«محسن رادمهر»، فارغالتحصیل ۳۰ساله ساکن شهرصنعتی البرز، از آیندهای نامعلوم میگوید: «دوست دارم کاری مستقل راه بیندازم یا به مهارتی برسم که درآمد کافی داشته باشد، اما با وضعیت اقتصادی فعلی، پیشبینی آینده بیشتر شبیه ریسک است تا برنامهریزی. تأمین یک خانه کوچک، حتی با وام، دور از دسترس است. اگر هم به ازدواج فکر کنم، نگرانم که نتوانم زندگی در شأن همسر آیندهام فراهم کنم. انگار اول باید برای زنده ماندن بجنگی، بعد تازه نوبت آرامش میرسد.»
«مریم عطایینژاد»، ساکن خیابان شهیدبابایی قزوین و متقاضی طرح مسکن ملی، چنین روایت میکند: «حمایت خانواده همیشه بوده، اما خود آنها هم زیر فشارند. از دولت و نهادهای محلی هم کمک قابلاتکایی ندیدم. شرایط وامها سختگیرانه است و وعدهها بیشتر روی کاغذ مانده. ما توقع زیادی نداریم، فقط میخواهیم شرایطی فراهم شود که واقعاً بتوانیم وارد آن شویم. فرصت میخواهیم، نه لطف و صدقه.»
«مجتبی عبداللهی»، ۴۲ساله، هنوز فاقد مسکن شخصی و شغل ثابت است. او میگوید: «ما نسلی هستیم که در کشور خود حس تعلق نداریم. نه خانهای داریم، نه امنیت اقتصادی، نه حتی جایی برای بودن. این فقط درباره خشت و سیمان نیست؛ مسئله، نداشتن جایگاه اجتماعی است. ما آمار نیستیم، ما انسانهایی با خواستههای واقعیایم. اگر همین امروز به ما توجه نشود، فردا شاید دیگر انگیزهای برای ماندن نماند.»
«مهناز علیمحمدی» از ساکنان شهرک مهرگان، دغدغهاش را چنین توصیف میکند: «ما دختران این نسل اهل تلاش و مسئولیتیم، ولی وقتی سالها کار میکنی و هنوز حتی یک خانه اجارهای را با وسایل قسطی اداره میکنی، حس بیجایی و بلاتکلیفی دردناک میشود. نمیخواهیم مهاجرت کنیم؛ ما فقط میخواهیم در همینجا آینده بسازیم، اگر اجازهاش را بدهند.»
«محمدرضا مسعودی»، ساکن محمدیه، برای پیدا کردن شغل مناسب مجبور شده به تهران برود. او توضیح میدهد: «هزینه زندگی ماهانهام حدود ۱۵میلیون تومان است که نصف آن صرف اجاره میشود. با یک شغل ثابت نمیتوانم از پس مخارج بربیایم. برای همین، مجبورم چند کار همزمان انجام بدهم. ولی نه امنیتی هست، نه آیندهای برای این نوع کار کردن.»
در مقابل این روایتها، آمارهای رسمی فضای متفاوتی را ترسیم میکنند. «وحید انتظاری»، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان قزوین، اعلام کرده است که نرخ بیکاری استان در سال گذشته ۵.۸درصد بوده که پایینتر از میانگین کشوری است. به گفته او، نرخ بیکاری در سطوح تحصیلی پایین نزدیک به صفر است، اما در میان فارغالتحصیلان دانشگاهی وضعیت متفاوت است.
با اینحال، مشاهدات میدانی نشان میدهد که کیفیت اشتغال، میزان درآمد و تناسب شغل با تخصص، هنوز چالشهای جدی جوانان استان را تشکیل میدهد.
دکتر «صبا خیاطان»، روانشناس و مدرس دانشگاه، با نگاهی علمی به وضعیت روحی نسل جوان میگوید: «دوره جوانی، زمان تثبیت هویت و آغاز استقلال است. اما وقتی فرد نتواند برای آینده خود برنامهریزی کند یا حداقلهای زندگی را تأمین کند، به مرور دچار اضطراب، بیکفایتی و در نهایت ناامیدی میشود. احساس ناکامی میتواند به افسردگی و کنارهگیری اجتماعی منجر شود.»
او تأکید میکند که ایجاد فضاهای حمایتی، کارگاههای مهارتی و بستری برای شنیده شدن، میتواند به بازسازی عزت نفس جوانان کمک کند.
دکتر «حسن قدیری»، جامعهشناس، نیز اصطلاح «نسل بیپلاک» را بیش از آنکه به نداشتن خانه تعبیر کند، نشانه نادیدهگرفته شدن این نسل در سیاستگذاریهای کلان میداند. «جوانان امروز، به دلیل نداشتن جایگاه اجتماعی، اقتصادی و مشارکتی، احساس طردشدگی دارند. آنها در تصمیمسازیهای شهری و اقتصادی جایی ندارند، و این محرومیت از نقشآفرینی، به بیگانگی اجتماعی و از بین رفتن انگیزه برای ماندن و ساختن منجر میشود.»
او هشدار میدهد که تداوم این وضعیت میتواند به مهاجرت معکوس، حاشیهنشینی و تشدید تضادهای اجتماعی منجر شود. از نظر او، راهحل در اصلاح نگاهها، احیای ظرفیتهای اقتصادی مغفول و مشارکت دادن واقعی جوانان در آیندهسازی استان است.
نسل جوان قزوین، در انتظار امتیاز ویژه نیست. آنها سهمی برابر میخواهند؛ در بازار کار، در نظام حمایتی، در فرصتهای زندگی. خانهای به نام خود، شغلی درخور توانشان، و جایگاهی در جامعهای که به آن تعلق دارند. اگر امروز در تدوین سیاستها، این نسل به رسمیت شناخته نشود، فردا توسعه نه فقط کند میشود، بلکه از معنا تهی خواهد شد. «خانهای به نام ما»، نماد یک خواسته ساده است؛ ماندن و ساختن، در همین خاک، با همان توانهایی که هنوز خاموش نشدهاند.


