• امروز : یکشنبه - ۲۰ اردیبهشت - ۱۴۰۵
  • برابر با : 24 - ذو القعدة - 1447
  • برابر با : Sunday - 10 May - 2026
دیروز، امروز، فردا

دیروز: پسری که می‌خواست رییس جمهور شود

  • کد خبر : 4332
  • 12 نوامبر 2016 - 13:25
وقتی مجسمه شاه را در سبزه‌میدان به زیر کشیدند باهم بودیم؛ همان‌جا برای اولین‌بار گفت که قرار است روزی روزگاری رییس جمهور شود. ته دلم به آرزویش خندیدم، اما رودررویش گفتم چه خوب، این‌طوری من هم رفیق رییس جمهور می‌شوم.

 شوخی‌ام را جدی گرفت و قول داد مرا مشاور خودش کند. انقلاب که به ثمر نشست و اولین دور انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد عزمش را جزم‌تر کرد و تبلیغات زودهنگامش را شروع کرد. به من و دیگرانی که می‌شناختیمش دائم یادآوری می‌کرد: بیست‌وپنج سال بعد باید به او رای بدهیم. مدت‌ها بعد دانستیم رویای رییس جمهور شدن فقط مختص دوست نوجوان من نبوده و بسیاری از کسانی که در سال‌های آغازین انقلاب دوران نوجوانی و جوانی را می‌گذراندند خود را در کسوت رییس جمهوری می‌دیدند که در هیاهوی مردم پشت تریبون قرار می‌گیرند و برای آن‌ها از بهبود شرایط زندگی‌شان سخن می‌گویند.
البته برای من از این آدم‌ها جالب‌تر دانشجوی هنری بود که سال‌ها پیش در خوابگاهی دانشجویی ملاقاتش کردم. پسر جوانی که در رشته نقاشی تحصیل می‌کرد و یکی از علایقش جمع کردن عکس سیاست‌مداران مشهور دنیا بود. روزنامه‌های صبح و عصر را می‌گرفت و از صفحات مختلفش، عکس شخصیت‌های مشهور دنیای سیاست را بیرون می‌آورد. عکس‌ها را می‌چسباند به در فلزی کمدش و دو سه روز بعد با عکس‌های جدید عوضشان می‌کرد. کسی نمی‌دانست چرا این کار را می‌کند، اما می‌گفتند وقت بریدن تصاویر آدم‌های مهم می‌خندد و هرچند وقت یک‌بار همه عکس‌ها را روی هم می‌ریزد و با کبریتی آتش به جانشان می‌اندازد.

امروز:  سی‌وهفت سال بعد
نه او و نه من، رویای سال‌ها پیشش را فراموش نکرده بودیم. به‌جای سیاست رفته بود دنبال حرفه دیگری و وقتی از آرزوی رییس جمهور شدنش گفتم خندید و گفت خیلی زود به سر عقل آمدم؛ راست می‌گفت یا دروغ را نفهمیدم. شاید حکایت گربه‌ای بود که دستش به گوشت نمی‌رسید، اما بعد که نظرش را درباره سیاست گفت، دانستم برای خودش منطقی دارد؛ برایش دنیای سیاست آن‌قدر پیچیده است که می‌تواند به‌راحتی عدالت، انصاف، اعتقاد، رفاقت، هم‌خونی و آخرت آدم را به باد بدهد. بعد هم گوشی تلفن همراهش را بر می‌دارد و توی تلگرام، گروه‌هایی را باز می‌کند که توش آدم‌های مختلف پیام‌ها گذاشته‌اند. برای او و من جالب است که این پیام‌ها روایت‌گر شرایط بسیار بد جامعه، بی‌کفایتی دولت، بد بودن برجام و… است. جالب اینجا است که یک جمله تائیدی هم نمی‌بینیم. ازهمه‌بدتر تهمت‌هایی است که به دیگران زده‌اند. گوشی را می‌گذارد زمین و می‌گوید: سیاست یعنی این یعنی اگر در حزب و دسته و گروه من نباشی سرتاپا اشتباهی! وقت رفتن به شوخی می‌گویم: این دوره کاندید شو. می‌خندد و می‌گوید: نمی‌دانستم فحش دادن هم بلدی. می‌گویم: اگر کاندید نشوی، می‌مانم که به چه کسی رای بدهم. می‌گوید: به کسی که کمتر دروغ بگوید و به دنبال کلید باشد. می‌گویم: اگر کلید را پیدا نکرد، می‌گوید: اگر جوینده باشد پیدا می‌کند، اگر هم نکرد مثل سید خوش‌تیپ و خندان تبدیل به یک خاطره خوب می‌شود.

فردا: آرزویی برای آتیه
دلم پی فردایی است که دنیای سیاست وصل به صداقت، انصاف، عدالت و… باشد. شاید آن روز جوانانی که روزی روزگار می‌خواستند رییس جمهور بشوند از اینکه نشدند دلگیر باشند و برای رییس جمهور نشدنشان بهانه‌های دیگری پیدا کنند؛ بهانه‌ای که ربطی به ویژگی‌های عالم سیاست نداشته باشد.

لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=4332

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.