سه سال قبل، در نخستین روز اردیبهشت ۹۱، فردی با مراجعه به پاسگاه پلیس از ناپدیدشدن یکی از بستگانش به نام «مرتضی» خبر داد. وی با اعلام اینکه، مرتضی دو روز است به خانهاش مراجعه نکرده است از ماموران خواست با یافتن نشانی از این فرد، خانوادهاش را از نگرانی بیرون بیاورند.
با تشکیل پرونده و ارجاع آن به پلیس آگاهی، کارآگاهان تحقیقات خود را پیرامون چگونگی ناپدید شدن «مرتضی» آغاز کردند. یافتههای اولیه کارآگاهان با استفاده از پرینت تماسهای تلفنی فرد مفقودشده نشان میداد که آخرین تماس او با فردی به نام علیرضا ۴۶ ساله بوده است. علیرضا که برای انجام تحقیق به آگاهی فراخوانده شده بود در جریان بازجویی مدعی شد تنها با مرتضی معامله خودرو داشته و پس از آن از وی خبری ندارد.
درحالیکه تحقیق از تنها مظنون پرونده ادامه داشت؛ ۴۸ ساعت پس از اطلاع پلیس از ناپدیدشدن مرتضی، ماموران جسدی را در کانال آب کشف کردند که در برسیها مشخص شد جسد فرد ناپدید شده است. با کشف جسد مرتضی، روند تحقیقات پلیس وارد فاز تازهتری شد و کارآگاهان که با پرونده یک جنایت روبهرو بودند در اولین گام خودروی پژو مورد معامله بین مظنون پرونده و مقتول را توقیف کردند. کشف آثار خون در رکاب پژو کافی بود تا راز سر به مهر این جنایت آشکار شود.
علیرضا که بار دیگر مورد بازجویی کارآگاهان قرار گرفته بود در برابر شگردهای پلیس کم آورد و با دچارشدن به تناقضگویی، سرانجام لبهایش به اعتراف باز شد و پرده از چگونگی قتل مرتضی برداشت. «متهم به قتل گفت که حین معامله با مقتول بر سر قیمت خودرو دچار اختلاف شده و در همان لحظه با چکش بر سر مقتول کوبیده است.»
علیرضا که در پروندهاش هیچگونه پیشینه کیفری وجود نداشت، ادامه داد: «با نقش بر زمینشدن مرتضی درحالیکه فکر میکردم او دیگر جانی در بدن ندارد، جسد او را صندوق عقب خودرو انداخته و به کانال آب بیدستان منتقل کردم، اما وقتی در صندوق عقب را باز کردم متوجه زندهبودن مرتضی شدم. برای اینکه نکند او زنده بماند و باعث گرفتاریم شود با سنگ ضربهای دیگر بر سرش زدم و بعد طنابی بر گردن او انداختم و جسد را به داخل کانال آب پرت کردم.»
با اعتراف صریح متهم به قتل، تکمیل تحقیقات قضایی و صدور کیفرخواست علیه متهم توسط دادستان عمومی و انقلاب شهرستان البرز، پرونده برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری استان ارسال گردید. با برگزاری جلسات دادگاه، سرانجام قضات شعبه دوم با توجه به اعتراف متهم به ارتکاب قتل بر اثر وارد آوردن ضربات چکش و سنگ بر سر او، درخواست قصاص اولیای دم؛ پدر، مادر، همسر و سه فرزند مقتول و همچنین اعلام پزشکی قانونی درباره دارای سلامت روانی متهم، علیرضا را به قصاص نفس محکوم کرد که رأی صادره پس از طی مراحل قانونی مورد تایید قرار گرفت.
به دنبال تایید رأی در دیوان عالی کشور و اجازه اجرای حکم توسط رییس قوه قضاییه، مرد جنایتکار سحرگاه پانزدهم اردیبهشتماه در محوطه زندان مرکزی قزوین به دار مجازات آویخته شد.
با تشکیل پرونده و ارجاع آن به پلیس آگاهی، کارآگاهان تحقیقات خود را پیرامون چگونگی ناپدید شدن «مرتضی» آغاز کردند. یافتههای اولیه کارآگاهان با استفاده از پرینت تماسهای تلفنی فرد مفقودشده نشان میداد که آخرین تماس او با فردی به نام علیرضا ۴۶ ساله بوده است. علیرضا که برای انجام تحقیق به آگاهی فراخوانده شده بود در جریان بازجویی مدعی شد تنها با مرتضی معامله خودرو داشته و پس از آن از وی خبری ندارد.
درحالیکه تحقیق از تنها مظنون پرونده ادامه داشت؛ ۴۸ ساعت پس از اطلاع پلیس از ناپدیدشدن مرتضی، ماموران جسدی را در کانال آب کشف کردند که در برسیها مشخص شد جسد فرد ناپدید شده است. با کشف جسد مرتضی، روند تحقیقات پلیس وارد فاز تازهتری شد و کارآگاهان که با پرونده یک جنایت روبهرو بودند در اولین گام خودروی پژو مورد معامله بین مظنون پرونده و مقتول را توقیف کردند. کشف آثار خون در رکاب پژو کافی بود تا راز سر به مهر این جنایت آشکار شود.
علیرضا که بار دیگر مورد بازجویی کارآگاهان قرار گرفته بود در برابر شگردهای پلیس کم آورد و با دچارشدن به تناقضگویی، سرانجام لبهایش به اعتراف باز شد و پرده از چگونگی قتل مرتضی برداشت. «متهم به قتل گفت که حین معامله با مقتول بر سر قیمت خودرو دچار اختلاف شده و در همان لحظه با چکش بر سر مقتول کوبیده است.»
علیرضا که در پروندهاش هیچگونه پیشینه کیفری وجود نداشت، ادامه داد: «با نقش بر زمینشدن مرتضی درحالیکه فکر میکردم او دیگر جانی در بدن ندارد، جسد او را صندوق عقب خودرو انداخته و به کانال آب بیدستان منتقل کردم، اما وقتی در صندوق عقب را باز کردم متوجه زندهبودن مرتضی شدم. برای اینکه نکند او زنده بماند و باعث گرفتاریم شود با سنگ ضربهای دیگر بر سرش زدم و بعد طنابی بر گردن او انداختم و جسد را به داخل کانال آب پرت کردم.»
با اعتراف صریح متهم به قتل، تکمیل تحقیقات قضایی و صدور کیفرخواست علیه متهم توسط دادستان عمومی و انقلاب شهرستان البرز، پرونده برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری استان ارسال گردید. با برگزاری جلسات دادگاه، سرانجام قضات شعبه دوم با توجه به اعتراف متهم به ارتکاب قتل بر اثر وارد آوردن ضربات چکش و سنگ بر سر او، درخواست قصاص اولیای دم؛ پدر، مادر، همسر و سه فرزند مقتول و همچنین اعلام پزشکی قانونی درباره دارای سلامت روانی متهم، علیرضا را به قصاص نفس محکوم کرد که رأی صادره پس از طی مراحل قانونی مورد تایید قرار گرفت.
به دنبال تایید رأی در دیوان عالی کشور و اجازه اجرای حکم توسط رییس قوه قضاییه، مرد جنایتکار سحرگاه پانزدهم اردیبهشتماه در محوطه زندان مرکزی قزوین به دار مجازات آویخته شد.


