شاید باید همه مسوولین در شهر راه بروند و این سوال را خود بپرسند. معماران، معماری شهر را نگاه کنند و ببینند آیا خانههایی که هر روز بهعنوان بافت فرسوده تیشه به ریشهاش میزنند؛ روزگاری روح این شهر نبودهاند و اکنون نیز نیستند؟ بپرسند از خود آیا راهی بهتر از ویرانی نیست؟
شهرداری از خود بپرسد: آیا این همه پل در شهری که شهر پیادهروی بود روزی، لازم است؟ آیا ساختار شهر را به هم نریخته است؟ از خود بپرسد اگر کسی هوای پیادهروی در شهر به سرش زد، آیا مبلمان شهری مناسب برایش ایجاد شده است؟ یا بدتر از همه، این ساختمانهایی که هر یک سازی میزنند، این انبوهسازی؛ واقعا هیچ متخصص شهرسازی در این شهر دراندشت نداریم؟ متخصصی که روح مردم شهرش را به پول نفروشد.
و اما بانیان فرهنگ و هنر چه از خود بپرسند که سوالهایشان زیاد است انگار، یکی را من میپرسم: در این شهر افسرده چرا یک کنسرت موسیقی برگزار نمیشود؟ این همه رخوت برای چیست؟ این سوال را از سعید دولتزارعی، کارشناس موسیقی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی میپرسم.
میگوید: مدتهاست در این شهر کنسرتی برگزار نشده و ما داریم با این مشکل دست و پنجه نرم میکنیم. استانداری و فرمانداری و دولت حاضر با برگزاری کنسرت موافقند و مشکلی ندارند، اما شرایط داخل استان بهدلیل بافت خاصش، کمی متفاوت از شهرهای دیگر است و همین باعث شده با اینکه قزوین بهلحاظ فرهنگی از خیلی شهرهای دیگر جلوتر است، کمتر از آنها کنسرت برگزار کند. از سوی دیگر، عدم همکاری بین مسوولین شهر و سیاستهای غلط مدیریت سابق ارشاد نیز، به این موضوع دامن زده است.
مصطفی عابدی به این سوال اینگونه پاسخ میدهد: مرجعی که باید بازبینی کارها را برای اجرای کنسرت موسیقی انجام دهد، انجمن موسیقی است، که در این مدت تا انتخاب اعضای جدید وارد سری جریانات و بوروکراسیهای اداری زمانبر شده و چون مرجع ذیصلاحی برای دادن مجوز به گروهها وجود نداشت، کنسرتی برگزار نشد که البته این منطقی نیست، اما بههرحال این اتفاق خوبی که در دولت جدید افتاده و آن اینکه سابق اعضای هیات مدیره انتسابی بودند، اما امسال این اعضا در شرایط دموکراتیک انتخاب شدند، که امیدواریم پس از آغاز کار اعضای جدید، اتفاقهای خوبی بیفتد، با این حال مسائل و خط قرمزهایی وجود دارد که در تمام ایران قانون یکسانی در مورد آنها وجود ندارد؛ مثلا دادن مجوز برای کنسرت موسیقی در مشهد با ایلام متفاوت است و این هم بستگی دارد به تعامل مسوولین آن شهر ازجمله امامجمعه و مدیرکل و نهادهایی که مستقیم و غیرمستقیم با این موضوع مرتبط هستند گاهی ممکن است به آنها عدم تعامل وجود داشته باشد البته من آن را دورهای میدانم.
یکی دیگر از کارشناسان موسیقی با اظهار تاسف از وضعیت موجود میگوید: در شهر ما همه با هم مشکل دارند، اتحادی بین دستگاهها وجود ندارد و این وضعیت، اهل موسیقی را سرخورده میکند. اهالی موسیقی برای گرفتن یک مجوز باید از هفتخوان رستم عبور کنند و آدمهایی با سلیقه و افکار گوناگون را راضی کنند، در واقع انگار قانون وجود ندارد و همه نهادها خود وضعکننده قانوناند و بر قانون خود مُصر.
سراغ شهروندان میروم و میپرسم برگزاری کنسرت موسیقی چه تاثیری میتواند بر روح افسرده شهرمان داشته باشد؟ یک کارمند میگوید: موسیقی میتواند باعت شود مردم سرگرمی و نشاط داشته باشند هیجانشان را تخلیه کنند و کمتر سراغ ماهواره بروند. دیگری میگوید: اصلا معلوم نیست اینجا چه خبر است میگویند فلانی کنسرت دارد با هزار ذوق بلیط تهیه میکنیم یک ساعت مانده خبردار میشویم لغو شده بعد هم توی روزنامهها میخوانیم فلانی مریض بوده حالا خدا عالم است که واقعا مریض بوده یا …
یک کارشناس معماری میگوید: من توبه کردم که دیگر هیچوقت در قزوین کنسرت نروم دلیلش را هم وضع بد سالنها و صدای ناواضح و بیکبفیت عنوان میکند و تاکید میکند: همین که خاطره صدای خوش همایون شجریان در دلم بماند خیلی بهتر است تا آن را با صدای مخدوش و نورپردازیهای افتضاح سالن نمایشگاه عمومی از بین ببرم!
هنر، روح را تلطیف میکند و از میان همه هنرها، موسیقی بیش از همه این توانایی را دارد، پس توجه به موسیقی اصیل و فاخر به جامعه کمک میکند تا به پویایی ذهنی و نشاط فرهنگی اجتماعی برسد و ایکاش مسوولین هم به این توانایی موسیقی ایمان داشتند و فرصتی و امکانی فراهم میکردند تا با بهرهگیری از این هنر، قزوین هم، اندکی بیشتر بخندد و لب های به سکوت نشسته این شهر هم، به تبسم بنشیند.
شهرداری از خود بپرسد: آیا این همه پل در شهری که شهر پیادهروی بود روزی، لازم است؟ آیا ساختار شهر را به هم نریخته است؟ از خود بپرسد اگر کسی هوای پیادهروی در شهر به سرش زد، آیا مبلمان شهری مناسب برایش ایجاد شده است؟ یا بدتر از همه، این ساختمانهایی که هر یک سازی میزنند، این انبوهسازی؛ واقعا هیچ متخصص شهرسازی در این شهر دراندشت نداریم؟ متخصصی که روح مردم شهرش را به پول نفروشد.
و اما بانیان فرهنگ و هنر چه از خود بپرسند که سوالهایشان زیاد است انگار، یکی را من میپرسم: در این شهر افسرده چرا یک کنسرت موسیقی برگزار نمیشود؟ این همه رخوت برای چیست؟ این سوال را از سعید دولتزارعی، کارشناس موسیقی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی میپرسم.
میگوید: مدتهاست در این شهر کنسرتی برگزار نشده و ما داریم با این مشکل دست و پنجه نرم میکنیم. استانداری و فرمانداری و دولت حاضر با برگزاری کنسرت موافقند و مشکلی ندارند، اما شرایط داخل استان بهدلیل بافت خاصش، کمی متفاوت از شهرهای دیگر است و همین باعث شده با اینکه قزوین بهلحاظ فرهنگی از خیلی شهرهای دیگر جلوتر است، کمتر از آنها کنسرت برگزار کند. از سوی دیگر، عدم همکاری بین مسوولین شهر و سیاستهای غلط مدیریت سابق ارشاد نیز، به این موضوع دامن زده است.
مصطفی عابدی به این سوال اینگونه پاسخ میدهد: مرجعی که باید بازبینی کارها را برای اجرای کنسرت موسیقی انجام دهد، انجمن موسیقی است، که در این مدت تا انتخاب اعضای جدید وارد سری جریانات و بوروکراسیهای اداری زمانبر شده و چون مرجع ذیصلاحی برای دادن مجوز به گروهها وجود نداشت، کنسرتی برگزار نشد که البته این منطقی نیست، اما بههرحال این اتفاق خوبی که در دولت جدید افتاده و آن اینکه سابق اعضای هیات مدیره انتسابی بودند، اما امسال این اعضا در شرایط دموکراتیک انتخاب شدند، که امیدواریم پس از آغاز کار اعضای جدید، اتفاقهای خوبی بیفتد، با این حال مسائل و خط قرمزهایی وجود دارد که در تمام ایران قانون یکسانی در مورد آنها وجود ندارد؛ مثلا دادن مجوز برای کنسرت موسیقی در مشهد با ایلام متفاوت است و این هم بستگی دارد به تعامل مسوولین آن شهر ازجمله امامجمعه و مدیرکل و نهادهایی که مستقیم و غیرمستقیم با این موضوع مرتبط هستند گاهی ممکن است به آنها عدم تعامل وجود داشته باشد البته من آن را دورهای میدانم.
یکی دیگر از کارشناسان موسیقی با اظهار تاسف از وضعیت موجود میگوید: در شهر ما همه با هم مشکل دارند، اتحادی بین دستگاهها وجود ندارد و این وضعیت، اهل موسیقی را سرخورده میکند. اهالی موسیقی برای گرفتن یک مجوز باید از هفتخوان رستم عبور کنند و آدمهایی با سلیقه و افکار گوناگون را راضی کنند، در واقع انگار قانون وجود ندارد و همه نهادها خود وضعکننده قانوناند و بر قانون خود مُصر.
سراغ شهروندان میروم و میپرسم برگزاری کنسرت موسیقی چه تاثیری میتواند بر روح افسرده شهرمان داشته باشد؟ یک کارمند میگوید: موسیقی میتواند باعت شود مردم سرگرمی و نشاط داشته باشند هیجانشان را تخلیه کنند و کمتر سراغ ماهواره بروند. دیگری میگوید: اصلا معلوم نیست اینجا چه خبر است میگویند فلانی کنسرت دارد با هزار ذوق بلیط تهیه میکنیم یک ساعت مانده خبردار میشویم لغو شده بعد هم توی روزنامهها میخوانیم فلانی مریض بوده حالا خدا عالم است که واقعا مریض بوده یا …
یک کارشناس معماری میگوید: من توبه کردم که دیگر هیچوقت در قزوین کنسرت نروم دلیلش را هم وضع بد سالنها و صدای ناواضح و بیکبفیت عنوان میکند و تاکید میکند: همین که خاطره صدای خوش همایون شجریان در دلم بماند خیلی بهتر است تا آن را با صدای مخدوش و نورپردازیهای افتضاح سالن نمایشگاه عمومی از بین ببرم!
هنر، روح را تلطیف میکند و از میان همه هنرها، موسیقی بیش از همه این توانایی را دارد، پس توجه به موسیقی اصیل و فاخر به جامعه کمک میکند تا به پویایی ذهنی و نشاط فرهنگی اجتماعی برسد و ایکاش مسوولین هم به این توانایی موسیقی ایمان داشتند و فرصتی و امکانی فراهم میکردند تا با بهرهگیری از این هنر، قزوین هم، اندکی بیشتر بخندد و لب های به سکوت نشسته این شهر هم، به تبسم بنشیند.


