مگر میشود مقبره و محل حصر مردی بزرگ در احمد آبادمستوفی بسته باشد و مشتاقانش نتوانند برای دیداری،یادی وفاتحهای داخل آن شوند. آن هم کسی که گمان میکنم، اگر نگرش سیاسی از انصاف دورمان نکردهباشد، یا گذر زمان دچار نقصانمان نساخته باشد، همیشه نامش را به نیکی یاد میکنیم. منظورم زنده یاد میرزا محمد خان مصدق السلطنه معروف به دکتر محمد مصدق است؛نخست وزیر خوشنامی که افتخار ملی شدن صنعت نفت نیز به نیکنامیاش سنجاق شدهاست.خاطرات و یادهای تاریخی بسیاری از او به یادگار مانده، اما آنچه در این لحظه به یادم میرسد مربوط به دورهای است که در بستر بیماری افتاده بود.آنطور که از فرزندش(دکتر غلامحسین مصدق ) نقل شده به نخست وزیر معزول و در حصر پیشنهاد میشود برای درمان بیماریاش به لوزان سوییس برود .این پیشنهاد نه تنها خوشحالش نمیکند؛ بلکه باعث میشود با پرخاش بگوید:«چرا باید به خارج بروم؟پس شما که ادعای طبابت میکنید و در خارج هم تحصیل کردهاید چه کارهاید؟لعنت خدا بر من و هرکس که در این زمانه بخواهدمخارج زندگی چندین خانواده فقیر این مملکت را صرف آوردن دکتر برای معالجه من از خارج بکند.» البته آنچه شخصیت این سیاستمدار بیمار را جالبتر میکند، برخوردش با دکتر معالجش (اسمعیل یزدی) است. این پزشک حاذق روایت کرده وقتی برای معالجه نخست وزیر معزول و دربند به احمد آباد مستوفی رفته، با دیدن او به یاد اولین دیدارشان افتاده است. در آن دیدار دکتر محمد مصدق، نخست وزیر بوده و دکتر یزدی به عنوان نماینده دانشجویان در آنجا حضور داشتهاست. دکتر یزدی، ماجرای آن دیدار را به یاد دکتر مصدق میآورد. نخست وزیر معزول و در حصر با یادآوری این دیدار میپرسد: «آقای دکتر! آیا آن بار که مرا دیدید، راضی از پیش من رفتید؟» دکتر یزدی، به گفته خودش پاسخ مثبت میدهد. دکتر مصدق با شنیدن بله، لبخند همیشگیاش را بیشتر میکند و میگوید: «حالا میتوانم با خیال راحت دهانم را برای معاینه باز کنم.»
امروز: دیدارهای نوروزی
بهار و نوروز که از راه میرسد، در کنار زیبایی طبیعت و هیاهوی خیابانها، دیدارها تازه میشود. فامیل و رفقا که جای خود دارد، سر زدن به بزرگان فکری،اجتماعی و سیاسی هم توی برنامه خیلیها قرار میگیرد.حساب زنده یادها هم سرجای خودش است. بعضیها مقبره بزرگان را گلباران میکنند؛ بزرگانی که تویشان همه جور آدمی میتواند باشد. نمیدانم چرا تصور میکنم بازدید از خانه مصدق در احمد آبادمیتواند توی لیست بازدیدهای نوروزی باشد؛ البته اگر دل در گرو مردانی داشتهباشید که ایران و ایرانی را میستایند. این لیست با توجه به سلیقهای که دارد میتواند بلندبالاتر از این حرفها باشد. تصمیمش با خودتان است. البته زندهها در اولویتند. لطفا قهر و دلخوری را کنار بگذارید. بهار و نوروز فرصت خوبی برای تغییر مثبت است.
فردا: درهای باز
اینکه حق انتخاب را به مردم بدهیم و آنها را بالغ بدانیم، از آن اتفاقات خوبی است که اگر ثمرهاش در ابتدا هم بد باشد، در نهایت جامعه سرپایی خواهد شد. امیدوارم کسی پشت در بسته مقبره،خانه،زیارتگاه و… هیچ بزرگی نماند؛ البته اگر خود آن بزرگ نخواهد، حق طبیعی او است، اما ما قفلی بر دری نزنیم. امیدوارم بشود؛ یعنی میشود؟ امیدوارم. انسان زنده است به امید.
امروز: دیدارهای نوروزی
بهار و نوروز که از راه میرسد، در کنار زیبایی طبیعت و هیاهوی خیابانها، دیدارها تازه میشود. فامیل و رفقا که جای خود دارد، سر زدن به بزرگان فکری،اجتماعی و سیاسی هم توی برنامه خیلیها قرار میگیرد.حساب زنده یادها هم سرجای خودش است. بعضیها مقبره بزرگان را گلباران میکنند؛ بزرگانی که تویشان همه جور آدمی میتواند باشد. نمیدانم چرا تصور میکنم بازدید از خانه مصدق در احمد آبادمیتواند توی لیست بازدیدهای نوروزی باشد؛ البته اگر دل در گرو مردانی داشتهباشید که ایران و ایرانی را میستایند. این لیست با توجه به سلیقهای که دارد میتواند بلندبالاتر از این حرفها باشد. تصمیمش با خودتان است. البته زندهها در اولویتند. لطفا قهر و دلخوری را کنار بگذارید. بهار و نوروز فرصت خوبی برای تغییر مثبت است.
فردا: درهای باز
اینکه حق انتخاب را به مردم بدهیم و آنها را بالغ بدانیم، از آن اتفاقات خوبی است که اگر ثمرهاش در ابتدا هم بد باشد، در نهایت جامعه سرپایی خواهد شد. امیدوارم کسی پشت در بسته مقبره،خانه،زیارتگاه و… هیچ بزرگی نماند؛ البته اگر خود آن بزرگ نخواهد، حق طبیعی او است، اما ما قفلی بر دری نزنیم. امیدوارم بشود؛ یعنی میشود؟ امیدوارم. انسان زنده است به امید.
حسن لطفی


