رجایی، در کودکی طعم یتیمی و نیز فقر را چشید و با شاگردی در بازار و دستفروشی، دست بر زانوی خود نهاد و قامت راست کرد و معلم شد. او بسیار زود جذب فعالیتهای سیاسی شد و بارها دستگیر و شکنجه شد، اما از راه و هدفش باز نماند. مردی که ۱۴ماه مستمر توسط ساواک شکنجه شد و ساعتهای متمادی سرش را به پنجههایش به حالت رکوع میبستند و یا به صلیب میکشیدند و آویزانش میکردند، اما لب از لب نگشود و مردانه مقاومت کرد. چنین مردی را نشاید که در بستر عافیت مُردن که شهادت، شایسته اویی بود که مثل باران، زلال و مثل کوه، مقاوم بود.
مردی از جنسِ باران
محمدعلی رجایی، چهرهای نیست که بتوان با چند جمله به توصیفش نشست و حق مطلب را آنگونه که باید، ادا کرد. او نه به مصداق آنکه قزوینی است و لزوما اهل این دیار، نسبت به این همشهری صادق و پاک نهاد و خدمتگذار خود عِرق خاصی داریم؛ بلکه از آن روی که، جنسی متفاوت نسبت به بسیاری داشت، از دلها و خاطرهها زدودنی نیست.
لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=3189
- ارسال توسط : admin
- بدون دیدگاه


