مجابی برنامهریز و دستیار فیلم بلند «یک روز طولانی» هم بوده و در کنار همه اینها، فیلمنامهنویسی، مشاور فیلم و مشاور کارگردانِ تعدادی فیلم کوتاه و نیمه بلند داستانی را هم در کارنامه دارد؛ مجابی تنها نماینده قزوین در جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران (آبان۹۵) بود و همین کافیست که برای گفتگو به سراغش برویم.
چه چیزی شما را به سمت هنر سوق داد و آن هم هنر سینما؟
عوامل زیادند. شاید خانواده و خصوصا پدرم تاثیر بیشتری در شکلگیری این علاقه داشتند؛ ضمناینکه «سینما ملت» با خانه دوران کودکی، تنها صد متر فاصله داشت و دیدن صفهای طولانی که در سرما و گرما طولش تغییری نمیکرد، همیشه وسوسهکننده بود. در دوره نوجوانی مهمترین تفریح من دیدن فیلم بود، قوی و ضعیف بودنش هم مهم نبود. با دوستی که بعدتر فیلمنامهنویس و بازیگر تعدادی از فیلمهای من شد (سیامک کریمپور) سینما رفتنهای منظمی داشتیم و لذت اصلی بعد از اتمام فیلم شروع میشد؛ در ذهنمان آنها را اصلاح میکردیم و دربارهشان بحث و گفتوگو میکردیم؛ مثلا اینکه باید اینطور شروع میشد و یا آن دیالوگ یا نگاه خوب نبود و غیره. بعدتر اساتیدی مثل حسن لطفی بر شکلگیری سلیقۀ نسل ما در این شهر بسیار تاثیر داشتند. تحصیلات دانشگاهی هم که مکمل این قضیه بود.
نوع سینمای موردعلاقهتان، هم در فرم و هم محتوا چیست؟
کلیت سینما را دوست دارم، ولی از ساختن و دیدن سینمای کلاسیک لذت بیشتری میبرم. قصه گفتن و فضاسازی دغدغههای من هستند.
حال و احوال فیلمسازی در قزوین چطور است؟ چرا درگذشته فیلمسازی در این شهر هم جدیتر بود و هم ارجوقرب بیشتری داشت؟
ما در شهر کوچکمان تعدادی فیلمساز چریک، حرفهای و باسواد داریم که بیمحابا و فروتنانه به دنبال تجربه کردن هستند. عده البته بسیار بیشتر از این بوده، ولی به دلیل شرایط، بسیاری یا ترکِ علاقه کردهاند یا ترکِ دیار. آنها که ماندهاند اگرچه پوستکلفت شدهاند، ولی وقتی حتی در شهر خودشان حمایت نمیشوند و گاهی دلسردی به سراغشان میآید.
در شکل فعلی دو مشکل اصلی وجود دارد: اول نبود سرمایه و سرمایهگذار خوب، دوم عدم پذیرش تواناییهای فیلمسازان و هنرمندان بومی. درحالیکه اگر با نگاه کارشناسانه به تولیدات فیلمسازان انجمن سینمای جوانان قزوین نگاه کنید و آن را با تولیداتِ فیلمسازان سایر شهرها و حتی تهران مقایسه کنید از کیفیت برخی از آنها متحیر میشوید؛ مثلا ما در زمینههایی مثل فیلمنامهنویسی و فیلمبرداری با توجه به اساتید برجستهای که سالها در این شهر زحمت کشیدهاند، هنرمندانِ قابل و شایستهای داریم. همچنین درزمینۀ کارگردانی و مدیریت تولید فیلم که مهارت و تجربۀ بالایی لازم دارد آدمهای متخصص کم نداریم، ولی متاسفانه پیوستگی و همسوییها فقط بهصورت مقطعی و گروههای کوچک وجود دارند و این هم یکی از مشکلات ماست.
جغرافیای زندگی و زاد بومتان تا چه حد در آثار شما پررنگ است؟
من همیشه دغدغههای بومیام را در رابطه با شهر خودم داشته و دارم، ولی تلاش میکنم بهجا از آنها در آثارم استفاده کنم. قطعا تاثیراتِ زیستِ من، در آثارم هست، ولی شاید چندان دیده نشود؛ گاهی عمدا آنها را پنهان میکنی و گاهی جایی برای آنها در اثرت پیدا نمیکنی. مشکلی که در این زمینه وجود دارد این است که ما برای ساخت آثار بومی، معمولا بسنده میکنیم به چند نمای عمومی از منطقه و چند بنا. ولی شهر و جغرافیایی که در آن زندگی میکنیم هم مثل هر پدیدۀ دیگری باید با دلیلی دراماتیک در اثر وجود داشته باشد. ضمن اینکه فیلم کوتاه، به خلاف رسانههایی مثل تلویزیون محل مناسبی برای ارایۀ اطلاعات به مخاطب نیست، فیلم کوتاه بیشتر برای گروهِ خاصتری با رویکرد هنریتر ساخته میشود، درحالیکه در سریال و فیلم تلویزیونی وظیفه و رسالتِ اخلاقی و آموزشی را باید همیشه مدنظر داشت.
شما تنها نماینده قزوین در جشنواره اخیر فیلم کوتاه تهران بودید، چرا فقط یک نماینده؟ فاصله فیلمسازی ما با استانداردهای فیلمسازی در ایران آنقدر زیاد است که سهممان فقط یک فیلم باشد؟
این سوالِ من هم بود. با خود فکر کردم شاید ما مقصریم؛ یعنی باب روز فیلم نمیسازیم و به لحاظ تکنیک و دانش عقبافتادهایم. ولی وقتی در جشنواره مذکور فیلمهای حاضر در بخش مسابقه را همراه دوستان دیدیم شوکه شدیم.
دلایل زیادند و باید درباره این مساله آسیبشناسی شود ولی بهطورکلی به نظر من مساله به بحث اقتصاد برمیگردد. متاسفانه درحالحاضر فیلم کوتاه شرایط حادی را پشت سر میگذارد. از طرفی ارگانهای مربوطه مثل انجمن سینمای جوانان به دلیل بحران مالی در حمایت فیلمسازها ناتوان شدهاند، از سوی دیگر بخش خصوصی و ارگانهای غیرمرتبط که تخصص سرمایهگذاری صحیح را ندارند به این عرصه ورود کردهاند. نتیجه این شده که در جشنوارۀ فیلم کوتاهِ اخیر تعداد زیادی فیلم بودند که با بودجههای کلان، لوازم و عوامل فوق حرفهای ساخته شده بودند و بهعبارتدیگر پوستۀ فریبندهای داشتند، ولی پوک بودند؛ منظورم از پوک بودن، بیمضمون بودن نیست. درواقع این آثار که اکثرا توسط سرمایهگذارهای دولتی و یا مستقل تولید شده بود، ظاهرشان هیات انتخاب را فریب داده بود و تعداد زیادی فیلم خوب ازجمله فیلمهای دفتر ما از رقابت جا مانده بودند. درواقع در جشنوارهای که گذشت ما بهنوعی چوب ظاهر ارزان فیلمهایمان را خوردیم و البته فقط ما نبودیم. بسیاری دفاتر قدیمی (مثل همدان، اصفهان، ملایر، ساری، بوشهر و…) اصلا فیلمی در جشنواره نداشتند و بسیاری از دفاتر هم فقط با یک فیلم حضور داشتند.
از فیلمها و سکانسهایی بگویید که دوست دارید بسازید و یا حتی آرزوی ساختش را دارید؟ آیا فیلم یا سکانسی در تاریخ سینما سراغ دارید که آرزو میکردید که شما سازندهاش بودید؟ یا سکانسی که افسوس خورده باشید که میشد بهتر ساختش و هوس کرده باشید بهتر بسازیدش؟
از این نوع فانتزیها ندارم. من چیزی که دوست نداشته باشم را اصلا نمیسازم. هر امری را برای خودم شخصی میکنم و بعد سراغش میروم، ولی در کل، «هفت» ساختۀ دیوید فینچر از نزدیکترین کارها به سلیقۀ من است.
اگر روزی جایی محکوم شوید که جز یک سکانس دیگر تا پایان عمر حق فیلمسازی ندارید آن سکانس چه خواهد بود؟
سوال جالبی است و من جواب روشنی برای آن ندارم، ولی چیزهایی که دوست دارم را برایتان میگویم که تابهحال برای کسی بازگو نکردهام. من عاشق افتتاحیه در فیلم هستم. افتتاحیهای که در آن از باند صوتی، اندازه نما، حرکت دوربین و ابزار و اشیای موجود در صحنه با مهارت استفاده شده باشد. همچنین شیفتۀ امکاناتم در معرفی کردن قهرمان یا قهرمانانم در فیلم هستم.
ضمن اینکه من بهحکم کلاسیک پَسند بودنم، یک قصه دارم که دوست دارم آن را به شیوههای مختلف بگویم. این قصه، قهرمانی دارد و نقاط اوجی که در یکی از آنها قهرمان میفهمد تا اینجا مسیر را اشتباه آمده. این «مسیرِ طیشده» یک راه معمولی نیست. یک «زندگی» است، راهیست که انرژی زیادی در آن صرف شده. من شیفتۀ این لحظه هستم: ترسناک است. جنونی در آن هست که به تصویر کشیدنِ آن هر آدمی را احتمالا تکان میدهد. شاید اولین چیزی که برای نوشتن و ساختن یک فیلم به آن میپردازم همین لحظه باشد. این تاکتیک من است. یک سری نقاط را در قصه دارم که من را در ساخت باقی قصه کمک میکنند. بهنوعی شاید برای من ساختن همین یک سکانس، انگیزۀ اصلیام در ساختِ کلیت اثر باشد. یا… شاید هم همین لحظهای که گفتید را بسازم؛ لحظۀ صادر شدن چنین حکم ناعادلانهای را… نمیدانم. بگذارید بهوقتش. هر وقت صادر شد فکری دربارهاش میکنم، هنوز آنقدر کمچاره نشدهایم!
ابوذر فارسی


