در میدان مینودر که روزگاری قرار بود بعد از میدان آزادی تهران به بزرگترین نماد شهری کشور تبدیل شود، نه تنها در اطرافش محل مناسبی برای توقف خودروها وجود ندارد، بلکه حداقل امکانات رفاهی نیز برای مسافران و گردشگرانی که مایلند دقایقی را در کنار این میدان توقف کنند، وجود ندارد.
خبری از قزوین نیست!
در این مجموعه که دومین نماد بلند شهری ایران را در خود جای داده و میتوانست با طراحی آیندهنگرانه، دارای امکانات و تاسیسات متعددی باشد و به یکی از جاذبههای گردشگری استان تبدیل گردد، غذاخوری و رستورانی هم وجود ندارد که بوی قیمهنثار، شیرینپلو، دیماج و آشدوغش، هوش و حواس را از سر مسافرانی که برای بازدید به شهر میآیند، بپراند و بازگوکننده غذاهای متنوع محلی و سنتی قزوینیان باشد.
با سابقه و رونق شیرینیپزی در قزوین، میدان مینودر، یک قنادی و خشکهپزی هم ندارد تا گردشگرانی که بیخیال یکنواختی و ترافیک اتوبان شدهاند و برای دسترسی به شهرهای شمالی و شمال غربی، عبور از شهر قزوین را انتخاب کردهاند، نانقندی و باقلوا، نانچایی و برنجی و پادرازیهای سنتی را رهتوشه و سوغات سفرشان کنند. دیگر این که،از بازارچههای فصلی و دایمی صنایعدستی و گردشگری، برای معرفی و فروش دست آفریدههای سنتی و بومی استان هم در این ورودی شرقی شهر، خبری نیست. موضوعی که میتواند نقش زیادی در تولید و ایجاد اشتغال داشته باشد.
باجه راهنمای گردشگری در گوشهی دیگر میدان، متروک و بیرونق است و راهنمای بداخلاقش با گویشی متفاوت از لهجه شیرین قزوین، ارتباط و آشنایی زیادی با مبانی راهنمای گردشگری ندارد و تو را برای تهیه نقشه و اطلاعات گردشگری شهر و استان به اداره کل میراث فرهنگی ارجاع میدهد! میدان مینودر شبهایش تاریک و بینور است و ظاهرا رکود در بخش ساخت و ساز و بیپولی شهرداری، گریبان این میدان را هم گرفته و از اجرای پروژه نورپردازی در آن خبری نیست. نداشتن نورپردازی زیبا و همچنین برنامه نورافشانی در روزهای خاص سال، مناسبتها و جشنهای ملی، رغبتی برای گشتزدن و بازدیدهای شبانه در ورودی شرقی شهر برای قزویننشینان ایجاد نمیکند.
مینودر، المانی ناآشنا
المان میدان مینودر، شکل کلی نمادی از یک دروازه با آغوش باز برای ورود مسافران به شهر است و علت بهرهگیری از این نماد، وجود دروازههای زیاد و معروف در شهر قزوین ذکر شده است، اما دروازه با قوس باریک و بلندش که انگار به زور در آن جای گرفته است، چندان فراخی و گستردگی را در ذهن تداعی نمیکند و کمتر شباهتی به ورودیهای شکوهمند شهری قزوین با آن قوسهای نیمدایرهای و گلدستههای توپر دارد و نمیتواند ارتباطی با دروازههای ذهن آشنا و عظیم تاریخی، با کاسهبندی، رسمی بندیهای نفیس، تزیینات، کاشیکاریهای فراوان و روحنواز قزوین برقرار کند.
در بالاترین قسمت المان، آیهای از قرآن کریم به خط نستعلیق نقش بسته و مردم را به شهری امن دعوت میکند. کتیبهای با بهرهگیری از هنر خوشنوسی –بهعنوان یکی از معرفههای قزوین- شعار قزوین پایتخت خوشنویسی ایران را در ذهن تداعی میکند، اما این کتیبه آنچنان کوچک است که تا به پیرامون میدان نرسی، نمیتوانی آن را بخوانی و نیز پیامش را درک کنی. این دیوارنگاره بیرنگ و لعاب ثابت میکند؛ میرعماد، علیرضا عباسی و کتیبه خط ثلث عالیقاپو و دیگر اساتید خوشنویسی معاصر شهر را سالهاست که گرد فراموشی گرفته است.
سری بزرگ با پاهایی نحیف
سازه مینودر ایستایی و مرکز ثقل خوبی ندارد و اگر چه برای کمکردن هزینه و وزن اضافی در سقف مجموعه از دیوارههای مجوف (توخالی) استفاده شده است، اما مشخص نیست پاهای نحیف و لاغرش تا چه زمانی توان نگهداشتن آن سر و بدن فربه با دهانه ۳۰متری را خواهد داشت؟
در بخشهای داخلی المان بزرگترین میدان ورودی شهر قزوین، مانند برج آزادی و میلاد سایر برجهای درآمدزای جهان، برنامههای بازدید عمومی و خانوادگی از جاذبههای داخلی طبقهها و پشت بام برج وجود ندارد. موزهای که وسایل کهن و مدرن در آن جای بگیرد، نگارخانهای که آثار هنرمندان شهرش را بر دیوارش قاب بگیرند و سالنی برای اجرای همایش و کنسرت موسیقی و تئاتر را ندارد و این درحالی است که نصرتی، شهردار قزوین قول تمامشدن محوطهسازی سالنهای المان میدان مینودر را تا پایان سال ۹۲ به شهروندان داده بود.
این نداشتنهای حساب نشده و زیاد، تو را به این باور میرساند که وجود و اثرگذاری یک یادمان شهری تنها با پیادهسازی یک برج معنی پیدا نخواهد کرد، بلکه مجموعه رازهای پنهانی نهفته در آن و عوامل درونی و بیرونی حسابشده آن است که بدان اعتبار میبخشد.
و هنگامی که جاده تمام میشود و به میدان مینودر میرسی، با مرور هزینه و زمان برپاکردنش، نگاه زیرچشمی و گذرا به یادمان شهر میاندازی و همین سبب میشود سرعتت را بیشتر کنی و فکر کنی مینودر، یادمان شهر قزوین، انگار جان ندارد و همین هم میشود که بهراحتی و بیتامل، از کنارش عبور کنی و از داشتن این نماد و میدان شهری احساس غرور نکنی.
خبری از قزوین نیست!
در این مجموعه که دومین نماد بلند شهری ایران را در خود جای داده و میتوانست با طراحی آیندهنگرانه، دارای امکانات و تاسیسات متعددی باشد و به یکی از جاذبههای گردشگری استان تبدیل گردد، غذاخوری و رستورانی هم وجود ندارد که بوی قیمهنثار، شیرینپلو، دیماج و آشدوغش، هوش و حواس را از سر مسافرانی که برای بازدید به شهر میآیند، بپراند و بازگوکننده غذاهای متنوع محلی و سنتی قزوینیان باشد.
با سابقه و رونق شیرینیپزی در قزوین، میدان مینودر، یک قنادی و خشکهپزی هم ندارد تا گردشگرانی که بیخیال یکنواختی و ترافیک اتوبان شدهاند و برای دسترسی به شهرهای شمالی و شمال غربی، عبور از شهر قزوین را انتخاب کردهاند، نانقندی و باقلوا، نانچایی و برنجی و پادرازیهای سنتی را رهتوشه و سوغات سفرشان کنند. دیگر این که،از بازارچههای فصلی و دایمی صنایعدستی و گردشگری، برای معرفی و فروش دست آفریدههای سنتی و بومی استان هم در این ورودی شرقی شهر، خبری نیست. موضوعی که میتواند نقش زیادی در تولید و ایجاد اشتغال داشته باشد.
باجه راهنمای گردشگری در گوشهی دیگر میدان، متروک و بیرونق است و راهنمای بداخلاقش با گویشی متفاوت از لهجه شیرین قزوین، ارتباط و آشنایی زیادی با مبانی راهنمای گردشگری ندارد و تو را برای تهیه نقشه و اطلاعات گردشگری شهر و استان به اداره کل میراث فرهنگی ارجاع میدهد! میدان مینودر شبهایش تاریک و بینور است و ظاهرا رکود در بخش ساخت و ساز و بیپولی شهرداری، گریبان این میدان را هم گرفته و از اجرای پروژه نورپردازی در آن خبری نیست. نداشتن نورپردازی زیبا و همچنین برنامه نورافشانی در روزهای خاص سال، مناسبتها و جشنهای ملی، رغبتی برای گشتزدن و بازدیدهای شبانه در ورودی شرقی شهر برای قزویننشینان ایجاد نمیکند.
مینودر، المانی ناآشنا
المان میدان مینودر، شکل کلی نمادی از یک دروازه با آغوش باز برای ورود مسافران به شهر است و علت بهرهگیری از این نماد، وجود دروازههای زیاد و معروف در شهر قزوین ذکر شده است، اما دروازه با قوس باریک و بلندش که انگار به زور در آن جای گرفته است، چندان فراخی و گستردگی را در ذهن تداعی نمیکند و کمتر شباهتی به ورودیهای شکوهمند شهری قزوین با آن قوسهای نیمدایرهای و گلدستههای توپر دارد و نمیتواند ارتباطی با دروازههای ذهن آشنا و عظیم تاریخی، با کاسهبندی، رسمی بندیهای نفیس، تزیینات، کاشیکاریهای فراوان و روحنواز قزوین برقرار کند.
در بالاترین قسمت المان، آیهای از قرآن کریم به خط نستعلیق نقش بسته و مردم را به شهری امن دعوت میکند. کتیبهای با بهرهگیری از هنر خوشنوسی –بهعنوان یکی از معرفههای قزوین- شعار قزوین پایتخت خوشنویسی ایران را در ذهن تداعی میکند، اما این کتیبه آنچنان کوچک است که تا به پیرامون میدان نرسی، نمیتوانی آن را بخوانی و نیز پیامش را درک کنی. این دیوارنگاره بیرنگ و لعاب ثابت میکند؛ میرعماد، علیرضا عباسی و کتیبه خط ثلث عالیقاپو و دیگر اساتید خوشنویسی معاصر شهر را سالهاست که گرد فراموشی گرفته است.
سری بزرگ با پاهایی نحیف
سازه مینودر ایستایی و مرکز ثقل خوبی ندارد و اگر چه برای کمکردن هزینه و وزن اضافی در سقف مجموعه از دیوارههای مجوف (توخالی) استفاده شده است، اما مشخص نیست پاهای نحیف و لاغرش تا چه زمانی توان نگهداشتن آن سر و بدن فربه با دهانه ۳۰متری را خواهد داشت؟
در بخشهای داخلی المان بزرگترین میدان ورودی شهر قزوین، مانند برج آزادی و میلاد سایر برجهای درآمدزای جهان، برنامههای بازدید عمومی و خانوادگی از جاذبههای داخلی طبقهها و پشت بام برج وجود ندارد. موزهای که وسایل کهن و مدرن در آن جای بگیرد، نگارخانهای که آثار هنرمندان شهرش را بر دیوارش قاب بگیرند و سالنی برای اجرای همایش و کنسرت موسیقی و تئاتر را ندارد و این درحالی است که نصرتی، شهردار قزوین قول تمامشدن محوطهسازی سالنهای المان میدان مینودر را تا پایان سال ۹۲ به شهروندان داده بود.
این نداشتنهای حساب نشده و زیاد، تو را به این باور میرساند که وجود و اثرگذاری یک یادمان شهری تنها با پیادهسازی یک برج معنی پیدا نخواهد کرد، بلکه مجموعه رازهای پنهانی نهفته در آن و عوامل درونی و بیرونی حسابشده آن است که بدان اعتبار میبخشد.
و هنگامی که جاده تمام میشود و به میدان مینودر میرسی، با مرور هزینه و زمان برپاکردنش، نگاه زیرچشمی و گذرا به یادمان شهر میاندازی و همین سبب میشود سرعتت را بیشتر کنی و فکر کنی مینودر، یادمان شهر قزوین، انگار جان ندارد و همین هم میشود که بهراحتی و بیتامل، از کنارش عبور کنی و از داشتن این نماد و میدان شهری احساس غرور نکنی.


