البته هدف از این یادداشت معناشناسی نیست بلکه بازنمایی این مفهوم در جریان زندگی روزمره است که به سبب سهلانگاری، نادیده انگاشته شده است. هریک از ما در جریان زندگی روزمره موقعیتهای متفاوتی از فرزند، همسر، کارمند تا شهروندبودن را تجربه میکنیم که به تبع جاگیری در هر نقش، مسوولیت و تعهداتی را میپذیریم.
موضوع بحث در اینجا رفتار شهروندی و مسوولیتپذیری است. تـمرکز بر شهروندی، یک تمرکز فرایندمحور بوده که با یادگیری مستمر همراه است. شهر قزوین را اگر نه یک کلانشهر بلکه شهری رو به گسترش در نظر بگیریم رفتار شهروندی در آن دچار پیچیدگیهای یک شهر بزرگ شده است. در این شهر ما همواره با ساکنانی در ارتباط هستیم که خود را شهروند میدانند، اما اینکه تا چه حد دانش شهروندی حاصل شده و حس مسوولیتپذیری در این افراد شکل گرفته، سوالی است که میشود با نگاهی به روابط افراد در فضاها و محیط شهری تا حدی به آن پاسخ داد.
در یک نگاه کلی افراد مسوولیتپذیر در جامعه را افرادی میدانند که، قادرند برای دیگران و همراه با آنها کاری را انجام دهند، دیگران را بپذیرند، همگام با وجدانیات خود حرکت نمایند، و قوانین اجتماعی را رعایت نمایند. این افراد به حساسیتهای مربوط به روابط میان فردی احترام گذاشته و قادر به پذیرش سایر افراد هستند و از استعدادهای خود در راه صلاح جمع بهره میگیرند، نه این که فقط به صلاح خودشان فکر کنند. افرادی که نقصانی در این شایستگی دارند، ممکن است نگرشهای ضداجتماعی را تصدیق کنند، در برابر سایرین، آزاردهنده عمل نمایند و پیوسته بهدنبال بهرهگرفتن از سایر افراد باشند.
لازمه تحقق این تعریف آن است که شهروندان از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند. این دانش از عقاید و اطلاعات بنیادی تشکیل میشود که افراد باید بدانند و به کار ببرند تا شهروندانی موثر و مسوول شوند. بـه عبارت دیگر دانش شهروندی تنها مستلزم فراهمآوردن اطلاعاتی درباره ساختار جامعه و مردم و ساز و کارهای آن نیست، بلکه علاوه بر آن برخی قـابلیتها و تواناییهای فکری و شناختی نیز مورد نیاز است. هرچه افراد از دانش شهروندی بیشتری برخوردار باشند در مسائل اجتماعی نیز احساس مـسوولیت بیشتری خواهند داشت.
تمامی آن چه ذکر شد ضرورتِ ارتباط دو مفهوم دانش شهروندی و مسوولیتپذیری اجتماعی را روشن میسازد. نگاهی عمیقتر به لایههای شهری آنجا که شهروندان در آن زندگی روزمره خود را به پیش میبردند، نشان از فقدان دانش شهروندی برای رسیدن یک حس مسوولیت و تعهدپذیری دارد. محیط زیست ناپایدار، هرج و مرج شهری، نبود تعلق محلهای، کمبود سرمایهی اجتماعی، نداشتن حس مشارکتطلبی؛ همه ضعف دانش شهروندی را نشان میدهد. گرچه ما در شهر، فضاها یا فعالیتهایی را شاهد هستیم که بر طبل شهروندی مینوازند، اما نتایج این فعالیتها به چند دلیل عمده آن نیست که باید باشد. اغلب این فعالیتها به صورت موازیکاری توسط گروههای مختلف برای جامعه آماری ثابتی انجام میشود، در فعالیتها از داوطلبان مشارکت مستقیم و حداکثری خواسته نمیشود و در نیمه راه به حال خود رها میشوند، مکانهایی هم که داعیه آموزش شهروندی دارند، در واقع مراکز آموزشی هستند که برای بقا، هدفی جز ارائه کلاسهایی با موضوعات نهچندان شهروندی، ندارند.
از سوی دیگر، مواد درسی در آموزش و پرورش نیز در خوشبینانهترین حالت ممکن، نگرشی سطحی به این موضوع دارد و مسوولپذیرکردن که لازمه آن تربیت از سنین پایین است به کندی در فضاهای آموزش رسمی انجام میگیرد. هدف از این یادداشت، سیاهنمایی وضعیت موجود نیست بلکه هشداری است که باید قبل از بحران داده شود.
تجربه شهریشدن اتفاقی است نیک که دارد در شهر قزوین طی میشود و این موضوع سرعت شهرنشینی و تبدیلشدن به یک شهر بزرگ را فزونی بخشیده، اما آیا نتیجه نیز به مانند فرآیند یک گذار صالح است. اینجاست که دیگر نمیتوان برای یک شهر سرآمد، مولفههای صرفا کالبدی برشمرد و بود و نبود آن مولفهها را معیار پیشرفت قرار داد. شهر پیشرو، شهروندان مسوول میخواهد و مسوولیتپذیری باید در بطن شهر آموخته شود. گرچه تلاشهایی برای ایجاد فضای آموزش در شهر ایجاد شده است و هر از گاهی نیز دغدغه آموزش شهروندی، کارناوالی را در شهر به راه انداخته، اما به راستی این فضاها و کارناوالها تا چه میزان شهروند مسوول به بار آورده است؟
مقوله فرهنگ و اعمال فرهنگی متر و میزان کمی ندارد، بلکه باید نتیجه را در رفتار کنشگران شهری بیابیم. امر فرهنگی نیز به موازات دیگر امور شهری یک ضرورت است و شهر مدرن فقط با شهروندان آگاه و مسوول پایدار میماند. این نکتهایست که نباید از آن غافل ماند!
موضوع بحث در اینجا رفتار شهروندی و مسوولیتپذیری است. تـمرکز بر شهروندی، یک تمرکز فرایندمحور بوده که با یادگیری مستمر همراه است. شهر قزوین را اگر نه یک کلانشهر بلکه شهری رو به گسترش در نظر بگیریم رفتار شهروندی در آن دچار پیچیدگیهای یک شهر بزرگ شده است. در این شهر ما همواره با ساکنانی در ارتباط هستیم که خود را شهروند میدانند، اما اینکه تا چه حد دانش شهروندی حاصل شده و حس مسوولیتپذیری در این افراد شکل گرفته، سوالی است که میشود با نگاهی به روابط افراد در فضاها و محیط شهری تا حدی به آن پاسخ داد.
در یک نگاه کلی افراد مسوولیتپذیر در جامعه را افرادی میدانند که، قادرند برای دیگران و همراه با آنها کاری را انجام دهند، دیگران را بپذیرند، همگام با وجدانیات خود حرکت نمایند، و قوانین اجتماعی را رعایت نمایند. این افراد به حساسیتهای مربوط به روابط میان فردی احترام گذاشته و قادر به پذیرش سایر افراد هستند و از استعدادهای خود در راه صلاح جمع بهره میگیرند، نه این که فقط به صلاح خودشان فکر کنند. افرادی که نقصانی در این شایستگی دارند، ممکن است نگرشهای ضداجتماعی را تصدیق کنند، در برابر سایرین، آزاردهنده عمل نمایند و پیوسته بهدنبال بهرهگرفتن از سایر افراد باشند.
لازمه تحقق این تعریف آن است که شهروندان از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند. این دانش از عقاید و اطلاعات بنیادی تشکیل میشود که افراد باید بدانند و به کار ببرند تا شهروندانی موثر و مسوول شوند. بـه عبارت دیگر دانش شهروندی تنها مستلزم فراهمآوردن اطلاعاتی درباره ساختار جامعه و مردم و ساز و کارهای آن نیست، بلکه علاوه بر آن برخی قـابلیتها و تواناییهای فکری و شناختی نیز مورد نیاز است. هرچه افراد از دانش شهروندی بیشتری برخوردار باشند در مسائل اجتماعی نیز احساس مـسوولیت بیشتری خواهند داشت.
تمامی آن چه ذکر شد ضرورتِ ارتباط دو مفهوم دانش شهروندی و مسوولیتپذیری اجتماعی را روشن میسازد. نگاهی عمیقتر به لایههای شهری آنجا که شهروندان در آن زندگی روزمره خود را به پیش میبردند، نشان از فقدان دانش شهروندی برای رسیدن یک حس مسوولیت و تعهدپذیری دارد. محیط زیست ناپایدار، هرج و مرج شهری، نبود تعلق محلهای، کمبود سرمایهی اجتماعی، نداشتن حس مشارکتطلبی؛ همه ضعف دانش شهروندی را نشان میدهد. گرچه ما در شهر، فضاها یا فعالیتهایی را شاهد هستیم که بر طبل شهروندی مینوازند، اما نتایج این فعالیتها به چند دلیل عمده آن نیست که باید باشد. اغلب این فعالیتها به صورت موازیکاری توسط گروههای مختلف برای جامعه آماری ثابتی انجام میشود، در فعالیتها از داوطلبان مشارکت مستقیم و حداکثری خواسته نمیشود و در نیمه راه به حال خود رها میشوند، مکانهایی هم که داعیه آموزش شهروندی دارند، در واقع مراکز آموزشی هستند که برای بقا، هدفی جز ارائه کلاسهایی با موضوعات نهچندان شهروندی، ندارند.
از سوی دیگر، مواد درسی در آموزش و پرورش نیز در خوشبینانهترین حالت ممکن، نگرشی سطحی به این موضوع دارد و مسوولپذیرکردن که لازمه آن تربیت از سنین پایین است به کندی در فضاهای آموزش رسمی انجام میگیرد. هدف از این یادداشت، سیاهنمایی وضعیت موجود نیست بلکه هشداری است که باید قبل از بحران داده شود.
تجربه شهریشدن اتفاقی است نیک که دارد در شهر قزوین طی میشود و این موضوع سرعت شهرنشینی و تبدیلشدن به یک شهر بزرگ را فزونی بخشیده، اما آیا نتیجه نیز به مانند فرآیند یک گذار صالح است. اینجاست که دیگر نمیتوان برای یک شهر سرآمد، مولفههای صرفا کالبدی برشمرد و بود و نبود آن مولفهها را معیار پیشرفت قرار داد. شهر پیشرو، شهروندان مسوول میخواهد و مسوولیتپذیری باید در بطن شهر آموخته شود. گرچه تلاشهایی برای ایجاد فضای آموزش در شهر ایجاد شده است و هر از گاهی نیز دغدغه آموزش شهروندی، کارناوالی را در شهر به راه انداخته، اما به راستی این فضاها و کارناوالها تا چه میزان شهروند مسوول به بار آورده است؟
مقوله فرهنگ و اعمال فرهنگی متر و میزان کمی ندارد، بلکه باید نتیجه را در رفتار کنشگران شهری بیابیم. امر فرهنگی نیز به موازات دیگر امور شهری یک ضرورت است و شهر مدرن فقط با شهروندان آگاه و مسوول پایدار میماند. این نکتهایست که نباید از آن غافل ماند!
الهام نظری
کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی


