سال۱۳۸۷ اولین کار کوتاه داستانیام را با عنوان «اولین عید» ساختم و بعد از آن «جنگل پنهان» و فیلم تجربی «آسمان سرپناه» و یک مستند دربارهی کشتی ساختم. بعد از آن دو فیلم دربارهی ابوالحسن خان اقبال آذر به اسم» اقبال ایران و «وارث باربد» را ساختم. مستند اجتماعی بهنام» همسایه» و مستند بیوگرافی «راوی رنگها» که داستان یک نقاش قزوینی بهنام مجید مقصودی را روایت میکند، از دیگر کارهایم بود. فیلم داستانی»انتهای سفر پروانهها» و فیلم کوتاه تجربی «معادلهی شتاب مرگ» از آخرین کارهایم در سال۹۶ بود که بعد از آن دو فیلم در کشور چین ساختم. در حال حاضر یک مستند اجتماعی با موضوع آسیبهای اجتماعی و طلاق به اسم «یک توطئهی خانوادگی» را در دست تولید دارم.» این برشی از تجربههای فیلمساز جوان، نیما حسنبیگی است. او اکنون از ساخت دو فیلم در سرزمین پررمز و راز چین میگوید.
آقای حسن بیگی! از مستند «گوشوارههای ابریشمی» که در چین ساختید، بگویید؟
این فیلم دربارهی بخشی از جاده ابریشم است، شاید حدیث نفسی است که طی آن یک نویسنده و فیلمساز از قزوین که شهری تاریخی در مسیر میانی جاده ابریشم است، فراخوانده میشود و به سمت دیگر دنیا که اول راه جاده ابریشم است، میرود. این بهانهای میشود تا دربارهی این دو شهر با ارزش در مسیر جاده ابریشم تحقیق کرد و بهصورت نمادین این دو را بهعنوان دو گوشوارهی ابریشمی معرفی کرد. نکتهای که دربارهی شهر قزوین و منطقه جیانگ سو در چین جالب است، اینکه این دو شهر کاملا تاریخی هستند؛ هرچند از نظر فرهنگی با هم فاصلهی بسیاری دارند؛ ولی رگههایی از خویشاوندی خیلی دور را با هم دارند که بهصورت ضمنی در فیلم هم هست.
شما در چین علاوه بر ساخت «گوشوارههای ابریشمی» فیلم دیگری هم ساختید، ایده ساخت این فیلمها چطور به ذهنتان رسید؟
جاده ابریشم همیشه برایم یک راز بود که چطور با تاریخ و افسانه پیوند خورده؟ وقتی شرایط ساخت فیلم در چین مهیا شد، به دنبال این سوال رفتم و با یک پیش تحقیق وارد تولید شدم و کارم را شروع کردم. درهنگام تصویر برداری با مراسم سنتی «سوزو پینگ تن» آشنا شدم. دربارهی آن تحقیق کردم و متوجه شدم نمایش سنتی سوزو پینگ تن، بیش از چهارصد سال قدمت دارد. برایم جالب شد؛ چون به نمایشهای ایرانی و آئینی و افسانه و تاریخ علاقه دارم و مطالعاتم هم در این زمینه است. این شد که یک سفر اکتشافی را دربارهاش شروع کردم و یک فیلم درباره آن ساختم. جالب است بدانید این نمایش از نظر قراردادهای نمایشی شباهت زیادی به نقالی و تعزیه ما دارد.
آقای حسن بیگی! تجربه ساخت فیلم در کشور چین چگونه است؟
وقتی در ایران مستند میسازیم، پس از انتخاب سوژه، پژوهش میکنیم و با افراد مختلف صحبت میکنیم و یک پلات اولیه مینویسیم و این دستمایهای برای شروع و رفتن سر صحنه میشود و تصویر میگیریم. وقتی تمام شد، فیلمنامه نوشته میشود و راشها بهدست تدوینگر داده میشود و فیلم براساس این دو تدوین میشود. این روند معمول است، وقتی زمان کافی داریم و موضوع در دسترس است؛ اما تجربه ما در چین کمی متفاوت بود؛ مثل ورود به یک غار یا یک سیاره دیگر بود و منابع کاملی هم نداشتیم. زمان به ما اجازه نمیداد با پژوهش اولیهای که در زمینه نمایش سنتی جمع آوری کردیم، وارد سفر شدیم. ایده این بود که در هنگام سفر و تصویربرداری پژوهش هم کامل شود. این خودش یک تجربه جالب برایم بود که همیشه نمیتوان به یک شکل کار کرد و گاهی باید شیوه کار را تغییر داد.
بهنظر شما مشکل اصلی که در راه فیلمسازی برای هنرمندان وجود دارد، چیست؟
هنرمندان از طرف مسئولان حمایت نمیشوند؛ کسانی که مدیریت و کنترل یک مجموعه هنری را در دست دارند. شاید در حرف گفته شود که از هنرمندان حمایت میکنیم (و شاید گاهی هم حمایت کنند)؛ ولی در اصل نگرش حمایت از هنرمند را ندارند، چون اهمیت کار را نمیدانند و ما همیشه باید بدویم و توجیه کنیم که برای مثال پروژهی در دست ساخت ما چه اهمیتی دارد و چرا شما باید از آن حمایت کنید. وقتی یک پروژهی مستند در مراحل پیش تولید قرار میگیرد، باید برای انجام کار به ادارهای مراجعه شود تا به نتیجه برسد. همه چیز کاملا سلیقهای است. اگر برای مدیر یک سازمان بنویسیم: به استحضار میرسانم، بهجای میرساند! ناراحت میشود؛ چون مشکل اصلی مدیریت هنری ماست؛ مدیریت هنری ما تخصص و شناختی روی هنرهای مختلف ندارند و ضعف دارند؛ چراکه متولی یک مکان هنری، قبل از آن، مدیر یک مجموعه صنعتی یا تجاری بوده و… بهنظرم مشکل اساسی این است.
این فیلم دربارهی بخشی از جاده ابریشم است، شاید حدیث نفسی است که طی آن یک نویسنده و فیلمساز از قزوین که شهری تاریخی در مسیر میانی جاده ابریشم است، فراخوانده میشود و به سمت دیگر دنیا که اول راه جاده ابریشم است، میرود. این بهانهای میشود تا دربارهی این دو شهر با ارزش در مسیر جاده ابریشم تحقیق کرد و بهصورت نمادین این دو را بهعنوان دو گوشوارهی ابریشمی معرفی کرد. نکتهای که دربارهی شهر قزوین و منطقه جیانگ سو در چین جالب است، اینکه این دو شهر کاملا تاریخی هستند؛ هرچند از نظر فرهنگی با هم فاصلهی بسیاری دارند؛ ولی رگههایی از خویشاوندی خیلی دور را با هم دارند که بهصورت ضمنی در فیلم هم هست.
شما در چین علاوه بر ساخت «گوشوارههای ابریشمی» فیلم دیگری هم ساختید، ایده ساخت این فیلمها چطور به ذهنتان رسید؟
جاده ابریشم همیشه برایم یک راز بود که چطور با تاریخ و افسانه پیوند خورده؟ وقتی شرایط ساخت فیلم در چین مهیا شد، به دنبال این سوال رفتم و با یک پیش تحقیق وارد تولید شدم و کارم را شروع کردم. درهنگام تصویر برداری با مراسم سنتی «سوزو پینگ تن» آشنا شدم. دربارهی آن تحقیق کردم و متوجه شدم نمایش سنتی سوزو پینگ تن، بیش از چهارصد سال قدمت دارد. برایم جالب شد؛ چون به نمایشهای ایرانی و آئینی و افسانه و تاریخ علاقه دارم و مطالعاتم هم در این زمینه است. این شد که یک سفر اکتشافی را دربارهاش شروع کردم و یک فیلم درباره آن ساختم. جالب است بدانید این نمایش از نظر قراردادهای نمایشی شباهت زیادی به نقالی و تعزیه ما دارد.
آقای حسن بیگی! تجربه ساخت فیلم در کشور چین چگونه است؟
وقتی در ایران مستند میسازیم، پس از انتخاب سوژه، پژوهش میکنیم و با افراد مختلف صحبت میکنیم و یک پلات اولیه مینویسیم و این دستمایهای برای شروع و رفتن سر صحنه میشود و تصویر میگیریم. وقتی تمام شد، فیلمنامه نوشته میشود و راشها بهدست تدوینگر داده میشود و فیلم براساس این دو تدوین میشود. این روند معمول است، وقتی زمان کافی داریم و موضوع در دسترس است؛ اما تجربه ما در چین کمی متفاوت بود؛ مثل ورود به یک غار یا یک سیاره دیگر بود و منابع کاملی هم نداشتیم. زمان به ما اجازه نمیداد با پژوهش اولیهای که در زمینه نمایش سنتی جمع آوری کردیم، وارد سفر شدیم. ایده این بود که در هنگام سفر و تصویربرداری پژوهش هم کامل شود. این خودش یک تجربه جالب برایم بود که همیشه نمیتوان به یک شکل کار کرد و گاهی باید شیوه کار را تغییر داد.
بهنظر شما مشکل اصلی که در راه فیلمسازی برای هنرمندان وجود دارد، چیست؟
هنرمندان از طرف مسئولان حمایت نمیشوند؛ کسانی که مدیریت و کنترل یک مجموعه هنری را در دست دارند. شاید در حرف گفته شود که از هنرمندان حمایت میکنیم (و شاید گاهی هم حمایت کنند)؛ ولی در اصل نگرش حمایت از هنرمند را ندارند، چون اهمیت کار را نمیدانند و ما همیشه باید بدویم و توجیه کنیم که برای مثال پروژهی در دست ساخت ما چه اهمیتی دارد و چرا شما باید از آن حمایت کنید. وقتی یک پروژهی مستند در مراحل پیش تولید قرار میگیرد، باید برای انجام کار به ادارهای مراجعه شود تا به نتیجه برسد. همه چیز کاملا سلیقهای است. اگر برای مدیر یک سازمان بنویسیم: به استحضار میرسانم، بهجای میرساند! ناراحت میشود؛ چون مشکل اصلی مدیریت هنری ماست؛ مدیریت هنری ما تخصص و شناختی روی هنرهای مختلف ندارند و ضعف دارند؛ چراکه متولی یک مکان هنری، قبل از آن، مدیر یک مجموعه صنعتی یا تجاری بوده و… بهنظرم مشکل اساسی این است.
متین نوروزی


