محله نازیآباد تهران، دههها پیش، شاهد نخستین گامهای جوانی بود که با آمیختگی دین، دانش و دغدغههای اجتماعی بالید. سالها بعد، همان جوان، با مدرک دانشیاری در تاریخ و کولهباری از تجربه، نهتنها در دانشگاه، که در شوراهای شهر، احزاب اصلاحطلب، انجمن اسلامی مدرسین و صحنه سیاسی قزوین، حضوری مؤثر و وزین داشت.
او نه برای قدرت، که برای اندیشه زیست. با طمأنینه مینوشت، با وسواس میآموخت، و با متانت نقد میکرد. سکوتش عمیق بود، گفتارش روشن، و جای خالیاش، سنگینتر از آن است که با واژهای پر شود.
رفتارش آمیختهای از فروتنی و وقار بود؛ از آن دست انسانهایی که بیش از آنکه سخن بگویند، معنا میسازند.
برای آن بزرگمرد، آمرزش میطلبیم؛ برای بازماندگان، صبوری؛ و برای تاریخ، ثبت یاد نامش را.
بهشتیسرشت، نامی که با صداقت زیست و با وقار رفت.


