او میگوید هشت سال پیش کار عکاسی را به صورت حرفهای آغاز کرد. سه سال پس از آن، عکاسی مستند و نیز عکاسی تئاتر را آغاز کرده و دو سالی است که مشغول به کار عکاسی خبری است. با این وجود عکاسی تئاتر مدتهاست که دغدغه ذهن اوست.
_ عکاسی تئاتر چقدر تاثیرگذار و کاربردی است؟آن هم در این شرایط که اکثر شهرها مثل قزوین رشد خوبی در زمینه تئاتر نداشتند.
بهنظر من بر عکس، تئاتر قزوین تاحدودی در بین شهرستانها در گزینههای اول قرار دارد. اگر تئاتر و عکاسی تئاتر در تهران را که خیلی حرفهای تر به آن نگاه میکنند، کنار بگذاریم، آن زمان میتوانیم بگوییم که خیلی هم اوضاع بد نیست. من بعد از پنج شش سال تلاش در عکاسی تئاتر بهخصوص قزوین موفق شدم به یک نتایجی برسم. ما اجرای ویژه عکاسان برای هر تئاتر داریم و طوری شده که با یک عکاس هم قرارداد میبندند و کاملا جدی به کار او نگاه میکنند.
درکنارش من برای تعدادی از بچههای عکاس علاقهمند به عکاسی تئاتر زمان گذاشتم و نتیجهاش هم یک نمایشگاه تخصصی عکس تئاتر در نگارخانه تماشا بود که به همت انجمن هنرهای نمایشی قزوین و البته انتخاب و هماهنگی خودم انجام شد.
با این شرایط میتوان گفت که شرایط تئاتر در قزوین آنقدرها هم بد نیست؛ البته همیشه تا ایدهآل فاصله هست. باید به امکانات و بودجه و سالن ها هم توجه کرد.
_چطور شد که عکاسی خبری را شروع کردید؟
حسی که عکاسی خبری دارد، یک حس کاملا متفاوت با عکاسی تئاتر و حتی گاهی مستند است.
جرقه عکاسی درمن از زمان دبیرستان و دیدن فیلمی که در مورد بخشی از زندگی یک عکاس جنگ بود، شروع شد. با یک دوربین آنالوگ و بهصورت تجربی شروع کردم.
_با این وجود سختیهایی در راه داشتید، با دو ژانر متفاوت در عکاسی. این طور نیست؟
سختی همیشه بد نیست و گاهی برای پیشرفت لازم است. بله؛ با عکاسی تئاتر در تضاد است. فضای عکاسی تئاتر کاملا شاعرانه و لطیف و آرام و در مقابل، عکاسی خبری پر از اتفاق و گاهی با هیجان همراه است و ناآرام.
البته عکاسی خبری و مستند گاهی در کنار هم هستند. عمده پیشرفت و کار من در عکاسی خبری هم همین بخش مجموعههای مستند خبری بودهاست. من خیلی آنالوگ کار نکردم. من حدود سال۸۷ تا ۸۹ با آنالوگ آن هم به صورت تجربی و کاملا نیمه حرفهای کار میکردم. دوران کم تجربی و شروع کار بود و دربارهاش حرف خاصی نیست.
_ از سفرهای خارجی که همراه با خبرنگاران هستید یا حتی در ایران به نقاطی که جالب هستند، سفر میکنید، بگویید.
من حدود چهار سالی است که برای چند مجموعه بلند مدت زمان میگذارم؛ مثلا معدن «فیروزه« نیشابور که هر از گاهی به آنجا میروم و جزو کارای جدی و دغدغههای من است که به نتیجه برسد. یا مجموعه «دختران کرد» که حدود سه سالی است پیوسته دو بار در سال به مناطق کردستان و کرمانشاه میروم.
البته در کنار اینها برنامههای آئینی یا مراسم سنتی سرزمینم ایران هم است که سعی میکنم در آن فضا عکاسی کنم. مردم نگاری و آداب و رسوم اقوام و خیلی چیزهای دیگر.
درعکاسی از مراسم و آئینها و آداب و رسوم و پوششها، بسیار تجربههای جدید میبینم با خلق و خوی مردمان بیشتری آشنا میشوم؛ حس خوب زندگی در دورافتاده ترین روستاها، حس رضایت از زندگی در عین سختی و ناملایمات زندگی، حس قناعت و حس انساندوستی.
_در این زمینه به نتایج دلخواه نرسیدهاید؟
مجموعههای بلندمدت نیاز به صبر بیشتری دارد.
_بهترین عکسی که تا به حال گرفتید، از دید خودتان چه عکسی است؟
من خیلی از عکسهایم راضی نیستم و هنوز با ایدهآلهایم فاصله دارد؛ اما خوب عکسهایی که در جزیره قشم یا در کردستان زیبا گرفتم، برای من حس بهتری داشتهاست.
_از بین ژانرهای مختلف عکاسی که فعالیت کردید، کدام برایتان جذابتر است؟
مستند.
_چرا؟
به دلیل فضای واقعی و سندیت و هم تجربههای جدید و اتفاقات غیر منتظره.
_از سختیهای عکاسی خبری بگویید؟
سختی و ناملایمات که زیاد دارد؛ از بیمه نبودن خودمان و تجهیزاتمان تا برخوردهایی گاهی نامحترمانه و سلیقهای.
_به شغلتان علاقه دارید؟
خیلی زیاد؛ اگر علاقه نبود که آدم دوام نمیآورد.
_حمایت از عکاسی و عکاسان باید به چه شکل صورت بگیرد؟
هر کاری که به آن بها داده بشود و امکانات و مزایا داده شود و از بابت حقوق هم خوب باشد، قطعا یک هنرمند با آرامش خیال بهتر پیش میرود.
_ ازجشنواره بروکلین بگویید که شما در آن امتیازی کسب کردید؟
جشنواره عکس «بروکلین» آمریکا یکی از جشنوارههای زیر نظر فدراسیون جهانی عکاسی است و من در دو بخش، دو دیپلم افتخار کسب کردم و پنج عکس هم در بخش مردم و کودکان به نمایشگاه و کتاب جشنواره راه پیدا کرد.
من عکسهایی از کودکان کار کورههای آجر پزی فرستادم و یک مجموعه کوتاه در مورد شغلهای سیار و کافههای سیار؛ یک مجموعه که حدود شش ماهی است عکاسی میکنم از شغلهای سیار یا مشاغل با هویت؛ ولی سیار و بیمکان. به عنوان مجموعه پا برهنه تا رویا.
_تعریف شما از هنر عکاسی چیست؟
اصولا آوردن هنر در واژهها سخت است و سختتر از آن اینکه بخواهید تعریفی از عکاسی بگویم. گاهی ما یک تعریف جامع و پیش فرض از یک شغل داریم؛ اما در هنر همیشه این نیست.
شاید گفت ثبت لحظههایی که بیبازگشت هستند و یا رسیدن به حسهایی که شاید دیگر وجود نداشته باشند. یا ایجاد یک مسیر یا نشان دادن یک راه یا بهوجود آوردن یک نشانه.
بهنظر من بر عکس، تئاتر قزوین تاحدودی در بین شهرستانها در گزینههای اول قرار دارد. اگر تئاتر و عکاسی تئاتر در تهران را که خیلی حرفهای تر به آن نگاه میکنند، کنار بگذاریم، آن زمان میتوانیم بگوییم که خیلی هم اوضاع بد نیست. من بعد از پنج شش سال تلاش در عکاسی تئاتر بهخصوص قزوین موفق شدم به یک نتایجی برسم. ما اجرای ویژه عکاسان برای هر تئاتر داریم و طوری شده که با یک عکاس هم قرارداد میبندند و کاملا جدی به کار او نگاه میکنند.
درکنارش من برای تعدادی از بچههای عکاس علاقهمند به عکاسی تئاتر زمان گذاشتم و نتیجهاش هم یک نمایشگاه تخصصی عکس تئاتر در نگارخانه تماشا بود که به همت انجمن هنرهای نمایشی قزوین و البته انتخاب و هماهنگی خودم انجام شد.
با این شرایط میتوان گفت که شرایط تئاتر در قزوین آنقدرها هم بد نیست؛ البته همیشه تا ایدهآل فاصله هست. باید به امکانات و بودجه و سالن ها هم توجه کرد.
_چطور شد که عکاسی خبری را شروع کردید؟
حسی که عکاسی خبری دارد، یک حس کاملا متفاوت با عکاسی تئاتر و حتی گاهی مستند است.
جرقه عکاسی درمن از زمان دبیرستان و دیدن فیلمی که در مورد بخشی از زندگی یک عکاس جنگ بود، شروع شد. با یک دوربین آنالوگ و بهصورت تجربی شروع کردم.
_با این وجود سختیهایی در راه داشتید، با دو ژانر متفاوت در عکاسی. این طور نیست؟
سختی همیشه بد نیست و گاهی برای پیشرفت لازم است. بله؛ با عکاسی تئاتر در تضاد است. فضای عکاسی تئاتر کاملا شاعرانه و لطیف و آرام و در مقابل، عکاسی خبری پر از اتفاق و گاهی با هیجان همراه است و ناآرام.
البته عکاسی خبری و مستند گاهی در کنار هم هستند. عمده پیشرفت و کار من در عکاسی خبری هم همین بخش مجموعههای مستند خبری بودهاست. من خیلی آنالوگ کار نکردم. من حدود سال۸۷ تا ۸۹ با آنالوگ آن هم به صورت تجربی و کاملا نیمه حرفهای کار میکردم. دوران کم تجربی و شروع کار بود و دربارهاش حرف خاصی نیست.
_ از سفرهای خارجی که همراه با خبرنگاران هستید یا حتی در ایران به نقاطی که جالب هستند، سفر میکنید، بگویید.
من حدود چهار سالی است که برای چند مجموعه بلند مدت زمان میگذارم؛ مثلا معدن «فیروزه« نیشابور که هر از گاهی به آنجا میروم و جزو کارای جدی و دغدغههای من است که به نتیجه برسد. یا مجموعه «دختران کرد» که حدود سه سالی است پیوسته دو بار در سال به مناطق کردستان و کرمانشاه میروم.
البته در کنار اینها برنامههای آئینی یا مراسم سنتی سرزمینم ایران هم است که سعی میکنم در آن فضا عکاسی کنم. مردم نگاری و آداب و رسوم اقوام و خیلی چیزهای دیگر.
درعکاسی از مراسم و آئینها و آداب و رسوم و پوششها، بسیار تجربههای جدید میبینم با خلق و خوی مردمان بیشتری آشنا میشوم؛ حس خوب زندگی در دورافتاده ترین روستاها، حس رضایت از زندگی در عین سختی و ناملایمات زندگی، حس قناعت و حس انساندوستی.
_در این زمینه به نتایج دلخواه نرسیدهاید؟
مجموعههای بلندمدت نیاز به صبر بیشتری دارد.
_بهترین عکسی که تا به حال گرفتید، از دید خودتان چه عکسی است؟
من خیلی از عکسهایم راضی نیستم و هنوز با ایدهآلهایم فاصله دارد؛ اما خوب عکسهایی که در جزیره قشم یا در کردستان زیبا گرفتم، برای من حس بهتری داشتهاست.
_از بین ژانرهای مختلف عکاسی که فعالیت کردید، کدام برایتان جذابتر است؟
مستند.
_چرا؟
به دلیل فضای واقعی و سندیت و هم تجربههای جدید و اتفاقات غیر منتظره.
_از سختیهای عکاسی خبری بگویید؟
سختی و ناملایمات که زیاد دارد؛ از بیمه نبودن خودمان و تجهیزاتمان تا برخوردهایی گاهی نامحترمانه و سلیقهای.
_به شغلتان علاقه دارید؟
خیلی زیاد؛ اگر علاقه نبود که آدم دوام نمیآورد.
_حمایت از عکاسی و عکاسان باید به چه شکل صورت بگیرد؟
هر کاری که به آن بها داده بشود و امکانات و مزایا داده شود و از بابت حقوق هم خوب باشد، قطعا یک هنرمند با آرامش خیال بهتر پیش میرود.
_ ازجشنواره بروکلین بگویید که شما در آن امتیازی کسب کردید؟
جشنواره عکس «بروکلین» آمریکا یکی از جشنوارههای زیر نظر فدراسیون جهانی عکاسی است و من در دو بخش، دو دیپلم افتخار کسب کردم و پنج عکس هم در بخش مردم و کودکان به نمایشگاه و کتاب جشنواره راه پیدا کرد.
من عکسهایی از کودکان کار کورههای آجر پزی فرستادم و یک مجموعه کوتاه در مورد شغلهای سیار و کافههای سیار؛ یک مجموعه که حدود شش ماهی است عکاسی میکنم از شغلهای سیار یا مشاغل با هویت؛ ولی سیار و بیمکان. به عنوان مجموعه پا برهنه تا رویا.
_تعریف شما از هنر عکاسی چیست؟
اصولا آوردن هنر در واژهها سخت است و سختتر از آن اینکه بخواهید تعریفی از عکاسی بگویم. گاهی ما یک تعریف جامع و پیش فرض از یک شغل داریم؛ اما در هنر همیشه این نیست.
شاید گفت ثبت لحظههایی که بیبازگشت هستند و یا رسیدن به حسهایی که شاید دیگر وجود نداشته باشند. یا ایجاد یک مسیر یا نشان دادن یک راه یا بهوجود آوردن یک نشانه.
نسیم یوسفی


