او، عنوانها و افتخارهای زیادی در کارنامهاش دارد که کسب مقام نخست طراحی گرافیک و صفحهآرایی در نخستین جشنواره فصلی مطبوعات یکی از آنهاست. نصرت آقایی همچنین در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته و سال۱۳۸۳ نگارخانه عارف، مهمان نمایشگاه انفرادی طرحهایش بوده است. آنچه میخوانید گپ و گفت کوتاهی است با این طراح و گرافیست قزوینی. با وجود فعالیت در هر دو زمینه نقاشی و گرافیک، شما خودتان را نقاش میدانید یا گرافیست؟
من همیشه خودم را یک طراح دیدم. چون واقعا از بحث خلاقیت لذت میبرم. گرافیک را به همین دلیل و همچنین فرمگرا بودنش دوست دارم. به نقاشی هم به دلیل تنوع رنگیاش گرایش پیدا کردم، اما در نهایت تفاوتی بین هیچکدام از این سه نمیبینم، چون هر کدام بخش مشترکی از دغدغههای مرا پاسخ میدهد.
چه شباهتها و یا تفاوتهایی بین زمینههای مختلف هنرهای تجسمی وجود دارد؟
تجسم خلاق هر تصویری، اصلیترین وجه تشابه در کل حیطه هنرهای تجسمی است. اما دو بعدی بودن و سه بعدی شدن و به حرکت در آمدن فرمی در بازه زمانی، عنصری است که تفاوت بین نقاشی و مجسمهسازی و انیمیشن را به وجود میآورد. گرچه در دنیای امروزی و متعاقب آن هنر زاییده شده در دنیای مدرن، مرزهای بین هنرهای تجسمی برداشته شده است و هر کدام در قالب اثری مفهومگرا، میتواند با هر تکنیک و ابزاری خودنمایی کند.
از عنصر واقعیت برای خلق آثارتان کمک میگیرید یا آثار شما زادهی ذهن و تخیلتان است؟
همه ما میدانیم که واقعیت هر موجودی با موجود دیگر متفاوت است. حتی در مخلوقاتی مثل حیوانات، این نگاه تفاوت دارد؛ چه رسد به اشرف مخلوقات. علم امروز به ما میگوید نگاه مار به دنیا که بر اساس انرژی گرمایی و مادون قرمز است با نگاه خفاش که بر اساس ارسال فرکانس است با هر موجود دیگری متفاوت است. بنابراین واقعیت واحدی برای دیدن وجود ندارد. حتی اگر در حیطه هنرهای تجسمی تلاشی برای واقعیت نمایی هم صورت بگیرد، باز هم باورهای درونی و داشته های شخصی هر خالق اثری، آن را متفاوت از سایرین میکند، اما کارهای من در مرز بین تخیل و واقعیت قرار دارد و تنها کاری که ناخواسته انجام میدهم عبور تصاویر از فیلترهای ذهنیام و ترجمان آن با بینشها و نگرشهای شخصی و رسیدن به تصاویری است که دارای هویت فردی است.
از فضا و محیطی که در آن زندگی میکنید چه تاثیری در خلق آثارتان میگیرید به تعبیر دیگر قزوین و ابنیه تاریخی بینظیر و طبیعت بکرش کجای کارهای شماست؟
در چند سال اخیر که با صدا و سیمای مرکز قزوین همکاری دارم، به دلیل نیاز برنامهها، برخی کارهایم رنگ و بوی بومی گرفت و موضوعات بومی در کارهایم اجرا شد، اما جدای از آن خیلی اوقات برای کار نقاشی به طبیعت اطراف قزوین رفتهام.
شما در عرصه گرافیک مطبوعاتی نیز فعال هستید و جوایز بسیاری نیز گرفتهاید. آیا این کار را جزیی از کارهای هنری خود میدانید یا صرفا یک فعالیت فنی و اقتصادیست؟
برای من تفاوتی بین صفحهآرایی و نقاشی وجود ندارد. با هر چیزی که بتوانم خلاقیتام را در آن بروز دهم و با رنگ و فرم بازی کنم، برایم رضایت درونی ایجاد میکند و اسم آن را فعالیت هنری میگذارم. در مرحله دوم بحث مخاطب و سفارشدهنده وجود دارد که معمولا در کارهای گرافیک و مطبوعات به دلیل نیاز به برقراری این ارتباط، ناچار به پایین آوردن سطح کارم میشوم که این موضوع معمولا بزرگترین معضل همه طراحان گرافیک است، اما در مرحله آخر، به بُعد مالی آن میپردازم و نگاهم به این موضوعات بیشتر نگاه کیفی است تا کمّی.
آخرین نقاشی که دوست دارید بکشید؛ چه نقاشی خواهد بود؟ و البته بگویید چرا؟
اگر به مرگ طبیعی بمیرم، لحظاتی قبل از مرگ، حتما تصاویری از آن دنیا کار میکنم. اینکه بتوانم را مطمئن نیستم، اما اینکه آخرین اثرم خواهد بود را حداقل می توانم بگویم مطمئنم.
من همیشه خودم را یک طراح دیدم. چون واقعا از بحث خلاقیت لذت میبرم. گرافیک را به همین دلیل و همچنین فرمگرا بودنش دوست دارم. به نقاشی هم به دلیل تنوع رنگیاش گرایش پیدا کردم، اما در نهایت تفاوتی بین هیچکدام از این سه نمیبینم، چون هر کدام بخش مشترکی از دغدغههای مرا پاسخ میدهد.
چه شباهتها و یا تفاوتهایی بین زمینههای مختلف هنرهای تجسمی وجود دارد؟
تجسم خلاق هر تصویری، اصلیترین وجه تشابه در کل حیطه هنرهای تجسمی است. اما دو بعدی بودن و سه بعدی شدن و به حرکت در آمدن فرمی در بازه زمانی، عنصری است که تفاوت بین نقاشی و مجسمهسازی و انیمیشن را به وجود میآورد. گرچه در دنیای امروزی و متعاقب آن هنر زاییده شده در دنیای مدرن، مرزهای بین هنرهای تجسمی برداشته شده است و هر کدام در قالب اثری مفهومگرا، میتواند با هر تکنیک و ابزاری خودنمایی کند.
از عنصر واقعیت برای خلق آثارتان کمک میگیرید یا آثار شما زادهی ذهن و تخیلتان است؟
همه ما میدانیم که واقعیت هر موجودی با موجود دیگر متفاوت است. حتی در مخلوقاتی مثل حیوانات، این نگاه تفاوت دارد؛ چه رسد به اشرف مخلوقات. علم امروز به ما میگوید نگاه مار به دنیا که بر اساس انرژی گرمایی و مادون قرمز است با نگاه خفاش که بر اساس ارسال فرکانس است با هر موجود دیگری متفاوت است. بنابراین واقعیت واحدی برای دیدن وجود ندارد. حتی اگر در حیطه هنرهای تجسمی تلاشی برای واقعیت نمایی هم صورت بگیرد، باز هم باورهای درونی و داشته های شخصی هر خالق اثری، آن را متفاوت از سایرین میکند، اما کارهای من در مرز بین تخیل و واقعیت قرار دارد و تنها کاری که ناخواسته انجام میدهم عبور تصاویر از فیلترهای ذهنیام و ترجمان آن با بینشها و نگرشهای شخصی و رسیدن به تصاویری است که دارای هویت فردی است.
از فضا و محیطی که در آن زندگی میکنید چه تاثیری در خلق آثارتان میگیرید به تعبیر دیگر قزوین و ابنیه تاریخی بینظیر و طبیعت بکرش کجای کارهای شماست؟
در چند سال اخیر که با صدا و سیمای مرکز قزوین همکاری دارم، به دلیل نیاز برنامهها، برخی کارهایم رنگ و بوی بومی گرفت و موضوعات بومی در کارهایم اجرا شد، اما جدای از آن خیلی اوقات برای کار نقاشی به طبیعت اطراف قزوین رفتهام.
شما در عرصه گرافیک مطبوعاتی نیز فعال هستید و جوایز بسیاری نیز گرفتهاید. آیا این کار را جزیی از کارهای هنری خود میدانید یا صرفا یک فعالیت فنی و اقتصادیست؟
برای من تفاوتی بین صفحهآرایی و نقاشی وجود ندارد. با هر چیزی که بتوانم خلاقیتام را در آن بروز دهم و با رنگ و فرم بازی کنم، برایم رضایت درونی ایجاد میکند و اسم آن را فعالیت هنری میگذارم. در مرحله دوم بحث مخاطب و سفارشدهنده وجود دارد که معمولا در کارهای گرافیک و مطبوعات به دلیل نیاز به برقراری این ارتباط، ناچار به پایین آوردن سطح کارم میشوم که این موضوع معمولا بزرگترین معضل همه طراحان گرافیک است، اما در مرحله آخر، به بُعد مالی آن میپردازم و نگاهم به این موضوعات بیشتر نگاه کیفی است تا کمّی.
آخرین نقاشی که دوست دارید بکشید؛ چه نقاشی خواهد بود؟ و البته بگویید چرا؟
اگر به مرگ طبیعی بمیرم، لحظاتی قبل از مرگ، حتما تصاویری از آن دنیا کار میکنم. اینکه بتوانم را مطمئن نیستم، اما اینکه آخرین اثرم خواهد بود را حداقل می توانم بگویم مطمئنم.


