صدای بوقهای ممتد در ظهر شلوغ بلوار پرستار همچنان به گوش میرسد. راننده وانت بار خربزهها را یکی یکی مرتب کرده و تعدادی را کف خیابان میچیند. صدای بلند فروشنده میآید، داد میزند: «اینجا واینستا!» مرد میانسال عصبانی میشود: «مگه خیابون رو خریدی؟!» مأموران رفع سد معبر شهرداری به او نزدیک میشوند؛ محل جدید برای فعالیت وانتبارها در چند خیابان آنطرفتر آماده شده، اما او سرش را به نشانه مخالفت تکان میدهد: «نمیروم! همینجا کار میکنم.»