش دل خیلیها را به درد آورده؛ در کنار ستایش از یک عمر زندگی هنری درخشانش، باید از خدای بخشایشگر و مهربان برایش دنیایی پساز مرگ آرزو کنیم که سرشار از زیباییهای چشمنواز باشد. البته در این روزها یکبار دیگر مرگ یک هنرمندجاودانه و بزرگ، اهمیت دادن به هنرمندان، دانشمندان، فلاسفه، نویسندگان و… ارزشمند کشورمان را در زمان حیاتشان یادآور میشود. بیایید باهم دست به دعا برداریم و از خدا بخواهیم عمرشان را دراز، جایگاهشان را رفیع و ذهنشان را پویاتر کند و زمینه خلق و نمایش هنر و اندیشهشان را فراهم سازد. آمین ای خدایی که هر وقت از بندگانت ناامید میشویم به تو پناه میبریم.
حسن لطفی
لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=4087