فروردین ماه دو سال پیش در باشگاه کتابخوانیمان رمان «در غرب خبری نیست» را برای خوانش و نقد و بررسی پیشنهاد کردم، سالها بود کتاب را خریده بودم اما به سراغش نرفته بودم. رمان روایت یک سرباز آلمانی است که در جنگ جهانی مثل تمام جوانان آلمانی متولد قرن بیستم ناگزیر میشود در جنگی که هیتلر بهپا کرده حضور داشته باشد یعنی مجبور است.
در روزهایی که شهرها زیر سایه اضطراب و اخبار جنگ نفس میکشیدند، گروهی از شهروندان بیش از دیگران در سکوت و فراموشی ماندند؛ افرادی که حتی در روزهای عادی هم برای دسترسی به سادهترین امکانات زندگی با دشواری روبهرو هستند. جنگ برای بسیاری، فقط صدای انفجار و نگرانی از آینده بود، اما برای بخشی از افراد دارای معلولیت، به معنای گرفتار شدن در خانههایی بود که راه خروج امنی نداشتند، داروهایی که پیدا نمیشد و شبهایی که میان ترس، درد و بیخبری صبح میشد.
«فاطمه محمدبیگی»، نماینده مردم قزوین در مجلس، این روزها درباره یکی از ملموسترین دغدغههای جامعه سخن گفته؛ اینترنت، فیلترینگ و فشارهایی که محدودیتهای فضای مجازی بر زندگی و اقتصاد مردم وارد کرده است. در هفتههایی که اختلال و قطع اینترنت، بسیاری از کاربران و کسبوکارهای آنلاین را کلافه و سردرگم کرده، سخنان او درباره «تبعیض در دسترسی به اینترنت» مورد توجه قرار گرفت.
«رضا قدیانی» از پیشکسوتان تئاتر قزوین است و از سال۱۳۶۲ کار جدی تئاتر را با «ابراهیم فرخمنش» آغاز کرده است، مدتی نیز با «احمد میرفخرایی» کار کرده و پس از آن به تهران رفته و بسیاری از کارهایی که خودش نوشته از جمله: نامهای به اورستس نویسنده یاکووس کامبانلیس، شیهههای طلایی باغچه خانه، داستانهایی از مهر و مرگ و بسیاری از نمایشها و سریالهای رادیویی را به روی صحنه برده است. حالا هم در شهر خودش این روزها سخت در حال نوشتن و مطالعه است.
صبح هنوز کامل روشن نشده بود که صدای انفجار، سکوت شهر صنعتی البرز را شکست؛ همان چند ثانیهای که کافی بود تا بخشی از یکی از مهمترین واحدهای صنعتی کشور، در میان دود و آهن و آوار فرو بریزد. جایی که تا همین چند روز قبل، صدای دستگاهها و رفتوآمد کارگرانش نشانه ادامه زندگی بود، حالا بوی سوختگی و اضطراب در آن پیچیده است. با این حال، روایت این روزهای صنعت قزوین فقط روایت تخریب نیست؛ روایت کارگرانی است که میان نگرانی اجاره خانه و قسط و بیمه، هنوز از بازسازی حرف میزنند و مدیرانی که زیر سقفهای ترکخورده، تلاش میکنند چراغ تولید خاموش نشود.
گزارش میدانی شبکه CNN از ویرانیهای برجایمانده در کرج پس از حمله آمریکا، با حضور و گفتوگوی دکتر «علی صفری»، بازتاب گستردهای در رسانهها و شبکههای اجتماعی جهان داشته است؛ گزارشی که در آن، مقام ایرانی حمله به پل B1 را «هدف قرار دادن زیرساختهای مردمی» و «جنایت جنگی» توصیف میکند.
سردار «سالار ولایتمدار» بار دیگر با اظهاراتی خاص به صدر خبرهای سیاسی قزوین بازگشته است؛ نمایندهای که همچنان ترجیح میدهد مسائل کشور را با ادبیات میدان و امنیت تحلیل کند، نه با زبان دیپلماسی و اقتصاد. ولایمتدار در سخنان اخیرش از جنگ روانی، مقاومت، تنگه هرمز، مذاکرات و شرایط داخلی کشور گفت، اما شاید مهمترین بخش حرفهایش جایی بود که گرانیهای اخیر را «توطئه و کار خائنان» توصیف کرد؛ جملهای که در فضای سنگین اقتصادی این روزهای جامعه، بازتاب گستردهای پیدا کرد.
در روزهایی که اخبار جنگ، ناامنی و معیشت، بیشتر از هر موضوع دیگری ذهن مردم را درگیر کرده، انتخابات شوراهای شهر و روستا آرامآرام از مرکز توجه فاصله گرفته است. خیابانهای قزوین این روزها شلوغاند، مردم بیشتر از ماههای گذشته در کنار هم دیده میشوند و نوعی همدلی در فضای شهر جریان دارد، اما در همین فضا، کمتر نشانی از شور انتخاباتی دیده میشود؛ نه ستادهای پررنگ، نه تبلیغات زودهنگام و نه بحثهای داغ انتخاباتی که معمولاً در آستانه انتخابات شوراها شکل میگرفت.
تابستان هنوز از راه نرسیده، اما اضطراب جابهجایی زودتر از گرمای هوا خودش را به خانههای قزوین رسانده است. این روزها در بسیاری از بنگاههای املاک شهر، بیشتر از آنکه صحبت از خرید و فروش باشد، حرف از «صبر کردن» است؛ صبر مستأجر برای پیدا کردن خانهای که از توانش خارج نباشد، تردید مالکی که نمیداند الان زمان فروش است یا نه و نگرانی خانوادههایی که هر سال، سهم بیشتری از درآمدشان را باید صرف داشتن یک سقف معمولی کنند.
جنگ برای مردم این سرزمین، فقط از روزی آغاز نشد که صدای آژیرها در شهر پیچید و التهاب، خیابانها را دربر گرفت. بسیاری معتقدند این نبرد سالها پیش، از دل تحریمهای فرساینده و ناعادلانهای آغاز شد که آرامآرام نفس اقتصاد، درمان و زندگی عادی مردم را گرفت؛ جنگی خاموش و نابرابر که بیش از همه، بیماران و اقشار آسیبپذیر را هدف قرار داد. حالا تهاجم ناجوانمردانه اخیر و روزهای پرالتهاب جنگ رمضان، تنها زخمی تازه بر پیکر همان بحران قدیمی است؛ بحرانی که رد آن را میتوان پشت پیشخوان داروخانهها، در اتاقهای شیمیدرمانی و در نگاه نگران خانوادههایی دید که هر روز بیش از گذشته از آینده درمان عزیزانشان میترسند.