پدرش در همین سن، خانه داشت، خانواده تشکیل داده بود و آینده را کموبیش میشناخت. خودش اما در ۳۱سالگی هنوز نمیداند سال آینده در قزوین خواهد بود یا در کشوری دیگر. پدر از ثبات میگوید و پسر از مهاجرت. پدر از سالهای کار و ساختن زندگی حرف میزند و پسر از بازاری که به گفته او دیگر شبیه گذشته نیست این فقط روایت یک خانواده نیست؛ داستان فاصلهای است که آرامآرام میان تجربه والدین و رؤیای فرزندان شکل گرفته است.