امروز که دارم این مطلب را مینویسم روزهای زیادی از آغاز جنگ میگذرد اما مثل روز اول نیستم که مشتاق شنیدن خبر بودم. حالا ترجیح میدهم هیچ خبری را نشنوم. آنقدر در این ایام از طرفین، از مردم از... دروغ شنیدهام که دلم میخواهد بروم جایی که صدای هیچ خبر پخشکنی شنیده نشود. دروغهای زیادی که میگویند فقط حالم را بد میکند. روزگار عجیبی شده. دروغگویان و حمالان دروغ روز به روز بیشتر میشوند. دیگر کنجکاو نیستم تا بدانم کجا را زده اند و... انسانیتم ترک برنداشته. حساسیتم کم نشده. فقط از دروغ شنیدن خسته شدهام.
فروردین ماه دو سال پیش در باشگاه کتابخوانیمان رمان «در غرب خبری نیست» را برای خوانش و نقد و بررسی پیشنهاد کردم، سالها بود کتاب را خریده بودم اما به سراغش نرفته بودم. رمان روایت یک سرباز آلمانی است که در جنگ جهانی مثل تمام جوانان آلمانی متولد قرن بیستم ناگزیر میشود در جنگی که هیتلر بهپا کرده حضور داشته باشد یعنی مجبور است.
«رضا قدیانی» از پیشکسوتان تئاتر قزوین است و از سال۱۳۶۲ کار جدی تئاتر را با «ابراهیم فرخمنش» آغاز کرده است، مدتی نیز با «احمد میرفخرایی» کار کرده و پس از آن به تهران رفته و بسیاری از کارهایی که خودش نوشته از جمله: نامهای به اورستس نویسنده یاکووس کامبانلیس، شیهههای طلایی باغچه خانه، داستانهایی از مهر و مرگ و بسیاری از نمایشها و سریالهای رادیویی را به روی صحنه برده است. حالا هم در شهر خودش این روزها سخت در حال نوشتن و مطالعه است.
قرار بود جهان برای کودکان با رنگ مداد شمعی روایت شود؛ با دویدن در حیاط مدرسه، با قصههای پیش از خواب و با موسیقیهای سادهای که بیدغدغه در خانه میپیچد. اما تاریخ بارها این تصویر را شکسته است. جنگها، بیماریها، بلایای طبیعی و بحرانهای اجتماعی، نهفقط بزرگسالان که کودکان را نیز درگیر کردهاند. کودک بودن هیچگاه مصونیتی مطلق نبوده است؛ از بمب اتمی هیروشیما و هولوکاست تا جنگها و ناآرامیهای معاصر، کودکان نیز سهم خود را از ترس، فقدان و ناامنی بردهاند.
«مهشید میرمعزی» دریچهای است به سوی ادبیات آلمان، چراکه تاکنون حدود 60اثر از آلمانی به فارسی ترجمه کرده است. او اولین ایرانی است که برنده جایزه معتبر فریدریش گوندولف از آکادمی ادبیات و شعر آلمان شده است.