خانواده، کوچکترین واحد اجتماعی است، اما این واحد کوچک، به مثابه شالوده و زیر ساخت اجتماع، بیشترین تاثیر را بر جامعه می گذارد. حالا چند سالی است این واحد اجتماعی در معرض آسیب جدی قرار گرفته است. روند ازدواج، کاهش قابل توجهی یافته و هر روز بر شمار پیوندهایی که گسسته می گردد، افزوده می شود.
تازه ترین آمار ارائه شده توسط مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور از آتشفشانی خبر می دهد که در زیر پوسته این جامعه در حال فوران است. علی اکبر محزون، می گوید: «در سال۹۲، طلاق ۴٫۳ درصد افزایش یافته و در مقابل هر ۱۰۰ ازدواج، ۲۰٫۱ طلاق رخ داده است.» وی با بیان اینکه سال گذشته ۱۵۵هزار و ۳۶۹ واقعه طلاق در کشور روی داده، میافزاید: «49.3 درصد این طلاق ها در پنج سال اول زندگی اتفاق افتاده است.»
براساس آنچه این مقام مسوول اعلام می کند در سال گذشته در هر ساعت به طور متوسط ۱۸طلاق به ثبت رسیده، در حالی که در سال ۹۱ این رقم ۱۶ واقعه طلاق در هر ساعت بوده است. به گفته محزون، آمار ازدواج در سال۹۲، ۷٫۱درصد کمتر از سال پیش از آن ثبت شده است.
این آمار، در شرایطی اعلام می شود که پیش از این، مدیرکل ثبت احوال استان قزوین از افزایش چهار درصدی آمار طلاق در سال۹۲ نسبت به سال پیش از آن در استان خبر داده بود. آماری که نزدیک به میانگین رشد طلاق در کشور است. اصغر آراسته، با اشاره به اینکه در ۱۰ ماه سال گذشته به ازای هر شش واقعه ازدواج، یک مورد طلاق در استان قزوین ثبت شده، گفت: «در این مدت، آمار ازدواج شش درصد نسبت به سال ۹۱ کاهش داشته است.»
یک روانشناس حوزه خانواده در باره علل افزایش طلاق در کشور به فروردین امروز میگوید: «طلاق یکی از هزینههایی است که برای توسعه اقتصادی و اجتماعی پرداخته میشود و نمیتوان از آن به کلی جلوگیری کرد. شاید با کوششهای بسیار بتوان نرخ آن را کاهش داد.» بهگفته دکتر مهریار، نوعگرایی و تغییرات متعدد در زندگی مانند تمناها، دیدگاهها، ارزشها و… باعث میشود که افراد به قراردادی که برای زندگی مشترک با یکدیگر میبندند، پایبندی کاملی نداشته باشند و نتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند.
دکتر مصطفی اقلیما نیز با اشاره به متفاوت بودن علت طلاق در ایران و دیگر کشورها با توجه به فرهنگ اصیل ایرانی میگوید: «نمیتوان ایران را با دیگر کشورها مقایسه کرد، زیرا در کشورهای اروپایی و آمریکایی طلاق مساله نیست، در صورتی که در ایران طلاق یک فاجعه است. در ایران وقتی یک زن از شوهرش جدا میشود، تمام زندگی خود را از دست میدهد زیرا جامعه، خانواده، دوستان و آشنایان نگاه دیگری به او خواهند داشت و مشکلات زیادی برایش به وجود خواهد آمد. در صورتی که در خارج از ایران، یک زن و شوهر بهراحتی از یکدیگر جدا میشوند و مشکلی نخواهد داشت. اکثر مردهای ایرانی وقتی زن خود را طلاق میدهند حاضر نیستند که با یک زن ازدواج کنند، بلکه بهدنبال ازدواج با دختر هستند و زنهایی که طلاق میگیرند نمیتوانند با پسر ازدواج کنند. بنابراین از نظر اخلاقی و شرعی، ایران قابل مقایسه با کشورهای دیگر نیست.» این مددکار اجتماعی با اشاره به رفاه نسبی که در ایران وجود ندارد، میافزاید: «اکثر ازدواجهای سالهای اخیر به دلیل خاصی صورت میگیرد نه به دلیل زندگی در کنار هم. مثلا ازدواجهای این روزها به دلیل آن است که برخی از جوانها میخواهند از خانه پدر و مشکلات آن فرار کنند، یا اینکه از وضعیت بد مالی نجات پیدا کنند و…»
بهگفته وی، مهمترین دلیل طلاق تورم و گرانی است. در سالهای اخیر حقوق یک کارمند ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده در حالی که میزان تورم در مایحتاج ضروری زندگی صددرصد بوده است و طوری شده که مردم ۸۰ درصد فقیرتر از سال قبل شدند. مشکل مسکن و افزایش بیکاری نیز مزید بر علت شده است. سال به سال میزان تورم افزایش و میزان ازدواج کاهش پیدا میکند.
با آنچه اشاره شد این سوال، به شدت ذهن مردم را به خود معطوف کرده است، که با روند شتابان رشد طلاق و کاهش آمار ازدواج در کشور که با بالا رفتن سن ازدواج و افزایش سن تجرد قطعی در جامعه همراه است، قرار است به کجا برسیم؟ آیا ما که تا دیروز از سست بودن بنیاد خانواده ها در غرب سخن می گفتیم، امروز به همان جایی که روزی از آن انتقاد می کردیم، نرسیده ایم؟!
تازه ترین آمار ارائه شده توسط مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور از آتشفشانی خبر می دهد که در زیر پوسته این جامعه در حال فوران است. علی اکبر محزون، می گوید: «در سال۹۲، طلاق ۴٫۳ درصد افزایش یافته و در مقابل هر ۱۰۰ ازدواج، ۲۰٫۱ طلاق رخ داده است.» وی با بیان اینکه سال گذشته ۱۵۵هزار و ۳۶۹ واقعه طلاق در کشور روی داده، میافزاید: «49.3 درصد این طلاق ها در پنج سال اول زندگی اتفاق افتاده است.»
براساس آنچه این مقام مسوول اعلام می کند در سال گذشته در هر ساعت به طور متوسط ۱۸طلاق به ثبت رسیده، در حالی که در سال ۹۱ این رقم ۱۶ واقعه طلاق در هر ساعت بوده است. به گفته محزون، آمار ازدواج در سال۹۲، ۷٫۱درصد کمتر از سال پیش از آن ثبت شده است.
این آمار، در شرایطی اعلام می شود که پیش از این، مدیرکل ثبت احوال استان قزوین از افزایش چهار درصدی آمار طلاق در سال۹۲ نسبت به سال پیش از آن در استان خبر داده بود. آماری که نزدیک به میانگین رشد طلاق در کشور است. اصغر آراسته، با اشاره به اینکه در ۱۰ ماه سال گذشته به ازای هر شش واقعه ازدواج، یک مورد طلاق در استان قزوین ثبت شده، گفت: «در این مدت، آمار ازدواج شش درصد نسبت به سال ۹۱ کاهش داشته است.»
یک روانشناس حوزه خانواده در باره علل افزایش طلاق در کشور به فروردین امروز میگوید: «طلاق یکی از هزینههایی است که برای توسعه اقتصادی و اجتماعی پرداخته میشود و نمیتوان از آن به کلی جلوگیری کرد. شاید با کوششهای بسیار بتوان نرخ آن را کاهش داد.» بهگفته دکتر مهریار، نوعگرایی و تغییرات متعدد در زندگی مانند تمناها، دیدگاهها، ارزشها و… باعث میشود که افراد به قراردادی که برای زندگی مشترک با یکدیگر میبندند، پایبندی کاملی نداشته باشند و نتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند.
دکتر مصطفی اقلیما نیز با اشاره به متفاوت بودن علت طلاق در ایران و دیگر کشورها با توجه به فرهنگ اصیل ایرانی میگوید: «نمیتوان ایران را با دیگر کشورها مقایسه کرد، زیرا در کشورهای اروپایی و آمریکایی طلاق مساله نیست، در صورتی که در ایران طلاق یک فاجعه است. در ایران وقتی یک زن از شوهرش جدا میشود، تمام زندگی خود را از دست میدهد زیرا جامعه، خانواده، دوستان و آشنایان نگاه دیگری به او خواهند داشت و مشکلات زیادی برایش به وجود خواهد آمد. در صورتی که در خارج از ایران، یک زن و شوهر بهراحتی از یکدیگر جدا میشوند و مشکلی نخواهد داشت. اکثر مردهای ایرانی وقتی زن خود را طلاق میدهند حاضر نیستند که با یک زن ازدواج کنند، بلکه بهدنبال ازدواج با دختر هستند و زنهایی که طلاق میگیرند نمیتوانند با پسر ازدواج کنند. بنابراین از نظر اخلاقی و شرعی، ایران قابل مقایسه با کشورهای دیگر نیست.» این مددکار اجتماعی با اشاره به رفاه نسبی که در ایران وجود ندارد، میافزاید: «اکثر ازدواجهای سالهای اخیر به دلیل خاصی صورت میگیرد نه به دلیل زندگی در کنار هم. مثلا ازدواجهای این روزها به دلیل آن است که برخی از جوانها میخواهند از خانه پدر و مشکلات آن فرار کنند، یا اینکه از وضعیت بد مالی نجات پیدا کنند و…»
بهگفته وی، مهمترین دلیل طلاق تورم و گرانی است. در سالهای اخیر حقوق یک کارمند ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده در حالی که میزان تورم در مایحتاج ضروری زندگی صددرصد بوده است و طوری شده که مردم ۸۰ درصد فقیرتر از سال قبل شدند. مشکل مسکن و افزایش بیکاری نیز مزید بر علت شده است. سال به سال میزان تورم افزایش و میزان ازدواج کاهش پیدا میکند.
با آنچه اشاره شد این سوال، به شدت ذهن مردم را به خود معطوف کرده است، که با روند شتابان رشد طلاق و کاهش آمار ازدواج در کشور که با بالا رفتن سن ازدواج و افزایش سن تجرد قطعی در جامعه همراه است، قرار است به کجا برسیم؟ آیا ما که تا دیروز از سست بودن بنیاد خانواده ها در غرب سخن می گفتیم، امروز به همان جایی که روزی از آن انتقاد می کردیم، نرسیده ایم؟!
مهدی رضایی


