شورای ششم، مدیریت شهر را به «علمی» سپرد
ریاست مهمترین اجلاس مهندسی کشور به قزوین رسید
رسانهها نقش کلیدی در تقویت سرمایه اجتماعی دارند
خانوادهمحوری جایگزین مرکزمحوری در بهزیستی قزوین میشود
شمارش معکوس برای تغییر شهردار قزوین آغاز شد
دشت قزوین؛ تشنه آب، خسته از وعدهها
نمایش تازهترین آثار «جواد مجابی» در بیمارستان ایرانمهر
تعیین تکلیف شهردار با مراجع قانونی است
اعتماد عمومی را نمیتوان با بخشنامه ایجاد کرد و با سخنرانی حفظ کرد. این سرمایه اجتماعی، آرامآرام شکل میگیرد و گاه در سکوت و بیآنکه کسی متوجه شود، فرسوده میشود. درست مانند چوبی که از بیرون سالم به نظر میرسد، اما از درون گرفتار موریانه شده است. بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی معتقدند فساد، رانت و پولشویی از مهمترین عواملی هستند که میتوانند چنین آسیبی را به اعتماد عمومی وارد کنند؛ آسیبی که آثار آن تنها در اقتصاد دیده نمیشود، بلکه روابط میان مردم و نهادهای رسمی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
قزوین در ۱۸ و ۱۹دیماه فقط شاهد یک واقعه تلخ نبود؛ به آیینهای بدل شد که در آن، آنچه سالها زیر پوست شهر انباشته شده بود، بیپرده دیده شد: خشمهای فروخورده، بیاعتمادیهای مزمن، زبانهایی که دیگر به هم نمیرسیدند و خانوادههایی که ناگهان در میانه التهاب، زندگیشان به دو نیم شد. مرگ انسانها، در هر زمینه و هر شرایطی، خط قرمزی است که جامعه نباید از آن عبور کند؛ و وقتی این خط شکسته میشود، مسئله دیگر صرفاً «مدیریت بحران» نیست، بلکه پرسشی بنیادیتر پیش روی ما قرار میگیرد: چگونه به نقطهای رسیدهایم که جان انسانها در میدان التهاب، چنین بیپناه میشود؟
در سکوتِ کتابخانهها، پشت درِ اتاقهای پایاننامه، روی نیمکتهای حیاط دانشگاهها و در پروازهای بیصدا به مقصد تهران، شهرهای دیگر یا آنسوی آبها، نسلی از نخبگان در رفتوآمد است؛ نسلی که سالها درس خوانده، مقاله نوشته و طرح پژوهشی تعریف کرده و حالا میان سه راه مانده است: ماندن در شهری که برایش فرصت و شأن حرفهای قائل نیست، مهاجرت به پایتخت و شهرهای دیگر، یا خروج از کشور. قزوین که قرنها «دیار عالمان و عارفان» خوانده شده، امروز با تناقضی تلخ روبهروست: در بنرها و سخنرانیها از نخبگان تجلیل میشود، اما در عمل هنوز جایگاه واقعی برای آنان باز نشده است.