من پیام سید ضیاءالدین را به رضاخان رساندم. رضاخان در پاسخ گفت: من و افسران زیر دستم، مبلغ هشت هزارتومان به اشخاص مختلف در قزوین مدیونیم، و تا این مبلغ به طلبکاران صاحب منصبان زیر دست من تادیه نشود، خروج از قزوین غیرممکن است، سپس اضافه نمود که یکهزار تومان از این هشتهزار تومان دِین شخص من است که به هیچوجه ارتباطی نه به آقا سیدضیاءالدین دارد و نه به اشخاص دیگر، من خود دِین خویش را از جیب خود خواهم پرداخت.
من نزد سیدضیاءالدین بازگشتم و آنچه رضاخان گفته بود برایش بازگو کردم. سیدضیاءالدین گفت: بسیار خوب! عیبی ندارد! من ظرف امشب و فردا همه این مبلغ را آماده خواهم کرد… عصر فردای همان روز خدمت سیدضیاء رسیدم و او مبلغ هشتهزار تومان به من تحویل داد و از من خواست که همه آن مبلغ را در وجه شخص رضاخان بپردازم.
من به اردوی قزاقها رفتم و همه مبلغ هشتهزار تومان را پیش روی رضاخان نهادم، رضاخان با دقت تمام اسکناسها را شمرد و سپس ده برگ اسکناس صدتومانی را به من مسترد نمود و گفت: این مبلغ هزارتومان چنانکه به شما گفتم دِین شخصی من است و به هیچ کس ارتباطی ندارد. خواهشمندم از آقا تشکر کنید و این مبلغ را به او پس دهید. من با گشادهرویی و لبخند به رضاخان گفتم که مبلغ هفتهزار تومان که صاحب منصبان زیر دست شما در این شهر مقروضاند مبلغ هنگفتی است. آیا اجازه دارم که نام طلبکاران را از شما بپرسم؟ رضاخان گفت: معلوم است! این مبلغ را صاحبمنصبان زیر دست من به چند مغازه عرقفروشی و اماکن فساد و فحشاء مقروضاند!»
من نزد سیدضیاءالدین بازگشتم و آنچه رضاخان گفته بود برایش بازگو کردم. سیدضیاءالدین گفت: بسیار خوب! عیبی ندارد! من ظرف امشب و فردا همه این مبلغ را آماده خواهم کرد… عصر فردای همان روز خدمت سیدضیاء رسیدم و او مبلغ هشتهزار تومان به من تحویل داد و از من خواست که همه آن مبلغ را در وجه شخص رضاخان بپردازم.
من به اردوی قزاقها رفتم و همه مبلغ هشتهزار تومان را پیش روی رضاخان نهادم، رضاخان با دقت تمام اسکناسها را شمرد و سپس ده برگ اسکناس صدتومانی را به من مسترد نمود و گفت: این مبلغ هزارتومان چنانکه به شما گفتم دِین شخصی من است و به هیچ کس ارتباطی ندارد. خواهشمندم از آقا تشکر کنید و این مبلغ را به او پس دهید. من با گشادهرویی و لبخند به رضاخان گفتم که مبلغ هفتهزار تومان که صاحب منصبان زیر دست شما در این شهر مقروضاند مبلغ هنگفتی است. آیا اجازه دارم که نام طلبکاران را از شما بپرسم؟ رضاخان گفت: معلوم است! این مبلغ را صاحبمنصبان زیر دست من به چند مغازه عرقفروشی و اماکن فساد و فحشاء مقروضاند!»
شکوفه سلیمانی

