در روزهایی که مسئولان کشور از حفظ همدلی و وحدت اجتماعی در شرایط جنگی میگویند، بسته شدن دوباره مجموعه فرهنگی ورزشی «شقایق» برای بسیاری از شهروندان قزوینی فقط تعطیلی یک فضای ورزشی نیست؛ بلکه نشانهای از همان سردرگمی همیشگی در مدیریت فضاهای عمومی شهر است. زمینی که سالها با کمترین امکانات، به پاتوق ورزش صبحگاهی و عصرگاهی جوانان، خانوادهها و شهروندان تبدیل شده بود، حالا بار دیگر پشت بنر «تعمیرات عمرانی تا اطلاع ثانوی» خاموش مانده است.
چرخهای ویلچر روی شیب تند میلغزند. صدای ساییدهشدن فلز بر آسفالت، در همهمه عصرگاهی خیابان گم میشود. نگاهها میآیند و میروند؛ بیآنکه مکثی کنند. اینجا شهر است؛ جایی که برای بسیاری فقط یک رفتوآمد معمولی است، اما برای بعضیها، هر قدمش آزمون است. آزمونی که نه از ناتوانی بدن، که از ناتوانی شهر میآید. این گزارش، روایت ترحم نیست؛ روایت مسئولیت است. روایت فاصلهای عمیق میان قانون و زندگی. فاصلهای که هر روز، در کوچهها، پیادهروها و ساختمانهای شهر، خودش را تکرار میکند.
عصر یکی از روزهای پاییزی، زنی جوان با چند کیسه خرید به پل هوایی شهید لشگری نزدیک شد اما خستگی رمق بالا رفتن از پلهها را از او گرفته بود. صدای بوق خودروها درهم پیچید و رانندهای که با سرعت سبقت میگرفت، او را ندید. همهچیز در چند ثانیه رخ داد؛ ثانیههایی که اگر آن پل پلهبرقی داشت یا روشنایی مناسبی فراهم میشد، شاید سرنوشت دیگری رقم میخورد. مردم محل میگویند سالهاست این نقطه در تاریکی فرو میرود و هیچچیز تغییر نکرده است.
صدای بوقهای ممتد در ظهر شلوغ بلوار پرستار همچنان به گوش میرسد. راننده وانت بار خربزهها را یکی یکی مرتب کرده و تعدادی را کف خیابان میچیند. صدای بلند فروشنده میآید، داد میزند: «اینجا واینستا!» مرد میانسال عصبانی میشود: «مگه خیابون رو خریدی؟!» مأموران رفع سد معبر شهرداری به او نزدیک میشوند؛ محل جدید برای فعالیت وانتبارها در چند خیابان آنطرفتر آماده شده، اما او سرش را به نشانه مخالفت تکان میدهد: «نمیروم! همینجا کار میکنم.»
در مراسم تجلیل از برگزیدگان جشنواره شهر من؛ شهردار خاکعلی، به عنوان شهردار برتر استان معرفی شد و جایزه ملی «شهریار» را دریافت کرد.