پس سینما را باید جدی گرفت و آرزو کرد قایقش به سلامت به ساحل برسد تا قایقنشینان سرشان سلامت باشد.
یک – تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
سالهاست که سینمای ما بیمار است و این بیماری هم در فرم است و هم در محتوا و جالب اینکه این ناخوشی به گیشه هم سرایت کرده و اگر نبود حمایتهای دولتی در دو دهه اخیر نبود، سالها پیش به خاکش سپرده بودیم و سینمای ملی برایمان تنها خاطره شده بود اما با این کمکها و ریشهداریِ این هنر در ایران، با عصا سرپا نگه داشتمیش و دلمان خوش است به اینکه هنوز از جلوی سینماهای شهرمان که میگذریم هنرپیشههای خوش قدوقامت وطنی به ما چشمک میزنند و دعوتمان میکنند تا همنفسشان شویم.
اما این بیماری هنوز هم وجود دارد و امیدواریم که نشانههایش را امسال کمتر بر رخ هنر هفتم ببینیم، این آرزو دور از ذهن هم نیست چرا که در سالهای گذشته در حوزه فرم و مشکل اصلی سینمای ما یعنی فیلمنامه اتفاقات خوبی افتاده و چارچوب روایتها در این سینما قوام خوبی پیدا کرده و در حوزه محتوا نیز از جشنوارهزدگی مطلق در نزد فیلمسازان روشنفکر و گیشه محوری در نزد فیلمسازان بدنه اندکی رهایی پیدا کردهایم پس بیراه نیست اگر آرزو کنیم: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد.
دو- داستان پرغصه گیشه
آنطورکه از شواهد امر پیداست سال۹۵ از نظر فروش فیلمها سال خوبی خواهد بود در همین یک ماهی که از سال گذشته، فروش فیلمها هوش از سر آدم میرباید و فیلم "من سالوادور نیستم" مرز ۱۲میلیارد فروش داخلی را رد کرده و به پدیده سینمای ایران بدل شده و همین امر بسیاری را امیدوار کرده که امسال سال طلایی سینمای ما باشد، "من سالوادور نیستم" چه فیلم خوبی باشد و چه فیلم بدی میبایست به سازندگانش دست مریزاد گفت چرا که سبب رونق این سینمای خسته شدهاند و خونِ امید را در رگهای کم رمقش دمیدهاند.
امیدوارم که جیب سینمایمان در سال۹۵ پرپول باشد چرا که بیتعارف باید بگوییم اگر منتظر آثار فاخر و ماندگار هستیم، بدون سرمایه مناسب تولیدشان تنها یک رویاست و سرمایه زمانی بهدست میآید که رونقی وجود داشته باشد و من سالوادور نیستمها رونق بخش این بازار آشفتهاند.
سه – طلبِ جام جم
اواخر دهه شصت و تمام دهه هفتاد، سینمای روشنفکری و به قولی فاخر ما تحت تاثیر جشنوارههای خارجی (و عمدتا اروپایی) بود و معیار ارزش برای علاقهمندان جدی سینما توفیق فیلم و فیلمساز در این محافل هنری بود تا جایی که جریانی تحت عنوان فیلمهای جشنوارهای به وجود آمد و برخی از فیلمسازان خوش قریحه ما را هم با خود برد و جدای از این سبب شد که آثار بعضی از بهترین فیلمسازان ما نظیر بهرام بیضایی و ابراهیم حاتمیکیا در سطح بینالمللی دیده نشود، این جریان پس از مدتی تعدیل شد و این روزها دیگر حضور در ورای مرزها و در فستیوالهای بینالمللی به تنهایی ملاک نیست و فیلمسازان ما توانستهاند میان هنر خود، تماشاگر ایرانی و جشنوارههای جهانی تعادل خوبی برقرار کنند و آنچه خود دارند را از دیگران طلب نکنند. امید آنکه این رویه در سال ۹۵ ادامه یابد و به بلوغ برسد.
چهار- همه مردان ِ خوش قریحه
سالهاست که دلمان لک زده عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی فیلم بسازند و در وطن هم بسازند و عاشقان جدی سینما را از حسِ تماشای فیلم خوب و سالنها را از تماشاگر لبریز کنند، هر چه هم زمان میگذرد این آرزو بزرگتر میشود و از سوی دیگر دست نیافتنی، کمکم داریم از آرزوی فیلم ساختن این بزرگان به آرزوی سلامتی برایشان میرسیم، خدا میداند فردا چه آرزو کنیم.
اما امید داریم که امسال طلسم فیلم نساختن این بزرگان بشکند و شاهد ساخت فیلم توسط این مردانِ ماندگارِ تاریخ هنرمان باشیم.
پنج – نمای نزدیک
اینکه سینما و چشمهای شیشهای خود را به زندگی مردمِ جامعه نزدیک کردهاند اتفاق خوبی است، در سالهای اخیر شاهد بودهایم که مضامینی که دستمایه فیلمسازان قرار میگیرند برای توده جامعه ملموس است و مردم احساس میکنند قصههایی که روایت میشود به قصه زندگی آنها نزدیک است و دیگر فیلمسازان به سراغ قصهی آدمهای کرات دیگر نمیروند؟! که نه در زندگی و نه در پوشش و خلق و خو و مرام هیچ شباهتی به مردم ما ندارند. قصه قصهی مردم همین سرزمین است و شادی و رنجشان در سینما انعکاس یافته.
این اتفاق را به فال نیک میگیریم و امیدواریم فیلمسازان وطنی به همین راه بروند و راوی مردم خود باشند تا بیشتر آثاری نظیر "ابد و یک روز" را ببینیم.
شش- پردههای شهر دعا
قزوین از نخستین شهرهایی بود که سینما در آن دایر شد و روزگاری هم تعداد قابل توجهی سینما در این شهر وجود داشت و مردم یکی از مهمترین تفریحاتشان همنفسی با ستارگان سینما در کنار پرده نقرهای بود اما این روزها شهر به دو سالن سینما قناعت کرده و امیدواریم فردایی نیاید که همین دو سالن نیز به سبب استقبال کم مخاطبان به پاساژ تبدیل شود.از طرف دیگر آرزو میکنیم متولیان مدیریت این شهر در کنار داشتنِ دغدغه پل و زیرگذر، دغدغهی ساخت سینما و مراکز فرهنگی–هنری دیگر را نیز داشته باشند.
هفت – ختم کلام
سینما اگر حالش هم خوب باشد و فیلمهایش هم خوب بفروشد و هنرمندش هم به جای سودای جشنوارههای فرنگی سودای مردمش را داشته باشد بدون مدیران دوراندیش و کاربلد به جایی نمیرسد، پس بد نیست هفتمین و مهمترین آرزویمان برای این هنر در سال جدید داشتن مدیران دلسوز، با تجربه، خوش ذوق، هنرمند و کار بلد باشد.
یک – تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
سالهاست که سینمای ما بیمار است و این بیماری هم در فرم است و هم در محتوا و جالب اینکه این ناخوشی به گیشه هم سرایت کرده و اگر نبود حمایتهای دولتی در دو دهه اخیر نبود، سالها پیش به خاکش سپرده بودیم و سینمای ملی برایمان تنها خاطره شده بود اما با این کمکها و ریشهداریِ این هنر در ایران، با عصا سرپا نگه داشتمیش و دلمان خوش است به اینکه هنوز از جلوی سینماهای شهرمان که میگذریم هنرپیشههای خوش قدوقامت وطنی به ما چشمک میزنند و دعوتمان میکنند تا همنفسشان شویم.
اما این بیماری هنوز هم وجود دارد و امیدواریم که نشانههایش را امسال کمتر بر رخ هنر هفتم ببینیم، این آرزو دور از ذهن هم نیست چرا که در سالهای گذشته در حوزه فرم و مشکل اصلی سینمای ما یعنی فیلمنامه اتفاقات خوبی افتاده و چارچوب روایتها در این سینما قوام خوبی پیدا کرده و در حوزه محتوا نیز از جشنوارهزدگی مطلق در نزد فیلمسازان روشنفکر و گیشه محوری در نزد فیلمسازان بدنه اندکی رهایی پیدا کردهایم پس بیراه نیست اگر آرزو کنیم: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد.
دو- داستان پرغصه گیشه
آنطورکه از شواهد امر پیداست سال۹۵ از نظر فروش فیلمها سال خوبی خواهد بود در همین یک ماهی که از سال گذشته، فروش فیلمها هوش از سر آدم میرباید و فیلم "من سالوادور نیستم" مرز ۱۲میلیارد فروش داخلی را رد کرده و به پدیده سینمای ایران بدل شده و همین امر بسیاری را امیدوار کرده که امسال سال طلایی سینمای ما باشد، "من سالوادور نیستم" چه فیلم خوبی باشد و چه فیلم بدی میبایست به سازندگانش دست مریزاد گفت چرا که سبب رونق این سینمای خسته شدهاند و خونِ امید را در رگهای کم رمقش دمیدهاند.
امیدوارم که جیب سینمایمان در سال۹۵ پرپول باشد چرا که بیتعارف باید بگوییم اگر منتظر آثار فاخر و ماندگار هستیم، بدون سرمایه مناسب تولیدشان تنها یک رویاست و سرمایه زمانی بهدست میآید که رونقی وجود داشته باشد و من سالوادور نیستمها رونق بخش این بازار آشفتهاند.
سه – طلبِ جام جم
اواخر دهه شصت و تمام دهه هفتاد، سینمای روشنفکری و به قولی فاخر ما تحت تاثیر جشنوارههای خارجی (و عمدتا اروپایی) بود و معیار ارزش برای علاقهمندان جدی سینما توفیق فیلم و فیلمساز در این محافل هنری بود تا جایی که جریانی تحت عنوان فیلمهای جشنوارهای به وجود آمد و برخی از فیلمسازان خوش قریحه ما را هم با خود برد و جدای از این سبب شد که آثار بعضی از بهترین فیلمسازان ما نظیر بهرام بیضایی و ابراهیم حاتمیکیا در سطح بینالمللی دیده نشود، این جریان پس از مدتی تعدیل شد و این روزها دیگر حضور در ورای مرزها و در فستیوالهای بینالمللی به تنهایی ملاک نیست و فیلمسازان ما توانستهاند میان هنر خود، تماشاگر ایرانی و جشنوارههای جهانی تعادل خوبی برقرار کنند و آنچه خود دارند را از دیگران طلب نکنند. امید آنکه این رویه در سال ۹۵ ادامه یابد و به بلوغ برسد.
چهار- همه مردان ِ خوش قریحه
سالهاست که دلمان لک زده عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی فیلم بسازند و در وطن هم بسازند و عاشقان جدی سینما را از حسِ تماشای فیلم خوب و سالنها را از تماشاگر لبریز کنند، هر چه هم زمان میگذرد این آرزو بزرگتر میشود و از سوی دیگر دست نیافتنی، کمکم داریم از آرزوی فیلم ساختن این بزرگان به آرزوی سلامتی برایشان میرسیم، خدا میداند فردا چه آرزو کنیم.
اما امید داریم که امسال طلسم فیلم نساختن این بزرگان بشکند و شاهد ساخت فیلم توسط این مردانِ ماندگارِ تاریخ هنرمان باشیم.
پنج – نمای نزدیک
اینکه سینما و چشمهای شیشهای خود را به زندگی مردمِ جامعه نزدیک کردهاند اتفاق خوبی است، در سالهای اخیر شاهد بودهایم که مضامینی که دستمایه فیلمسازان قرار میگیرند برای توده جامعه ملموس است و مردم احساس میکنند قصههایی که روایت میشود به قصه زندگی آنها نزدیک است و دیگر فیلمسازان به سراغ قصهی آدمهای کرات دیگر نمیروند؟! که نه در زندگی و نه در پوشش و خلق و خو و مرام هیچ شباهتی به مردم ما ندارند. قصه قصهی مردم همین سرزمین است و شادی و رنجشان در سینما انعکاس یافته.
این اتفاق را به فال نیک میگیریم و امیدواریم فیلمسازان وطنی به همین راه بروند و راوی مردم خود باشند تا بیشتر آثاری نظیر "ابد و یک روز" را ببینیم.
شش- پردههای شهر دعا
قزوین از نخستین شهرهایی بود که سینما در آن دایر شد و روزگاری هم تعداد قابل توجهی سینما در این شهر وجود داشت و مردم یکی از مهمترین تفریحاتشان همنفسی با ستارگان سینما در کنار پرده نقرهای بود اما این روزها شهر به دو سالن سینما قناعت کرده و امیدواریم فردایی نیاید که همین دو سالن نیز به سبب استقبال کم مخاطبان به پاساژ تبدیل شود.از طرف دیگر آرزو میکنیم متولیان مدیریت این شهر در کنار داشتنِ دغدغه پل و زیرگذر، دغدغهی ساخت سینما و مراکز فرهنگی–هنری دیگر را نیز داشته باشند.
هفت – ختم کلام
سینما اگر حالش هم خوب باشد و فیلمهایش هم خوب بفروشد و هنرمندش هم به جای سودای جشنوارههای فرنگی سودای مردمش را داشته باشد بدون مدیران دوراندیش و کاربلد به جایی نمیرسد، پس بد نیست هفتمین و مهمترین آرزویمان برای این هنر در سال جدید داشتن مدیران دلسوز، با تجربه، خوش ذوق، هنرمند و کار بلد باشد.
بیتا دارابی


