اگر فقط به ظاهر نگاه کنی، همه چیز سر جای خودش است؛ کالا هست، بازار باز است، خرید هم انجام میشود. اما کافیست کمی مکث کنی، به گفتوگوهای کوتاه مردم گوش بدهی یا به تردید دستها هنگام برداشتن یک کالا دقت کنی، آنوقت تصویر دیگری خودش را نشان میدهد؛ تصویری که با جملهای ساده خلاصه میشود: حالِ ما خوب است… اما باور نکن.
ایران این روزها در میانه شرایطی قرار دارد که بسیاری آن را در چند دهه اخیر کمسابقه میدانند؛ جنگ، خبرهای پیدرپی از حمله و از دست رفتن چهرههای مهم، فشارهای اقتصادی و نااطمینانی از آینده، فضایی ساخته که فقط در تیتر خبرها خلاصه نمیشود، بلکه به زندگی روزمره مردم رسیده است. این سنگینی، حالا خودش را در سادهترین رفتارها نشان میدهد؛ حتی در خرید شب عید.
نوروز برای ایرانیها همیشه چیزی فراتر از یک خرید بوده؛ آیینی برای نو شدن، برای از نو چیدن زندگی. اما امسال این آیین، زیر سایه همین روزهای سنگین برگزار میشود.
در یکی از فروشگاههای مواد غذایی راسته بازار، مردی میانسال کیسه پنج کیلویی برنج را برمیدارد، لحظهای به قیمت خیره میشود و بعد بیصدا آن را سر جایش میگذارد. آرام به همسرش میگوید: «فعلاً همین عدس و لوبیا رو برداریم، برنج رو بعداً میگیریم.»
همین مکث کوتاه، شاید دقیقترین روایت از بازار این روزها باشد.
کمتر از یک روز به نوروز مانده، اما آنچه تغییر کرده نه موجودی کالا، بلکه «حالِ انتخاب» مردم است. خریدها کوچکتر شده، تصمیمها دیرتر گرفته میشود و هر انتخاب، بیشتر از قبل با حسابوکتاب همراه است.
«منصوره حسنبیگی»، که برای خرید آمده، میگوید: «با این خبرهایی که از جنگ میشنویم، واقعاً حال و حوصله خرید عید کمتر شده. شبها از استرس خوابم نمیبره. آدم مدام فکر میکنه بعد از عید چی میشه.»
او از افزایش قیمتها هم میگوید: «هر بار که میاییم خرید، یه چیزی گرونتر شده. وقتی درآمد ثابته، مجبوریم بعضی چیزها رو حذف کنیم.»
چند قدم آنطرفتر، مادری که دست دو کودک را گرفته، از تغییری عمیقتر حرف میزند: «دیگه مثل قبل شور خرید عید نیست. وقتی خبر حملهها و از دست رفتن آدمها رو میشنویم، اولویت آدم عوض میشه. بیشتر به این فکر میکنیم که خونه از نظر خوراک تأمین باشه.»
این تغییر نگاه، در سبد خرید هم دیده میشود؛ حذف تدریجی برخی اقلام، کوچکتر شدن خریدها و جایگزینی کالاهای ارزانتر.
در راسته پوشاک، «مهرداد طاهری» در حالی که کنار پسرش لباس انتخاب میکند، میگوید: «امسال فقط برای بچهها خرید کردیم. قبلاً برای خودمون هم لباس میگرفتیم، اما الان اولویت فرق کرده.»
بازاریها هم از رکودی میگویند که فقط در اعداد خلاصه نمیشود، بلکه در «حال بازار» نشسته است.
«کمال حسینی»، آجیلفروش، میگوید: «بعضی خانوادهها امسال اصلاً آجیل نمیخرند.»
«علی کرجی»، کفشفروش، هم میگوید: «خریدها کمتر شده، مردم بیشتر میگردن، کمتر میخرند.»
اما شاید روایت کاملتر را بتوان در حرفهای «جمال گرامیپور» دید؛ کسی که نزدیک به پنج دهه این بازار را تجربه کرده است.
او میگوید: «در این سالها کمتر همچین شرایطی دیدم. پارسال همین موقع فرصت سر بلند کردن نداشتیم، اما حالا کاسبا کنار هم میشینن و از آینده حرف میزنن. قیمتها بالا رفته، توان خرید مردم پایین اومده، ما هم تعهد داریم. نگرانی برای همه هست.»
در کنار این روایتها، مسئولان از تأمین کالا و حفظ ثبات بازار میگویند، اما آنچه در کف بازار دیده میشود، بیش از هر چیز «احتیاط» است؛ احتیاطی که از ذهن مردم به سبد خریدشان رسیده است.
«حسن قدیری»، جامعهشناس، این وضعیت را قابل پیشبینی میداند: «وقتی فشار اقتصادی با نااطمینانیهای اجتماعی همراه میشود، مردم ابتدا به سمت تأمین نیازهای ضروری میروند. اما آیینهایی مثل نوروز، حتی در سختترین شرایط هم حذف نمیشوند.»
تصویر این روزهای بازار قزوین، تصویری از یک تضاد است؛ وفور کالا در برابر کاهش توان خرید، و مردمی که هنوز خرید میکنند، اما با تردید.
نوروز امسال برای بسیاری از خانوادهها دیگر فصل هیجان نیست؛ بیشتر تلاشی است برای حفظ یک رسم قدیمی در دل روزهای سخت.
برای اینکه در میان جنگ، فشارها و آیندهای که هنوز روشن نیست، نشانهای کوچک از عید در خانه باقی بماند.
شاید امسال، بیش از هر سال دیگری، نوروز نه از دل بازار، که از دل همین تلاشهای کوچک زنده بماند.


