ایده راهاندازی نگارخانه چگونه شکل گرفت؟
این ایده از یک احساس نیاز مبرم برای خودم در این عرصه آغاز شد؛ وقتی برای برگزاری نمایشگاه نقاشی در پی نگارخانه ای مناسب بودم و متاسفانه هیچ مکان استاندارد و مناسبی پیدا نکردم، احساس کردم که این حس نیاز من به حتم باید نیاز قشر هنرمند شهرمان هم باشد.
لاجورد دومین نگارخانه خصوصی استان پس از یاقوت است؛ تا چه حد از تجربه قبلی استفاده کردید و خودتان در این مسیر چه تجاربی بدست آوردید؟
تجربه ای که از یاقوت بدست آوردم بصری بود و سعی کردم فضایی با درجه استاندارد بیشتری فراهم کنم، بزرگتر با امکانات بیشتر و کیفیت نورپردازی و… استاندارد تر. وگرنه تجربه مشاورهای و مشورتی خیر.
در آغاز انتظار میرفت نگارخانه فعالتر باشد، اما پس از برپایی نمایشگاه خوشنویسی فخاری، نگارخانه با رکود مواجه شد، چرا؟
اصل افتتاح نگارخانه بر پایه فعالیت حرفهای بنا گذارده شد؛ هم فعالیتهای تخصصی هنری و هم در حاشیه فعالیتهای فرهنگی و…، ولی مشکل از جایی شروع میشود که جامعه شناسی ذهنی تو با واقعیت تلخ موجود فاصله دارد. از نظر من جامعه مرتبط با نگارخانه سه قشرند: هنرمندان، عامه مردم و مسوولین.
آنچه در سوال قبلی در پاسخ چگونگی ایده تاسیس نگارخانه آمد، حس نیازی بود که من از طرف جامعه هنرمندان احساس میکردم که در نهایت منجر به اقتصاد هنر باشد. در درجه دوم تاثیر این فضا بر سواد بصری مردم و در آخر حمایت فکری و اندیشهای مسوولین، که به جرات میشود گفت متاسفانه گویی این احساس نیاز حرفهای فقط در تعداد محدود و انگشت شماری از هنرمندان شهر وجود داشت و برای قشر هنرمند تفاوتی ندارد که آثارشان در چه شأن و منزلتی و به چه شکلی و بر روی کدام دیوار به نمایش درآید؛ مثلا بر روی دیوار یک پارکینگ فاقد استاندارد و بدون در نظر گرفتن نور و فضا و یا در یک محیط نسبتا استاندارد! پس احساس نیازی نیست و این به معنای آن است که هنرمند به عنوان خالق اثر خودش هم به فکر ارایه هنرمندانه اثر خود نیست و این مهمترین پارادوکسی بود که من با آن در حین کار مواجه شدم.
مطلب دوم نبودن آیتمی به عنوان خریدن آثار هنری در سبد خانواده است، چه خانواده متمول فرهنگی یا غیرفرهنگی. البته میماند چند مجموعه دار شهر که آنها هم به واسطه جریانات مسموم گذشته، زخم خورده قشر هنرمند هستند و دیگر حاضر به تکرار تجربه مجدد خرید آثار هنری نیستند.
مقوله مسوولین هم که دیگر مطلب تکراری است وعنوان کردن آن در این شهر بی فایده و تکرار مکررات. در این میان و با نکاتی که اشاره کردم مشکل در برنامهریزی و نداشتن برنامهریزی نیست؛ مشکل در باور و سطح اندیشه فرهنگی جامعه شهرمان است و از هر سه قشری که نام بردم.
آیا نمیشد با برنامهریزی برای مناسبتهای مختلف مثل محرم به لاجورد رونق بیشتری بخشید؟
باید ابتدا بدانیم کارکرد گالری و هدف آن چیست؟ آیا تنها این است که گالریدار فقط دیوار اجاره دهد و یا اینکه اگر دیوار خالی نماند کفایت میکند و باید بگویی این گالری فعال است؟ گالری چرخهای است که در نهایت به اقتصاد برسی و بتوانی اقتصاد هنر را به چرخه بیاندازی وگرنه اگر هدف فقط برپایی نمایشگاه بوده باشد خیلی راحت میشود به عناوین دولتی و مذهبی بدون در نظر گرفتن فروش آثار به قول شما نگارخانه را از رکود خارج کرد.
میشود چرخه گردش کار نگارخانه را به این شکل بیان کرد: تقاضای هنرمند برای برپایی نمایشگاه، استقبال مردم، حمایت مسوولین؛ البته منظورم مادی نیست، بلکه حمایت درکی ومعنوی، فروش آثار که در نهایت حاصل این پروسه سود مالی هنرمند، سود مالی گالری دار، ارتقا سواد بصری و فرهنگ مردم شهر، کمک به مقوله گردشگری و همچنین سود بری مسوولین در مقوله آمار و عملکرد خواهد شد.
اگر یک عنصر از چرخه فوق مخصوصا مورد اول را حذف کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ همینطور باقی عناصر را. پس خواهید دید هر چقدر شما به عنوان مدیریت گالری برنامه ریزی داشته باشی، اگر موارد دیگر همراه نباشد؛ برنامه کاری از پیش نخواهد برد، مگر اینکه از گالری داری فقط به اجاره دادن دیوار بسنده کنی که این هم طبعا هدف من نبوده است.
با آنچه اشاره کردید در این مدت همکاری مسوولین فرهنگی استان با شما چگونه بوده؟
مسلم است وقتی به عنوان بخش خصوصی وارد میدان می شوی انتظار حمایت مالی از مسوولین نداری، ولی آنچه پر واضح است و البته که به حق، انتظار درک است از مسوولین و البته آنهم مسوولین هنری استان و صد البته از متولیان فرهنگ و هنر شهر بویژه مدیران ارشد استانی و ارشاد و… البته شما بهتر از من اطلاع دارید هر مقام مسوولی مخصوصا مدیران ارشد فرهنگی و هنری علاوه بر مسوولیت اداری خود مسوولیت فرهنگی نیز دارند و از آن هم مهمتر، ابتکار در عملکرد و حتی وضع قوانین استانی برای حصول نتیجه و مطلوبتر است وگرنه حضور یک مقام مسول به مانند افراد عادی در یک نمایشگاه فقط به عنوان یک بازدید کننده، آن هم یک بازدید کننده از سر اجبار، چه لطفی دارد؟
همچنین است مدیر کل ارشاد که نگارخانهها، عضو زیرمجموعه آن اداره محسوب میشوند، ولی در این مدت کوچکترین حساسیتی حتی برای بازدید چگونگی این فضا برای ایشان وجود نداشته است؛ نه از از سر کنجکاوی و نه از حیث حرفهای و حمایتی! آنچه مهم است آنکه، گویی که فرهنگ و هنر در این شهر حتی برای متولیان آنهم جایگاه واقعی ندارد و بیشتر از شمارش در لیست بیلان کاری جدیتی ندارند. در عرصه هنرهای تجسمی این مهجوری بسیار البته بیشتر هم هست.
و حرف آخرتان…
اینکه در شهر قزوین در مقوله فرهنگ و مخصوصا هنر، مسیر طولانی در پیش داریم تا ابتدا زیرساختها را آماده کنیم و سپس مابقی مقولهها را.
بیتا دارابی


