وقتی پدر، خانه را به قتلگاه خانواده تبدیل کرد
شورای ششم، مدیریت شهر را به «علمی» سپرد
ریاست مهمترین اجلاس مهندسی کشور به قزوین رسید
رسانهها نقش کلیدی در تقویت سرمایه اجتماعی دارند
خانوادهمحوری جایگزین مرکزمحوری در بهزیستی قزوین میشود
شمارش معکوس برای تغییر شهردار قزوین آغاز شد
دشت قزوین؛ تشنه آب، خسته از وعدهها
نمایش تازهترین آثار «جواد مجابی» در بیمارستان ایرانمهر
پدرش در همین سن، خانه داشت، خانواده تشکیل داده بود و آینده را کموبیش میشناخت. خودش اما در ۳۱سالگی هنوز نمیداند سال آینده در قزوین خواهد بود یا در کشوری دیگر. پدر از ثبات میگوید و پسر از مهاجرت. پدر از سالهای کار و ساختن زندگی حرف میزند و پسر از بازاری که به گفته او دیگر شبیه گذشته نیست این فقط روایت یک خانواده نیست؛ داستان فاصلهای است که آرامآرام میان تجربه والدین و رؤیای فرزندان شکل گرفته است.
در سکوتِ کتابخانهها، پشت درِ اتاقهای پایاننامه، روی نیمکتهای حیاط دانشگاهها و در پروازهای بیصدا به مقصد تهران، شهرهای دیگر یا آنسوی آبها، نسلی از نخبگان در رفتوآمد است؛ نسلی که سالها درس خوانده، مقاله نوشته و طرح پژوهشی تعریف کرده و حالا میان سه راه مانده است: ماندن در شهری که برایش فرصت و شأن حرفهای قائل نیست، مهاجرت به پایتخت و شهرهای دیگر، یا خروج از کشور. قزوین که قرنها «دیار عالمان و عارفان» خوانده شده، امروز با تناقضی تلخ روبهروست: در بنرها و سخنرانیها از نخبگان تجلیل میشود، اما در عمل هنوز جایگاه واقعی برای آنان باز نشده است.