کسی که به دانشگاه میرود دارای تجربیاتی میشود و کسی هم که در حوزه حرفهای مستقیما وارد میشود تجربیات متفاوتی خواهد داشت، من تضادی میان این دو نمیبینم؛ خود من بهعنوان یک علاقهمند وارد این حوزه شدم. مثل هربچهای در محیط خانوادگی بزرگ شدم که لای دست و پای من پر از مجله و کتاب بود؛ پدرم از خوانندگان جدی مجلهی ترقی بود که لطفاله ترقی منتشر میکرد. من از «کیهان بچهها» شروع کردم. این علاقه زیاد مرا از این سوی صحنه به پشت صحنه برد.
از چهارم دبستان دست به نگارش قطعات کودکانهای زدم. گاهی چاپشدن این نوشتهها در بچگی مرا تشویق کرده و شوقم را برای ادامه راه تشدید میکرد و این سیر تاجایی برد مرا که دیگر فقط مینشستم چیزی بنویسم که جایی چاپ شود. بالاخره این شوق باعث شد که من به پشت صحنه بروم و با کار غلطگیری بهعنوان نمونهخوان در چاپخانه مسعود صدر و بعد چاپخانه بهمن و مجله سخن شروع کردم.
آیا شما در روزنامهنگاری هم قائل به یک سری اصول و فنون هستید که هرکس آنها را فرا بگیرد تبدیل به روزنامهنگار میشود یا اعتقاد دارید که روزنامهنگاری نیاز به یک قریحه و استعداد اولیه دارد؟
شما هر رشتهای که بخواهید بخوانید باید میزانی از علاقه داشته باشید، اما پاسخ به اینکه آیا همه کسانی که به دانشگاه میروند روزنامهنگار میشوند یا تمام افرادی که به صورت تجربی کار میکنند روزنامهنگار میشوند نسبی است و هیچکدام شرط دیگری نیست، ولی تجربه نشان میدهد که روزنامهنگاری آدمهایی که بیشتر نکات تجربی را در فرآیند کار آموختند، امکان فراگیری متون برایشان راحتتر بوده، تا اینکه از متون حرکت کنند به سوی مهارت تجربی. مهمترین روزنامهنگاران ما کسانی هستند که دانشگاه نرفتند؛ اما بعدها استاد دانشگاه شدند. مثلا محمدتقی فرامرزی، محمود هدایت، احسان یارشاطر.
بنابراین باید از چه مرحلهای بگذریم تا بهعنوان یک روزنامهنگار شناخته شویم؟ آیا باید حتما بتوانیم سبک خاص خود را پیدا کنیم؟ آیا بهنظر شما یک خبرنویس صرف هنوز یک روزنامهنگار نشده است؟
به هرحال نام گذاریاش مهم نیست؛ مهم این است که فرد به جایی برسد که کار خوب بکند. اگر یک خبرنگار بتواند یک متن خوب بنویسد چرا روزنامهنگار نباشد؟ بعد هم بهتدریج هرکسی سبک خاص خودش را پیدا میکند.
شما الان نشریهای درمیآورید که محصول فعالیت یک گروه است و شما این گروه را دورهم جمع کردید؛ چه کار نمیکنید که خود را سردبیر نمیدانید و چه کار باید بکنید که سردبیر باشید؟
ببینید سردبیری یک کار خلاق است. من در دوران «کلک» حالم بهتر بود و میتوانستم وقت بیشتری بگذارم؛ مجله ماهانه بود و به همان نسبت نیمی از مجله کار زنده و خلاق بود؛ گزارش بود، تولید محتوا بود. الان کمتر شده چون من بیماریام عود کرده و مجله از ماهی یکبار شده دوماه یکبار. مجلات الان همه ترجمه شده است، البته ترجمه خیلی چیز خوبی است، اما شما در انبوه روزنامهها عناصر و مباحث ثابتی را میبینید. کار متفاوتی که ما کردیم این بوده که ما به دنبال آدمهای رایج نرفتیم. برای مثال آقای محمدحسن لطفی که هفتاد سال در این مملکت کار کرد حتی عکسش جایی چاپ نشده بود. من در هفتاد سالگی رفتم سراغش، ولی برای مصاحبه موافقت نکرد و بالاخره در هفتادوپنج سالگی موفق شدم… یعنی پنج سال ولش نکردم، آنقدر اصرار کردم که بالاخره اولین مصاحبه زندگیاش را با مجله کلک انجام داد و برای نخستین بار عکس او چاپ شد.
برگزاری شبهای بخارا چقدر در کار مجله مؤثر بوده است؟
خب خیلی مهم است. ما که دفتری برای مجله نداریم و غالب اوقات فعالیت ما بیدفتر بوده است. همینجا که شما آمدید از پنج صبح تا هشتونیم شب دفتر مجله است و باقی ساعات خانه من است. این شبهای بخارا که الان به صدوده تا رسیده، یک نوع زمینه آشنایی با مخاطبان مجله است و طیف وسیعی را هم دربرمیگیرد. از شب مولانا و فریدون مشیری در آن برگزار شده تا نونوژدیس شاعر معاصر پرتقالی. بسیاری از این شبها که در جهان به نام ایران تمام شده را ما گرفتیم. برای مثال در دویستمین سال تولد شوپن، تمام آن سال میلادی کشورهایی مثل فرانسه ، ژاپن و انگلیس مراسمهایی را برای او برگزار کردند؛ بعد ما هم شب شوپن گذاشتیم در نشریات بینالمللی نوشتند که ایران نیز دویستمین سالروز میلاد شوپن را برگزار کرد .
با اینکه بخارا به قدیمی بودن و کهنه بودن متهم است اما نسخهی اینترنتی هم دارد.
ما تنها نشریهای هستیم که کل نشریه را روی سایت میگذاریم و این طرز تفکر که میگوید اگر نشریه را روی سایت بگذاریم دیگر مردم مجله را نمیخرند؛ غلط از آب درآمد و به من ثابت شد که مخاطبان ما اضافه شدند و طبق آمارهای مخاطبشناسیمان ۸۳درصد این مخاطبان اینترنتی جوان هستند و هیچ صدمهای هم به مخاطب نسخه چاپی مجله نزده است. ساعت ۵صبح که من میروم روی سایت میبینم که ۴۸ نفر توی سایت هستند؛ خب طبیعی است که اینها از تهران که وارد نشدند، از کشورهایی هستندکه در آنها روز آغاز شده است. در همان زمانی که همه افت تیراژ داشتند ما اوج تیراژ داشتیم.
الان شما برای درآوردن این مجله نیروهایی دارید؟
خیر، فقط من هستم و پسرم که تازه آن هم میگوید این چه کاری است که ما میکنیم؟
سارا کریمی


