باقرخان، تنها یک حاکم توسعهگرا و مرمتگر نبود، او از شیوهها و روشهای منحصر به فردی هم برای اداره شهر بهره میجست که از جمله آنها، در امر جمعآوری اطلاعات از اوضاع و احوال شهر و مردم و البته پر کردن جیب مبارک! بود. حاکم قزوین بیش از آنکه برای این مهم، به کدخدایان و ماموران خَفیه حکومتی و گزمهها نیاز داشته باشد، شخصا وارد عمل میشد و امورات را به انجام میرسانید. از کارهایی که به او نسبت داده میشود این است که شبی باقرخان با خبر میشود که یکی از اعیان شهر، بساط عیش گسترانده است و با دعوت از مطربها، مجلس ساز و آواز فراهم کرده و جماعتی از متمولین قزوین مشغول قماربازی و خوشگذرانی هستند.
زنده یاد محمدعلی گلریز با شرح این رویداد در «مینودر» می نویسد: «قزوین در آن وقت یک دسته مطرب مردانه و یک دسته مطرب زنانه داشت و آنها با باقرخان ارتباط داشتند و هر شب هر جا میرفتند، ناگزیر بودند به وی گزارش بدهند. ظاهرا مجلس عیش در منزل امین الرعایا از طایفۀ امینیها بودهاست. سعدالسلطنه دو سه ساعت از شب گذشته، به تنهایی از پشت بام یا دیوار ِ خانه با نردبام خود را داخل حیاط کرده، بدون مقدمه و غیر منتظره وارد اطاق میشود و سلام میکند و مینشیند و سپس گله میکند که چرا مرا دعوت نکردید؟ مهمانها که همه همشأن حکومتند. گویا ترسیدهاید که من دعوت شما را نپذیرم. حالا خودم آمدم تا شما مطمئن باشید که غیر از من کسی از کار شما با خبر نیست. من هم راز نگهدارم، اما مهمان پُر خرجم! این را گفته، پس از مختصر توقف و خوردن چیز مختصری برخاسته میرود. صاحب خانه تا دم در او را مشایعت میکند و با عذرخواهی فراوان وجه نقد لایقی تقدیم مینماید. مشارالیه وجه را گرفته و میگوید: میدانم بیش از این حاضر نداشتی، فردا تهیه خواهیکرد تا به رسوایی نینجامد. روز دیگر، بیچاره صاحب خانه از نو وجه کلانی تقدیم مینماید و سایر مهمانان نیز، هر یک نقدینهای در خور شئونات خود برای او میفرستند.»
زنده یاد محمدعلی گلریز با شرح این رویداد در «مینودر» می نویسد: «قزوین در آن وقت یک دسته مطرب مردانه و یک دسته مطرب زنانه داشت و آنها با باقرخان ارتباط داشتند و هر شب هر جا میرفتند، ناگزیر بودند به وی گزارش بدهند. ظاهرا مجلس عیش در منزل امین الرعایا از طایفۀ امینیها بودهاست. سعدالسلطنه دو سه ساعت از شب گذشته، به تنهایی از پشت بام یا دیوار ِ خانه با نردبام خود را داخل حیاط کرده، بدون مقدمه و غیر منتظره وارد اطاق میشود و سلام میکند و مینشیند و سپس گله میکند که چرا مرا دعوت نکردید؟ مهمانها که همه همشأن حکومتند. گویا ترسیدهاید که من دعوت شما را نپذیرم. حالا خودم آمدم تا شما مطمئن باشید که غیر از من کسی از کار شما با خبر نیست. من هم راز نگهدارم، اما مهمان پُر خرجم! این را گفته، پس از مختصر توقف و خوردن چیز مختصری برخاسته میرود. صاحب خانه تا دم در او را مشایعت میکند و با عذرخواهی فراوان وجه نقد لایقی تقدیم مینماید. مشارالیه وجه را گرفته و میگوید: میدانم بیش از این حاضر نداشتی، فردا تهیه خواهیکرد تا به رسوایی نینجامد. روز دیگر، بیچاره صاحب خانه از نو وجه کلانی تقدیم مینماید و سایر مهمانان نیز، هر یک نقدینهای در خور شئونات خود برای او میفرستند.»
شکوفه سلیمانی

